نمي خواهم بميرم


نمي خواهم بميرم ، با كه بايد گفت ؟

كجا بايد صدا سر داد ؟

                 در زير كدامين آسمان ،

                            روي كدامين كوه ؟

كه در ذرات هستي رَه بَرَد توفان اين اندوه

كه از افلاك عالم بگذرد  پژواك اين فرياد !

كجا بايد صدا سر داد ؟

 

 

فضا خاموش و درگاه قضا دور است

زمين كر ، آسمان كور است

نمي خواهم بميرم ، با كه بايد گفت ؟

 

 

اگر زشت و اگر زيبا

اگر دون و اگر والا

من اين دنياي فاني را

هزاران بار از آن دنياي باقي دوست تر دارم .

 

 

 

به دوشم گرچه بار غم توانفرساست

وجودم گرچه  گردآلود سختي هاست

 

 

نمي خواهم از اين جا دست بردارم  !

تنم در تار و پود عشق انسانهاي خوب نازنين بسته است .

دلم با صد هزاران رشته ، با اين خلق

                            با اين مهر ، با اين ماه

                            با اين خاك با اين آب ...

                                                     پيوسته است .

 

 

مراد از زنده ماندن ، امتداد خورد و خوابم نيست

توان ديدن دنياي ره گم كرده در رنج و عذابم نيست

هواي همنشيني با گل و ساز و شرابم نيست .

 

 

جهان بيمار و رنجور است .

دو روزي را كه بر بالين اين بيمار بايد زيست

اگر دردي ز جانش برندارم ناجوانمردي است .

 

 

نمي خواهم بميرم تا محبت را به انسانها بياموزم

بمانم تا عدالت را برافرازم ، بيفروزم

 

 

خرد را ، مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم

به پيش پاي فرداهاي بهتر گل برافشانم

چه فردائي ، چه دنيائي !

              جهان سرشار از عشق و گل و موسيقي و نور است ...

 

 

 

 

نمي خواهم بميرم ، اي خدا  !

                             اي آسمان  !

                                     اي شب  !

نمي خواهم

             نمي خواهم

                          نمي خواهم

                                     مگر زور است ؟




مشیری


از این همه وفای شما بچه های وبلاگ به هم تعجب میکنم

 در روزگاری که وفاداری کم ترین بها را دارد پیش این مردمان کوی

راستی علتش چیه؟؟

شما زیباترین خاطرات من هستید


گر ماه بودم , به هر جا که بودم ,

سراغ ترا از خدا ميگرفتم .

و گر سنگ بودم , به هر جا که بودي ,

سر رهگذار تو , جا ميگرفتم .

 

اگر ماه بودي به صد ناز , ــ شايد ــ

شبي بر لب بام من مي نشستي .

و گر سنگ بودي , به هر جا که بودم ,

مرا مي شکستي , مرا مي شکستي !



ممنون از رقیه اسدی عزیز با این شعر زیبا از مشیری عزیز



ایجاد مدل های جدید آشنایی

سلام

چندی است که یکی از دوستان دست به کاری جالب زد و نشان داد دنیا از آن هم که فکر میکردیم کوچکتر است

 آقای محمدی از دانشجویان سعادتشهر من بود که با پیگیری خودش و چند تا از همکلاسیانش وبلاگی مانند وبلاگ شما راه اندازی کردند(compelmi88.blogfa.com) و باز با پیگیری های خودش با مدیر وبسایت شما تماس حاصل کرد و تبادل لینک کردند

این باعث شد من به این نتیجه برسم که راه های زیادی برای یافتن افراد حتی در دنیای وب است

سپاس از آقای محمدی و ابراهیمی


خشک آمد کشتگاه من

در جوار کشت همسایه.

گرچه می گویند: "می گریند روی ساحل نزدیک

سوگواران در میان سوگواران. "

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسدباران؟

 

بر بساطی که بساطی نیست

در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آننشاطی نیست

و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارداز خشکیش می ترکد

-چون دل یاران که در هجران یاران-

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

روسری نیستم که از سرت وایم کنی

درخت نیستم که اینجا مرا بکاری

سوال نیستم که جوابم کنی

میدان نیستم که دورم میزنی

فقط می خواستم چند گامی با من بیایی تا برایت حرف بزنم...

