اصحاب کهف ...
چقدر اینجا عوض شده ![]()
![]()
اون موقع که اینجا فعال بود پراید 5 میلیون بود ![]()
چقدر اینجا عوض شده ![]()
![]()
اون موقع که اینجا فعال بود پراید 5 میلیون بود ![]()
سلام به دوستای خوبم . خوبید؟ چخبرا ؟؟؟؟
الا تقریبا 3 ساله که از دانشگاه پیام نور صفاشهر مرخص شدم و وقتی میام این وب هنوز حس میکنم دانشجوی اونجا هستم . . .
کسی از بچه ها هست که هنوز با دانشگاه در ارتباط باشه ؟
از استادای اونجا چخبر؟ کدوم استادا هنوز هستند ؟ کی رئیس دانشگاه شده ؟
اصلا چرا ورودی های جدید کامپیوتر صفاشهر اینورا نمیاند ؟
راستی استادا عزیزمون هم که اینجاها نمیاند !!! آقای محمودی و آقای سیف نژاد گاهی اینجا بودند که الان ...
من گهگاه از استاد منتصری خبردار میشم توی شبکه های اجتماعی (!)
کاش میتونستیم دوستان و اساتید قدیمی رو مجدد اینجا زیارت کنیم . . .

مگر اینکه برفی بیاید تا بتوانیم آدم بسازیم
شرمنده من دیگه اینقدر نیومدم اینجا که الانکه اومدم حس میکنم مهمونم . باور کنید اصلا وقت
نشده بیام . ینی یه سری مشکلات هم بود مزید بر علت . خلاصه بیادتونیم خیلی .
مطمئنم که شک ندارید .
که شکوه بلندترین شبش را
پشت سرت چیزی جا مانده
مثل عطری که از رو نمی رود
هوا شرجیست
نه گرم نه خنک
کلمه ها نم می کشند
اما احساس نه
اما دلتنگی نه
تو نه
راستی تو در کجای جهان کلمه ها جمله شده ای؟
ساده تر از اینها باید تورا صدا زد
باید به تو گفت " تو "
و پرسید کجایی عزیز دل؟
آدم های دور و برم،مثل جمعه میمانند...معلوم نمیکنند..."زوج" هستند یا "فرد".... پر از ابهامند...
--------
بعدن نوشت :
راستش من دیگه تحمل ندارم و نخود نمیخیسه . . . خانم سلیمانی با اجازتون . . .
خانم سلیمانی دارند آماده میشن برای یه مراسم جشن ازدواج . . .
چرا ساکت نشستین کل بزنید دیگه . . .
ما از اینجا عروسی داداششون رو بهشون تبریک میگیم
(خخخخخخخخخ فکر کردین که چی ؟؟ خب عروسی داداشش هست دیگه )
اما یه خبر دیگه اینکه : خانم سلیمانی رشته مهندسی فناوری دانشگاه تربیت مدرس تهران (روزانه) قبول شدند
حالا بزنید دست قشنگه رو به افتخار سیدمون مصطفی و خانم سلیمانی عزیز
روزگاری است چو دیوانه به زنجیر شدم
لا به لای قفـسی غــم زده تصویر شدم
برگ پاییزم و از جبر طبیعت نـگران
که در این مهلکه بازیــچه تقدیر شدم
آسمــان را به تبـانی زمین صاعقه سوخت
من چــرا ابـــر شدم ، با همـه درگیر شدم
از زمین آتش و از سقف خدا شعله سرد
به چه راهــــی بروم از همه جا سیر شدم
روی دیــوار نــگون بخت کدامین گنهم
که فرو ریخت و ایـنگونه زمین گیر شدم
زندگی حــــادثه ای بود که رخ داد ولی
این منم من که در این حادثه تحقیر شدم
چنگ درچشم خدا می زند این گریه تلخ
چون که از جــام جهاندیده سرازیر شدم
شب به شب سفره غم ، بستر آشفتگی ام
نوشــــداروی جــــوانی برسان پیر شدم
زندگی با من دیـــوانه نمی سازد و لیک
از ازل تـــا بـه ابــــد لایــق زنجیر شدم !
سلام به همه ی دوستان عزیزم .خدمت جناب استاد محمودی عزیز نیز ویژه سلام دارم .
امیدوارم زندگانیتون بر وفق مراد باشه حالا بر وفق مراد هم نیست لااقل بر وفق هوشنگ باشه .
