عاشقی

اشکهای چشمام به دستور قلبم هی می ریزن 
قلبم داره مانع این میشه که نوشته ها تو بخونم
چون میدونه با خوندنشون
توی یه بهت و سکوت می مونم
اشکهام دارن به دستورقلبم هی می ریزن
امونم بدید میخوام این شعرهارو بخونم
اینها نوشته ی الکی نیست
اینها حرف دل یه عاشقه
که من می خوام بخونم
چرا بن بست زدن ته کوچه مارو
به خیالم همه نامردا مارو چشم زدن
تو میگفتی دلیل بودنت منم
به خدا همین الان دارم اینو از نوشته ها میخونم
کاش وقتی می نوشتی اینارو
می تونستم قیافه تو ببینم
آخ یادم رفت
 ما از این لطف محرومیم
میخوام یه روزی توی آسمون
وقتی رسید دست لیلی به مجنون
من و تو این شعر تورو باهم بخونیم واسشون
توی شعر تو جای پا مو دیدم
من توی شب تو زنگ صدامو شنیدم
تو داری میری از کنارم
اما من هنوز این عشق و می بینم

 

 

 

این شعرمو تقدیم میکنم به تمام عاشقها

خدایامن چرازن ندارم؟

خدایا پس چرا من زن ندارم؟
زنی زیبا و سیمین‌تن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما
همان یک‌دانه را هم من ندارم
آژانس ملکی امشب گفت با من:
مجرد بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟
من بیچاره آخر زن ندارم!


خداوندا تو ستارالعیوبی
و بر این نکته سوء‌ظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم
تو می‌دانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا عیب بزرگی‌است
من عیب دیگری اصلا ندارم!

خودم می‌دانم این "اصلا" غلط بود
در اینجا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش و هدیه‌ای ده
خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر او را فرستی دیگر از تو
گلایه قد یک ارزن ندارم

بابا ای ول به ما همه همین جورید که...............

بابا چقد حال و هوا عوض شده دیگه حس وحالم ازمون گرفته شده

نمیدونم یا از تعطیلات خسته شدیم یا امتحانای ترم تابستون حالمونو گرفته یا شایدم ازندگی خسته شدیم و مطابق میلمون نیس اما من تواین مدت مرگ بابابزرگم برام واقعا سخت بود اما اون بهر چی دوست داشت رسیده بود واقعا خوش به حالش.................................................................... 

همیشه هم میگفت یه بار زندگی میکنیم سعی کنیم چیزایی رو که دوستداریم به دست بیاریم وگرنه مجبوریم چیزایی رو که به دست میاریم یا بهمون تحمیل میشه رو دوست داشته باشیم یه جور زندگی کنیم که ای کاش تکیه کلام دوران پیریمون نباشه که این برا یه آدم عافل ننگ باره همیشه برا رسیدن به خواسته هات تلاش کن .خودت رو به آب و آتیش بزن به خواسته هات برسی اون موقع میتونی لذت ببری  اما من اهمیت نمیدادم خیلی از فرصتامو از دست دادم . واقعا افسوس چه فایده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اون اینجور زندگی میکرد حالا میفهمم منظورش چی بوده؟؟؟؟؟؟؟اما چه فایده دیگه دیره. فرصت از دستم رفته دیگه باچه قیمتی میشه جبرانش کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا جبران شدنی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟زندگی ما چی؟؟همش حسرت.......

الانم دارم از پا در میام هیچ وقت دنبال این نبودم که یه دوست خوب برا خودم نگهدارم که الان بتونه کمکم کنه و باهاش راحت باشم اما بازم افسوس................. همیشه میگفت یه دوست خوب و وفادار برا خودت نگهدار شادیها و غمهاتون رو با هم شریک باشید  با همه خوب باش اما با یکی دوست و خودتم برا اون باش اما من فقط..........