 

صدای اعتراض هنرمندانه امین برزگر را شنیدم

  اعتراض اگرچه اندک و آهسته باشد اما چون فریادی آدمی را می لرزاند

  گرچه چون زمزمه ای باشد اما چون رعدی از آسمان هم روشنایی بخش است و هم ندای باران وهم غران و مهیب 

من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف  تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد

دست در حلقهٔ آن زلف دوتا نتوان کرد تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
آن‌چه سعی است من اندر طلبت بنمایم این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد
دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست به فسونی که کند خصم، رها نتوان کرد
عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت نسبت دوست به هر بی‌سروپا نتوان کرد
سروبالای من آن گه که درآید به سماع چه محل جامهٔ جان را که قبا نتوان کرد
نظر پاک تواند رخ جانان دیدن که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد
مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد
بجز ابروی تو، محراب دل حافظ نیست طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد

تو مگو ما را بدان شه بار نیست           باکریمان کارها دشوار نیست...

بی وا}ه


منو دریا  منو بارون منو آسمون  صدا کن

اسممو واژه به واژه تو دل ترانه جا کن

منو تنها منو عاشق منو خوب من صدا کن

منو از همین ترانه واسه ما شدن صدا کن

منو بی واژه صدا کن هم صدا تر از همیشه

به همون اسم عزیزی که برات کهنه نمیشه

واسه زندگی صدام کن واسه هر چی عاشقانس

واسه حرفای قشنگی که نگفته شاعرانس

منو دریا  منو بارون منو آسمون  صدا کن

اسممو واژه به واژه تو دل ترانه جا کن

منو شب صدا کن اما اون شبی که تورو داره

اون شبی که جای ماهش تورو پیش من بیاره

منو آیینه صدا کن که میخوام مثل تو باشم

که برای با تو بودن میخوام از خودم جدا شم

 

در احوالات ابوالحسن خرقانی : شبی نماز می کرد. آوازی شنید که «هان ! بوالحسن! خواهی که آن چه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟ » شیخ گفت : « ای بار خدایا! خواهی تا آن چها ز رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا هیچ کست سجود نکند؟ » آوازی شنید که « نه از تو و نه از من! »

سلام

 خوبید همه؟

  با گرما چه میکنید؟

  اوضاع چطوره؟

  با خدایید یا بی خدا یا ناخدایید؟

  کم کم بایستی امکانات گوگل پلاس به درد ما هم بخوره...

  پس باید یواش یواش از وبلاگ اسباب کشی کنیم


 

وبلاگ دچار چند تا مشکل هست

  اما مشکل اول که خیلی مهم است اما بهش اصلا توجه و حتی فکر نمیشه اینه

 هر کسی نظر خودش رو در غالب یک پست میگذارد و می رود..

 در صورتی که باید کمی صبر کند و نظری در مورد پستهای دوستانش بگذارد..

 این وبگاه باید جایی برای گوش شنوا باشد و الا تاثیر حرف زیاد جدایی است

 مثلا فلان کس میآید پست میگذارد که وقت ندارم فقط بخاطر سلام آمدم.. خوب یه نفر از ایشون بپرسه چرا آمدی تو که وقت نداشتی چرا آمدی.. ما را با رفاقت تو نیاز است نه اینکه بی وقتی خودت را به رخ ما بکشی یا دیگری درگیری مسایل کاری را به رخ میکشد... من از همه شما درگیرترم گاهی در این وب به رخ شما بی وقتی یا مسایل کاری را کشیده ام؟؟؟؟....

از این پس سعی کنید در مورد پست دوستانتان نظر دهید مگر در حالت ضرور پست بگذارید..

 من مطمین هستم بحث در مورد استاد عشق برای هم دنیا و هم آخرتمان چاره ساز بود.. والا جز اندک و قلیلی در مورد آن بحث نکردن... نمیدونم آنهایی که دعوی واژه مقدس دانشجو رو دارن کجایند....

خانم راضی کجایی؟

خانم اسدی کجایید؟

خانم عمادی؟

خانم غلامی؟

...

آقای ابراهیمی؟

آقای مرتضوی؟

آقای برزگر؟

من در جایگاه دستور نیستم اما به عنوان نصیحت عرض میکنم

من دو گوش شنوا میخواهم تا بفهمد هر چه میگویم.. شما هم همین طور..