بعد از شعر بالا که به همتون تقدیم میکنم ، خواستم این لینک رو هم بهتون معرفی کنم . لینک دانلود درایورهای لپ تاپ هستش . امیدوارم که بدردتون بخوره
http://tavos.ir/Forum/Catgory/1/Post/2072
موفق و پیروز باشید - در پناه حق
به من در کودکی بارها آموخته اند که همه آدم ها میمیرند ولی کسی به من هیچگاه نیاموخت که همه آدمها زندگی نمیکنند و کسی به من نیاموخت که هر تولدی آغاز هر زندگی نیست همانطوری که هر مرگی پایان هر زندگی نمی باشد . . .
آدم وقتی پای دلش واسته
تهش هرچی باشه خودش خواسته
آدم تا نمونه به پای خودش
نمیتونه پای کسی واسته
حتما شماهم سریال دودکش رو دیدید ، از شبکه 1 سیما . تقریبا میشه گفت تنها سریالی بوده که در ماه رمضان دنبال کردم . تیتراژ پایانی رضا صادقی میخونه و منم که عاشق صداش .
ادامه مطلب متن این ترانه (تیتراژ پایانی دودکش) و لینک دانلودش رو میذارم .
البته دوستانی که با صدای رضا صادقی حال میکنند میتونند به این لینک سایت طاووس بیان و فول آلبومش رو دانلود کنند
راستی پیشاپیش عیدتون مبارک
نگاهش مي كنم ،شايد بخواند از نگاه من ، كه او را دوست دارم
ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند ‹ و ا ي ›
به برگ گل نوشتم من ، كه او را دوست مي دارم
ولي افسوس ، او گل را به زلف كودكي آويخت ، تا او را بخنداند
صبا را ديدم و گفتم صبا ، دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم ، تو را من دوست مي دارم
ولي ناگه ، ز ابر تيره برقي جست و روي ماه تابان را بپوشانيد
و . . .
این متن ترانه ای از معین بود
اینم لینک دانلود فول آلبوم (های) معین در سایت طاووس
http://tavos.ir/Forum/Catgory/39/Post/2035
سیمین بهبهانی
یک روز سه نفر اشتباهی دستگیر می شن و در نهایت ناباوری به اعدام روی صندلی الکتریکی محکوم می شن.
نفر اول می نشینه روی صندلی و می گه: من توی دانشگاه رشته الهیات خوانده ام و به قدرت بی پایان خدا اعتقاد دارم... می دونم که خدا نمیذاره آدم بی گناه مجازات بشه.
کلید برق رو می زنن، ولی هیچ اتفاقی نمی افته! به بی گناهیش ایمان میارن و آزادش می کنند.
نفر دوم می نشینه روی صندلی و می گه: من توی دانشگاه حقوق خوانده ام. به عدالت ایمان دارم و می دونم برای آدم بی گناه اتفاقی نمی افته.
کلید برق رو می زنن، ولی هیچ اتفاقی نمی افته! به بی گناهی اون هم ایمان میارن و آزادش می کنند.
نفر سوم می نشینه روی صندلی و می گه: من توی دانشگاه رشته برق خوانده ام و به شما می گم که وقتی این دو تا کابل به هم وصل نباشن هیچ برقی وصل نمی شه به صندلی.
خوب بقیه داستان هم مشخصه، مسوولین زندان متوجه مشكل شده و موفق به اعدام فرد میشن!
نتیجه: لازم نیست همه جا راه حل مشكلات رو عنوان كنید.
زنگ زدم مدرسان شریف!!
گفت : بله ، بفرمایید
گفتم : مدرسان شریف
گفت : بله ، درسته. امرتونو بگید
گفتم : مدرسان شریف
گفت : مسخره کردین؟
گفتم : مدرسان شریف
گفت دیگه مزاحم نشید
گفتم : مدرسان شریف
(حقشونه کصااافطاااااااااا که بفهمن ما چی میکشیم )
ﺟﻤﻌﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ
ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟
ﺑﻌــﺪ ﺷﻨﯿﺪﻡ
…… ﺑـــــــــــــــــــﺎ ﻣـــــــــــــــــــــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣــــــــــــــــــــﯿﮑﻨــــــ ـــــــــــــــــﯽ؟
ﺑـــــ ـﺎ ﻣــــــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــــــــﯿﮑﻨـــــــــــــــﯽ؟
ﺑـــﺎ ﻣــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣــــﯿﮑﻨـــــــﯼ؟
ﺑـﺎ ﻣــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــﯿﮑﻨــﯽ؟
ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﺑَﻌﺪﺵ ﭼﻮﻥ ﺁﻣﺎﺩﮔﯽ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﮐﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺑﺪﻡ
آیا می دانید کسانی که در روز ۱۱ساعت پشت میز می نشینند
نسبت به کسانی که ۸ ساعت پشت میز می نشینند ،
۳ساعت بیشتر پشت میز می نشینند ؟
بعضی پسرارو نگاه میکنی ، شلوارشون یه دنیا حرف داره با آدم . . .