کمکم کنید نمیدونم باید چه کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مسافر موعود

 

ای مسافر موعود! دستم از دامان تو دور است و چشمم در حسرت ديدارت اشکبار.اما به قلبم نزديک ترين هستی، قلبی که با هر تپش نام تو را فرياد می زند.قله ها در برابر بلندای نام تو ای مهدی سر به زيرند و درياها در پيش دريای مهربانی تو چشمه هايی تشنه، آينه ها در انتظار ديدنت غربت آدينه ها را قاب می گيرند و گل ها به شوق همسايه شدن با تو خوشبوترين جامه هايشان را بر تن می کنند بيا که پنجره چشمانمان را به بغض ترکيده آسمان بگشايی

    

 

باور پاک

شادانه ترين ترانه بايد باشی

يک واژه عاشقانه بايد باشی

ما منتظرانيم و تو خواهی آمد

فريادرس زمانه بايد باشی

ای مرد، تو از قبيله خورشيدی

يا آبی بيکرانه بايد باشی

در گلشن انتظار زمان می رويی

سرسبزترين ترانه بايد باشی

تو باور پاک ياسمن ها هستی

عطر گل رازيانه ها بايد باشی

عاشقانه

 

 
بيتوته‌یِ کوتاهی‌ست جهان
  در فاصله‌یِ گناه و دوزخ
خورشيد
  هم‌چون دشنامی برمی‌آيد

و روز
شرمساری‌یِ جبران‌ناپذيری‌ست.

 

آه
پيش از آن که در اشک غرقه‌شوم
چيزی بگوی

درخت،
جهلِ معصيت‌بارِ نياکان است
 

و نسيم
  وسوسه‌يی‌ست نابه‌کار.

مهتابِ پاييزی
کفری‌ست که جهان را می‌آلايد.

 

چيزی بگوی
 

پيش از آن که در اشک غرقه‌شوم
  چيزی‌بگوی

 

هر دريچه‌یِ نغز
بر چشم‌اندازِ عقوبتی می‌گشايد.
 

عشق
  رطوبتِ چندش‌انگيزِ پلشتی‌ست
و آسمان
  سرپناهی

 

 

تا به خاک بنشينی و
  بر سرنوشتِ خويش
    گريه سازکنی.

 

آه
پيش از آن که در اشک غرقه‌شوم چيزی بگوی،
هرچه باشد

چشمه‌ها
از تابوت می‌جوشند
و سوگ‌وارانِ ژوليده آبرویِ جهان‌اند.

عصمت به آينه مفروش
که فاجران نيازمندتران‌اند.

 

خامُش منشين
  خدا را

پيش از آن که در اشک غرقه‌شوم
 

از عشق
  چيزی بگوی

باز

 

باز در پنجه ی تاریکی شب

سوز این سینه ی من حسرت تست

باز در سجده ی کفر آلودم

یادت ایمان مرا با خود شست

چشمت افسونگر احساس نیاز

رقصت احیاگر بی تابی هاست

هم در این خانه ی پر گشته ز آه

یاد تو علت بی خوابی هاست

باز هم وسوسه ی آغوشت

هست و پی در پی خواهشهایم

و چنین دانه ی انکار از تو

خود جواب من و چالشهایم

ای که احساس مرا می دانی

بگشا چشم خمار آلودت

تا ببینی که چه سوزانم من

از نگاه دل و جان فرسودت

وین همه راز که در شعر من است

همه از باور تو جوشیدست

کاش یکدم به کنارم آیی

ای که عشقت به دلم روییدست ...

 

تقدیم برای پری قصه ها

 


باشد که همدلی و همدردی مرا پذیرا باشد:

ایکاش
آشنایی ها نبود


دلبستگی ها نبود


تاریکی شب ،همیشه مهمان خانه ای نبود


آمدنی درکار نبود


ایکاش و هزاران ایکاش


گرهی بسته میان نگاه منو تو نبود


دستی به تمنای نوازش محتاج نبود


کلیدی برای گشودن قفل دل ها نبود


مهری بین شمع و پروانه نبود


ایکاش و هزاران کاش

نمی بخشمت

نمي بخشمت....

بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي....بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .....

نمي بخشمت .....

بخاطر دلي كه برايم شكستي .....بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي.....

نمي بخشمت .....بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي.....بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي....

 و مي بخشمت

 بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

سلام  مجتبی خان

میشه لطف کنید منو برا استفاده از وبلاگ راهنمایی کنید

راستی یه معذرت خواهیم شما و خانم اسدی بدهکارم آخه هر کار میکنم ایمیلای من ارسال نمیشه جبران میکنم

بابا ای ول به دوستای ما

سلام خانم راضی ما که فقط یه سوال کردیم ما که فامیلیی نمی بینیم به جز خانم برزگر که حدث زدیم بوناتیه بابا ببچه رو که نمیزنن 

ببخش دبگه نمیپرسیم

چون اول راهیم و وارد نیسیم پرسیدیم

استارت:تو یکی از پستاتون یه نظر دادیم نظر دوستارو خواستیم عنوانش با هم بخوانیم ببینیم بود میتونید بهش سر بزنید.