چقدر خوب است گروهی باشیم دارای یییییککککک زبان مشترک که حرف هم را بفهمیم ونه به خاطر بزرگ نشدنهایمان نشنویم یا فقط بگوییم یا پست بگذاریم

 پس اندکی درنگ کنید...

 این محفل را به بهای ناچیز نفهمیدنمان نفروشیم...

در این محیط سعی کنیم بیشتر بشنویم  ودر پست دوستانمان نظر دهیم بهتر است..

 تا او متوجه شود گوشی برای شنیدن دارد تا بفهمد کسی منتظر فهمیدن اوست....

تا باز هم بازگردد و به وب بیاید..

 این مهمترین مشکل وب بود به نظر من ... لطفا نظرات خودتون رو بیان کنید در همین پست لطفا.... و به دوستانی که غیبت کردند بگویید این مطلب را بخوانند امید میرود راهگشا شود

.

.

او مرا میفهمید هرچه میگفتم.. ومیفهمم مرا میفهمد .. بیخود سر تکان نمیداد..

وقتی حرف میزدم از گوشه لبانم آویزان میشد گویی همه حرفهایم را می بلعید می نوشید و ....

 او الهه فهمیدن تمام نا درک کردنهای من بود..

 

سلام....

مدتهاست حس میکنم وبلاگ با مشکل بزرگی روبرو شده...

البته من میدونم چیه؟

 شما آیا حس کردید مشکلی هست؟

سلام

 اصلا مهم نیست که کسی نیست....خودت کافی هستی

من از استاد عشق یاد گرفتم باید مثل شیر درنده ای باشم تا بر فرصتها چنگ بیندازم و از آن خودم کنم....

 نه مثل کفتارها منتظر پس مانده دیگران و نه مثل لاشخورها منتظر مردگان..و نه مثل انسانهایی که منتظر موقعیتهای به وجود آمده از ناحیه دیکران 

خدایا آن چنان قرارمان بده که رنگی از حماقت بر ژست فرهنگیمان نشیند..

دلم گفت که نمی فهمی.....

  می خواستی که خرابت شم سرابت شم رهام کردی ندونستی
کی میگیره دلم دلی که زنجیره بمیره از قصه میمیره ندونستی
عاشقم کردی

تویی که نفسم بودی کسم بودی تو هر لحظه گمم کردی
ببین تاحالا چه آشفتم چه تیکه تیکه میافتم
شکستم پیش چشمام نیش حرف مردمم کردی

دلم گفته نمیدونه نمی خونه نگاهم رو
دلم گفت که نمی فهمه خستگی های تو راهم رو
نکردم باورش شد آخرش دینی که می بینی دلو باختم چه بد ساختم تو رو نشناختم (؟)

تو که ساده فراموش می کنی رویای دیروزم
چجور باور کنم باور کنی احساس امروزم
می ترسیدم ولی بازم دلو دادم به امیدی
خیال کردم که دنیای پر احساسم رو فهمیدی

(دلم گفته)
دلم گفته نمیدونه نمی خونه نگاهم رو
دلم گفت که نمی فهمه خستگی های تو راهم رو
نکردم باورش شد آخرش دینی که می بینی دلو باختم چه بد ساختم تو رو نشناختم (؟)

دلم گفت که نمی دونی ، دلم گفت که نمی فهمی
نکردم باورش ، دلو باختم ، (؟)
دلم گفت

 

 و اما استاد عشق.....

   چرا؟چرا؟چرا؟

   چرا هیچ کاری را تا آخر انجام نمیدهیم؟ 

  

سلام بر خستگان امتحانات

چی شد ؟

کتاب استاد عشق رو خوندید؟

ارزون هست از پولش نترسید واسه خودتون خرج کنید

سلام بر تک تک بچه ها

سلام بر..

اونایی که استرس امتحان دارن

اونایی که استرس سربازی دارن

اونایی که فارغ التحصیل شدن و استرس کار دارن

به تمام بچه های وب توصیه اکید می کنم که کتاب استاد عشق ایرج حسابی رو مطالعه کنند

این کتاب در مورد سرگذشت دوست داشتنی ترین مرد ایران یعنی پروفسور حسابی است.

کسانی هم که خوندن باز بخونن...

وقتی خوندید در موردش بحث میکنیم

به امید روزی که همه ما آلوده ترین آلوده به تلاش و پشتکار باشیم

که هر چه می کشیم از تنبلی است

خدا رو دوست دارم

 نه واسه اينكه ازش چيزي بخوام

 

خدا رو دوست دارم

 نه واسه مشكل و حل غصه هام

 

خدا رو دوست دارم

 نه واسه جهنم و بهشت

 

خدا رو دوست دارم

 ولي نه واسه زيبا و زشت

 

خدا رو دوست دارم

 نه واسه خودم كه باشم يا برم

 

خدا دوست دارم

 نه واسه روزاي تلخ آخرم

 

خدا دوست دارم

 نه واسه سكه و سكو و مقام

 

خدا رو مي خوام كه فقط

 

تو رونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگه داره برام

تو رو نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگه داره برام

تو رو نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگه داره برام

تو رو نــــــــــــــــــــــــــــــگه داره برام

تو رو نــــــــــــــــــگه داره برام

تو رو نـــــگه داره برام

 

خدا رو دوست دارم

 واسه اينكه تو رو بهم داده

 

خدا رو دوست د ارم

 چون عاشق بودن رو يادم داده

 

خدا رو دوست د ارم

چون عاشقا رو دوست داره

 

خدا رو دوست دارم

چون عاشق و تنها نمي ذاره

 

خدا رو دوست دارم

 واسه اينكه حواسش با منه

 

خدا رو دوست دارم

 آخه هميشه لبخند مي زنه

 

خدا رو دوست دارم

واسه اينكه من و تو باهميم

 

خدا رو دوست دارم كه مي دونه

ما عاشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق هميم

ما عاشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــق هميم

ما عاشـــــــــــــــــــــــــــــق هميم

ما عاشـــــــــــــــــــق هميم

ما عاشــــــق هميم 

ما عاشق هميم

شعری از رضای صادق

ای آسمان

ای آسمان ابر تو اشکش دیگه دریا نمیشه
نه دیگه هیشکی غمش مثل غم ما نمیشه

ای آسمان بازی نکن آفتاب و مهتاب نمیاد
دل من همچین گرفته که دیگه وا نمیشه

همه آدما غریبه اند اما نه شبیه ما
آخه قلب هیشکی اینجوری تنها نمیشه

ای آسمان ابر تو اشکش دیگه دریا نمیشه
نه دیگه هیشکی غمش مثل غم ما نمیشه

همه ابرها نم بارون می شینه رو چشمشون
اما بغض هیشکی اینجوری دریا نمیشه

همه میگن از غم عشق و فراق یارشون
اما هیشکی مثل ما عاشق و رسوا نمیشه


ای آسمان ابر تو اشکش دیگه دریا نمیشه
نه دیگه هیشکی غمش مثل غم ما نمیشه
 
 
این ترانه رو به بچه های عزیزم تقدیم میکنم...
ترانه سرا خانم ترانه مکرم و خواننده آقای کویتی پور
ببینید که این دختر با چه احساسی این  ترانه رو در غم امام شهید سروده است .
اگر می تونید آثار دیگرش هم دنبال کنید
 بله ای آسمان ای آسمان
ای آسمان ابر تو اشکش دیگه دریا نمیشه
نه دیگه هیشکی غمش مثل غم ما نمیشه

از سایه های ملتهب همیشه می گریختم

همیشه از نگاه تو ساده عبور می کنم

از اینکه عاشق توام ،حس غرور می کنم

دوباره با سلام تو پر از بهانه می شوم

با نفس ساده تو پر از ترانه می شوم

با تو ستاره می شوم

با توستاره می شوم ...

از سایه های ملتهب همیشه می گریختم

اگر تو هم نفس شوی صبح اشاره می شوم

با تو ستاره می شوم

با تو ستاره می شوم ...

شانه به شانه دیدمت

مست ترانه دیدمت

اگر که همسایه شوی سبز بهاره می شوم

با تو ستاره می شوم

با تو ستاره می شوم ...