                                                 بای

كوچه

پری |

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم   

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت  

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ  

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم  

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

هرچی دوست داری اسمشو بذار

سلام به همه دوستای گلم مخصوصا خانم راضی -اسدی- رئوف جان-محمد جان-ازهمه مهمتر حاجی عزیزو دوست داشتنی حاجی جون خدمت از ماست

مرسی خانم راضی من روزای فرد کلاس دارم جمه ها هم در خدمت خونواده ام متاسفانه چون چشمامم زیاد ضعیفه  سعی میکنم شبا با کامپیوتر ور نرم حالا وقتی هستم حداکثر استفاده رو میکنم اگه بخوام بیشتر نظر بدم تاریخ گذشته مبشه دیگه سعی میکنم پست بذارم تا بیشتر باشم.

آخه من کی گفتم این حرفا از خودمه-درمورد دختراو پسرا-؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟گفتم برام جالب شده مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

که ذوق کردید مچ منو گرفتید؟دارم براتون............

راستی خانم راضی اون روز شما پرسیده بودید منظورمون از استارت چیه؟خوب تو نظرات یکی از پستای خودتون بود که گفتمش....نظرتون درمورد استارت چیه؟

راستی به جزحاجی دیگه کیا ازبوناتن؟که گفتین زیادن

چندتا عكس جالب

ادامه نوشته

شعری متفاوت و سرشار از معنی از دکتر شریعتی


رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند

باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند
باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
و ابر،حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند
و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد
باتو، دریا با من مهربانی می کند
باتو، سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو، من با بهار می رویم
باتو، من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو، من در شیره ی هر نبات میجوشم
باتو، من در هر شکوفه می شکفم
باتو، من در هر طلوع لبخند میزنم، در هر تندر فریاد شوق می کشم، در حلقوم مرغان عاشق می خوانم و در غلغل چشمه ها می خندم، در نای جویباران زمزمه می کنم
باتو، من در روح طبیعت پنهانم
باتو، من بودن را، زندگی را، شوق را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، در تنهایی این بی کسی، غرقه ی فریاد و خروش و جمعیتم، درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند و گلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند و بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه ها ی شسته، باران خورده، پاک، همه خوش ترین یادهای من، شیرین ترین یادگارهای من اند.
بی تو، من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو، رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
بی تو، آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو، کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
بی تو، زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
ابر، کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند
بی تو، دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو، پرندگان این سرزمین، سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو، سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو، نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
بی تو، من با بهار می میرم
بی تو، من در عطر یاس ها می گریم
بی تو، من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم.
بی تو، من با هر برگ پائیزی می افتم
بی تو، من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو، من زندگی را، شوق را، بودن را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را از یاد می برم
بی تو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، درتنهایی این بی کسی، نگهبان سکوتم، حاجب درگه نومیدی، راهب معبد خاموشی، سالک راه فراموشی ها، باغ پژمرده ی پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره ی رنجی، شبح هر صخره، ابلیسی، دیوی، غولی، گنگ وپ رکینه فروخفته، کمین کرده مرا بر سر راه، باران زمزمه ی گریه در دل من، بوی پونه، پیک و پیغامی نه برای دل من، بوی خاک، تکرار دعوتی برای خفتن من ، شاخه های غبار گرفته، باد خزانی خورده، پوک ، همه تلخ ترین یادهای من، تلخ ترین یادگارهای من اند.

دکتر علی شریعتی
__________________

خاطره

یادتونه گفتم یه عالمه خاطره از بونات دارم؟

جاتون خالی ۵شنبه با دوستای گلم رفتیم محمد حنفیه بونات

-من و دوستام یه دفتر مشترک از سالهای دبیرستان داشتیم که خاطرات و مطالب جالب و خوندنیو که میشنیدیم یا برامون اتفاق میفتاد مینوشتیم و تاریخ میزدیمو هممون امضاش میکردیم-

خلاصه دفترمونم بردیم جاتون واقعا خالی بود رسیدیم به یه جمله آموزنده که یکی از دخترا  سر کلاس آقای حسامپور فیزیک رو تخته نوشته بود ..........