ای صوفی سرگردان، در بند نکونامی تا درد نیاشامی، زین درد نیارامی
ملک صمدیت را، چه سود و زیان دارد گر حافظ قرآنی، یا عابد اصنامی
زهدت به چه کار آید، گر رانده‌ی درگاهی؟ کفرت چه زیان دارد، گر نیک سرانجامی
بیچاره‌ی توفیقند، هم صالح و هم طالح درمانده‌ی تقدیرند، هم عارف و هم عامی
جهدت نکند آزاد، ای صید که در بندی سودت نکند پرواز، ای مرغ که در دامی
جامی چه بقا دارد، در رهگذر سنگی؟ دور فلک آن سنگست، ای خواجه تو آن جامی
این ملک خلل گیرد، گر خود ملک رومی وین روز به شام آید، گر پادشه شامی
کام همه دنیا را، بر هیچ منه سعدی چون با دگری باید، پرداخت به ناکامی
گر عاقل و هشیاری، وز دل خبری داری تا آدمیت خوانند، ورنه کم از انعامی

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
ماه اگر حلقه بدر کوفت جوابش کردم
ديدی آن ترک ختا دشمن جانست مرا
گر چه عمری به خطا دوست حسابش کردم
منزل مردم بيگانه چو شد مردم چشم
آن قدر گريه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افگنده و آبش کردم
غرق خون بود و نمی مُرد زحسرت فرهاد
خواندم افسانه شيرين و خوابش کردم
دل که خونابه ی غم بود و جگر گوشه ی دهر
بر سر آتش جور تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدريجی بود
آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم

فرخی یزدی

سلام

روزگار به رایگان راه خودش رو میره...روزگار ما هم رایگان تر

تنها چیزی که واسه آدم میمونه سادگی و محبته ..اینا رو روزگار نمیتونه از آدم به مفت بگیره

قدر سادگی در محبتتون رو بدونید. . . . . . . .

خدا رو دوست دارم واسه اینکه عاشق شدنو یادم داده

 

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد

سلام

روز وصل دوستداران یاد باد           یاد باد آن روزگاران یاد باد

گر چه یاران فارغند از یاد من        از من ایشان را هزاران یاد باد

سلام

امید خدایی را که شما را دوست دارد

سلام من را به آقای مسعودی برسونید

وبگید این کلاس برنامه نویسی چی شد

لطفا آقای مسعودی هر چه سریعتر راه بیفته ..... ممنووون

 

و اما عشق.....

 دوست دارم به یادم آوری

 آنچنان که مادری در انتظار تولد نوزادش است اما نوزاد از دنیا میرود

آنچنان که پادشاهی  فرمان اعدام یک زندانی را داده ولی متوجه بیگناهی زندانی شده و فرمان تبرئه او را میدهد اما هنگامی به زندانی میرسند که او را اعدام کرده اند

دوست دارم که تمام نگفته هایت را به من بگویی آنگاه بروی تمام مفاهیم بی واژه ات را نیز

دوست دارم مرا بی رنگ بی رنگ

بی شرح بی شرح

بی صورت بی صورت

بی واژه

 بی زمان

 بی مکان

 دوست بداری

سلام

 من اگر آموزش قبول کند روز چهارشنبه کلاس خواهم گذاشت

 پس دیدارما روز چهارشنبه ...

خوشحال میشم اگه ببینمتون

سلام به همه دوستان

 و خوش آمد گویی به دوستان جدید

وبلاگمون پر از حرفای قشنگه ولی آیا به این حرفا عمل میکنید

همه ی این حرفای قشنگ میگن که ما خوب باشیم ولی آیا برای خوبی نیاز به حرفای قشنگ است تمام خوبی در تمام ما است و خوب که بنگری در وجود خودت تمام این حرفا .حرفای دل من تو است آیا تمام این حرفا در ژرفای وجود ما نیست

در  این وبلاگ اثر کمی از محبت بین دوستان یافت میشود چرا به هم کم محبت میکنید!! آیا فقط نوشتن حرفای قشنگ کافیست!!! محبت گرانترین مطاع دنیاست که به رایگان میتوانی به همه هر چقدر که میخواهی ببخشی!!!