یادمون افتاد به عکس العملمون سرکلاس :

اون موقع  ما ۶نفر وقتی جملهه رو دیدیم جا خوردیم تصمیم گرفتیم بهش عمل کنیم یهو ۶تایی از جامون پا شدیم طبق عادت با هم دست دادیم جلو و عقب رفتیم و از همون حركاتمون ..........

قيافه دخترا جالب شده بود يه جور نگاهمون ميكردند كه انگار جن ديدن

گذشت ما رفتيم خوابگاه شب كلي مسخره دخترا كرديم و خنيديم فرداش سر كلاس به دخترا گفتيم كه شب قبلش چقد برا قيافشون خنديديم يكي از دخترا بلند شد و گفت

 آدم ديوونه يا ميخنده يا گريه ميكنه ديشب وقت خندتون بوده ما ساكت شديم

 آخه هيچ حرفي نداشتيم

راستي جملهه رو يادم رفت بگم

هر وقت دلي رو ميشكني يه ميخ رو ديوار بكوب تا ببيني چقدر دل شكستي وقتي دل رو به دست آوردي ميخ رو از ديوار بكن تا ببيني چندتا دل بدست آوردي اما از اين غافلي كه جاي ميخا رو ديوار ميمونه...........

نظرتون چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اندکی تامل

یه مدتیه برام جالب شده.........................

.

.

.

.

.

.

چرا اسم و صفتای خوب رو به خانما نسبت میدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مثلا:ستاره خانم .آفتاب خانم.مهتاب خانم.خورشید خانم.خانم طلا.خانم گل

حالا هر چی صفت وحشتناکه میدن به آقایون گل وگلاب...............

مثلا:آقا گرگه.آقا سگه.آقا موشه.آقا خرسه. آقا خروسه.آقاگربهه

.

.

.

.

.

.

حالا فکر کن برا پدر و مادرا هم این حرفا هس:

بعد از ازدواج اگه خانما برن دیدن مامان و بابا ازشون بپرسن کجا بودین با نازمیگن خونه مامانم اینا اما اگه قهر کنن میگن قهر کرده رفته خونه باباش

آخه چرا این جوریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حرف دل

خدایا

       من و دوستانم  دست هایمان را به تو میسپاریم نه برای آنکه چیزی طلب کنیم....

بلکه میخواهیم

                 دستهایمان را تا همیشه بگیری تا دیگر هرگز نترسیم >تنها نباشیم ودر میان دغدغه ها و آشفتگیها دلگرم حضورت باشیم.....

کمکمان کن .....

                 تا پراکنده نشویم و به پروازمان که به سمت تو است ادامه بدهیم.

خوش آمدید

نه اندوه میماند ونه هیچ یک از مردم این آبادی.................

                                                            به حباب نگران لب یک رود قسم غصه  هم خواهد رفت.......

                        آنچنانی که فقط خاطره ای خواهدماند 

دوستان خوب یک سری ویژگی دارند که آنها را از دیگران  متمایز می کند و سبب می گردد دوستان بیشتری در

 کنار خود داشته باشند.

 بنابراین با تغییر رفتار خود به جرگه این افراد بپیوندید.

vیک دوست خوب حرفهایی که به صورت محرمانه به وی زده شده است را نزد خود نگه داشته و راز دار شما می

 باشد.

vوقت شناس بوده و در قرار ملاقات ها و یا میهمانی ها قابل اطمینان بوده و سر موقع حضور می یابد.

vیک دوست خوب به موفقیت موفقیت و یا دوستان شما حسادت نمی ورزد.

vیک دوست خوب هنگامی که دچار بیماری و کسالت می گردید با شما تماس گرفته و حالتان را جویا می شود

 وبه عیادت شما می آید.

vوی می داند که چه زمانی صحبت و چه زمانی سکوت نموده تنها گوش دهد.

vهنگامی که حالتان مساعد نبوده و یا دل و دماغ کاری را ندارید و پکر هستید وی از شما دلخور نمی شود.

vاگر شما به فضای بیشتری نیاز داشته باشید و یا می خواهید تنها باشید آنها این رفتار شما را طرد شدگی

 تلقی نکرده و  دلگیر نمی شوند.

vیک دوست خوب همه چیز های بدتان را تحمیل می کند.

vوقتی نظر او را در مورد مسئله ای جویا شوید با جان و دل و صادقانه نظرات و عقاید خوشد را در اختیارتان قرار

 می دهد و حتی اگر به نصایحش نیز عمل نکنید ناراحت نمی شود.

vوی با شما می خندد گریه می کند و کارهای ماجراجویانه انجام می دهد اما به دیگران چیزی در مورد آنها نمی

 گوید.

vپیش از سر زدن به منزلتان شما را مجبور نمی کند که خانه را تمیز کنید

vوی اجازه نمی دهد کسی پشت سر شما و در غیاب شما در موردتان بد گویی کند و به دفاع از شما خواهد

 پرداخت.

vشما را به کارهای ماجراجویانه رشد دهنده و پیشرفت در کار تشویق خواهد کرد.

vهنگامی که خودروی شما دچار نقص فنی گردد شما را به مقصدتان خواهد رساند.

vروز تولدتان همیشه به یادش بوده و اگر برنامه خاصی برای آن روز تدارک ندیده باشید شما را به بیرون برده و

 برایتان کیک سفارش می دهد.

vدوست خوب از شما انتظار ندارد که اتوماتیک وار با عقاید وی در خصوص مسائلی همچون مد لباس باشید. و به

 عقاید شما حتی اگر بر خلاف عقایدش باشد احترام می گذارد.

vهیچ گاه شما را نزد دیگران خرد و تحقیر نکرده بلکه همواره به شما احترام می گذارد و در حضور دیگران از شما

 تعریف می کند.

اگر دوستی را سراغ ندارید که با شما اینگونه رفتار کند شاید یک دلیل آن این باشد که شما نیز با آنان چنین رفتاری

 تا به حال نداشته اید.

سلام

منم از همه دوستای خوبم ممنونم خواستم جواب زهرا خانم رو بدم اما دیدم چندتا از دوستای خوب دیگمم  پرسیدند گفتم  بهتره یه پست بذارم

من اصالتا بوناتیم  ولی شیراز به دنیا اومدم و بزرگ شدم ولی با تمام وجود بونات رو خیلی دوست دارم  بگذریم که چند سالم تو بونات درس خوندم که به جرات میتونم بگم بهترین دوران بوده تا الان  آخه چندتا دوست خیلی ناب داشتم سال ۸۷ اومدم  دانشگاه رشته نرم افزار صفاشهر زیاد کلاسامو نمیومدم آدرس وبلاگ شما رو هم  اتفاقی از کافینت دانشگاه اون موقع که کافینت تو ساختمون اداری بود یادداشت کرده بودم یه مدت قبل دیدمش چندبار سر زدم خوشم اومد راهنمایی خواستم اقا مجتبی هم لطف کردن و راهنماییم کردند اگه سوال دیگه ای هست بفرمایید

اینم آدرس ایمیل منه :rostami136715@yahoo.com

دعوت حق

باز امشب حق صدایت کرده است

وارد مهمان سرایت کرده است

با همه نقصی که در من بوده است

باز هم او دعوتم بنموده است

میهمانی شد شروع ای عاشقان

نور حق کرده طلوع ای عاشقان

باز مولا سفره داری می کند

دعوت از عبد فراری می کند

دوستان آیید تا نجوا کنیم

محفل عشاق را بر پا کنیم

نیمه شب ها ناله و آوا کنیم

شاید آن گم گشته را پیدا کنیم

بسته ام من با دلم عهدی دگر

تا ببینم چهره مهدی دگر

السلام ای میهمانی خدا

ماه خوب آسمانی خدا

السلام ای روزه داران السلام

عاشقان مخلص ماه صیام

السلام ای ناله های نیمه شب

حال پر سوز و دعای نیمه شب

السلام ای ذکر پر سوز سحر

ای مناجات دل افروز سحر

السلام ای روزهای بی گناه

السلام ای شور اشک و سوز و آه

السلام ای روزه دار بی قرین

السلام ای دلبر صحرا نشین

یک شبی افطار مهمانم نما

تو خودت قاری قرآنم نما

ترنم عشق:

خدای من !! دوباره ماه رمضون شد ، دوباره ماه ضیافتت شد ، خدایا هر کی میخواد مهمونی بره لباس تمیز می پوشه با لباس کثیف و بدبو کسی مهمونی نمیره حالا اینو می خوام بگم من که اومدم مهمونی تو اومدم لباس گناه رو از تنم بیرون کنی عوضش لباس تقوی به تنم کنی .

آی صاحب خونه هوای این گدای هر ساله ات رو داشته باش.

امسال یه کاری کن دیگه دلامون خونه تو باشه یه کاری که که به کمال انقطاع ... نزدیک بشیم.