آیا محبت کردن به دوستان یکی از سخنان زردشت نبود که خانم نوروزی در پستشون نوشتند 

 

سلام به همگی

  امیدوارم حال همگی خوب باشه

  حتما همه با هم به سفر شلمچه برید

  چون لحظات با هم بودن رو بیشتر درک می کنید

  و تنها یادگار این ۴ سال دانشجویی همین سفر خواهد بود

  از امین عابدینی عزیز هم به خاطر شعرشون ممنونم

سلام من ابوذر محمودی

  فردا یکشنبه (۱۱ بهمن) میام دانشگاه

  بیکران ترین لطف رو به من می کنید  اگر شما هم بیاید وهمدیگر رو ببینیم

 شعر زیر رو به خاطر همه دانشجویان کامپیوتر صفاشهر انتخاب کردم وبا نهایت خاکساری به شما تقدیم میکنم

سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند   پری رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند

به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند      ز زلف عنبرين جان‌ها چو بگشايند بفشانند

سرشک گوشه گيران را چو دريابند در يابند    رخ مهر از سحرخيزان نگردانند اگر دانند

ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارند    ز رويم راز پنهانی چو می‌بينند می‌خوانند

چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند    که با اين درد اگر دربند درمانند درمانند

در اين حضرت چو مشتاقان نياز آرند نازآرند    بدين درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند

سلاح کار کجا و من خراب کجا    ببین که تفاوت ره از کجاست تا به کجا

 

سلام به همگی

  من یکشنبه (۱۱ بهمن)  همین هفته  دارم میام دانشگاه خوشحال میشم ببینمتون

 


پری رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند   


سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند


ز زلف عنبرين جان‌ها چو بگشايند بفشانند     


به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند


نهال شوق در خاطر چو برخيزند بنشانند     


به عمری يک نفس با ما چو بنشينند برخيزند


رخ مهر از سحرخيزان نگردانند اگر دانند     


سرشک گوشه گيران را چو دريابند در يابند


ز رويم راز پنهانی چو می‌بينند می‌خوانند     


ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارند


ز فکر آنان که در تدبير درمانند در مانند     


دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد


بدين درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند     


چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند


که با اين درد اگر دربند درمانند درمانند


در اين حضرت چو مشتاقان نياز آرند ناز آرند

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم        فلک را سقف بشکافیم و طرح نو در اندازیم

وگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد         من و ساقی به هم سازیم وبنیادش براندازیم

  سلام امین جان خیلی خوشحال شدم این شعر هم به خاطر تولدت از حافظ انتخاب کردم

قشنگترین مطلبی رو که تا حالا میتونستم تو وبلاگ بخونم مطلب مجتبی در مورد تولد تو بود

شاید وقتی که خوندمش منم مثل تو اشک شادی تو چشمام اومد

امیدوارم که هر روز روز تولدت باشه

ولی هفته آینده که میام دانشگاه باید تولدت رو بگیری وکیک بگیری

چون همه خوشحال میشن

   راستی قدر این دوستیهاتون رو بدونید

 

دعاي پاس کردن درس: الهي ادرکني پاسا ترمي به نمرتي دهي و دوازدهي و حفظا من مشروطي و فلجا استادي و لغوا امتحاني بحق برفا و آلودگي جوا اين دعا رو امشب واسه همه ادد ليستات بفرست تا آخر ترم ديگه درس نخون مطمئن باش جواب ميگيري ...شک نکن آروم بگو : ( خدايا من عاشق توام و به تو نياز دارم، هم‌اينک به قلبم بيا

   سند مارمولک بودن بشری به نام مرتضوی

دل به دریا بزن در شب طوفان

لطف الهی و هوش کیهانی هرزمان که بخواهد هدیه ای به ما ببخشد آن را آماده کرده و منتظر  می ماند تا ما را مهیای دریافت هدیه خود ببیند پس اگر  دستهای ما پر از هدیه های قدیمی ای باشد که دیگر به ما خدمت نمی کنند و ما از ترس از دست دادنشان و خالی بودن دستهایمان آنها را رها نمی کنیم باز هم لطف الهی تا زمان خالی شدن دستهایمان منتظر می ماند . بنابراین اگر خود را محق دریافت هدیه جدید خداوند میدانید به هرآنچه که قدیمی و کهنه است  (و دیگر به شما خدمت نمی کند) نه بگویید و رهایش کنید. خواهید دید که هستی سریعا به شما جواب می دهد .

نترسید و رها کنید

دل به دریا بزن در شب طوفان