چشم بینا میخواد ببینی . . .

دوتا عکس دارم از خاطرات دانشگاه . . .
اولی مربوط به درس خوندن و دومی مربوط به والیبال نشسته


گرچه توفان شد و بیواهمه پركند مرا
و در این غربت دور از همه افكند مرا
آفرین بر نفسش! دست مریزاد به عشق!
كه چنین كرد به چشمان تو پابند مرا
بیخبر آمد و كرد از همه جا بیخبرم
از تو و نام تو و یاد تو آكند مرا
تن سرمازدهام باغ شد و فروردین
تا به لبخند تو پیوند زد اسفند مرا
جادهها در شب تاریك به راه افتادند
تا به روزی كه تو باشی برسانند مرا
تا به روزی كه... شب و جاده و آواز چهقدر؟
میكشد عشق به دنبال تو تا چند مرا؟
سلام به همه ی دوستان گرانقدر. جاتون خالی رفته بودیم دسته جمعی ... نه اشتباه نکنید رفته بودیم تفریح . با چندتا از بچه ها مجردی رفته بودیم . به اندازه ی یک عمر خندیدیم و شاد بودیم فقط و فقط با 15هزار تومان . جون امین شوخی نمیکنم هر نفر 15000 گذاشتیم و رفتیم گردش دو روزه و . . . درسته تورم بالاست و گرونی زیاد اما قیمت شاد بودن خیلی کم است . هنوز هم میتوان با جیب خالی شاد بود.
شاد و پیروز باشید


ایران ایتالیا رو هم شکست داد
منم که دوباره روز از نو و بی خوابی
این بی خوابی الان 3 ساله گریبانمون رو گرفته
هرشب تا 3-4 الاف بشینی و خوابتم نبره
دقیقا از سال 88 اینجور شدم
جغدی شدیم واسه خودمون
گاهی هوا خوب باشه 2-3 نصف شب میزنم بیرون پیاده روی
هم محلیها کم کم دارن شک میکنن بهم
دیگه ترجیح میدم نرم بیرون
پریشبم رفتم و برگشتم و کلید نداشتم اومدم از درب حیاط بیام بالا تا بیام توی خونه که یهو ...
ماشین پلیس پیچید توی کوچه و منو آویزون دیوار دید . اومدن و منم رفتl روی سره دیوار نشستم...
وایسادن و پیاده شدن و ...
مجبور شدیم اهالی خانه رو بیدار کنیم بیان دم در و بگن من از افراد اون خونم
خلاصه چشم ترس شدیم واسه بیرون رفتن
بایس دست بکار دیگه ای بزنیم
دیگه مخاطب هم توی موبایلمون نیست میس بزنیم بهش بیدارش کنیم
ینی هستا اما میس بزنیم میگن ؛ امین دیگه زشته واسه تو . بزرگ شدی
خلاصه اینکه اگه بچه ها کاری سراغ دارن بگن تا ما انجام بدیم
لطفا زمانش از 12 شب تا 4 شب باشه آخه این بازه بیکار حوصلمون رو سر میبره
فکر کنم من شبا بشینم درس بخونم رتبه یک کنکور بشم
پشه کورک (...) هم ولمون نمیکنه بسکه به هوای این نور مانیتور اومد
و رفت توی گوش و حلق و بینی مان
شم بیدار نشین ، به دیدن پادشاه ها ادامه بدین
شب خوش
امروز 2 تیر 1392
دقیقا دوسال قبل چنین روزی من شیراز بودم و دومین روز خدمتم بود و چون پنجشنبه بود ما جیمفنگ زدیم از پادگان و باعث شد 3 روز اضافه بخوریم . خب دیگه اول خدمت بود خواستیم همون روز اول دوم خودمون رو نشون بدیم .
چه زود گذشت !!!! الان دوسال از اون روز میگذره
هر جا که قدم میزنی
جای ردت
کلمات شعر من است
که دیروز از آن گذر کرده بودی
فردا اگر کسی ترا بغل بگیرد
عطر شعرهایم را می دهی
و هر مردی با بوسیدن لبانت
شعر مرا زمزمه خواهد کرد
دیری است آوازهای من از زخمه ی نام تو آغاز می شود
واز دوریت گلواژه های اشک از ابرهای حنجره ام لب باز می کنند
ای گم شده
ای دورتر ز خاطرات کودکی
اینک میان جنگل فراق تو
این ساز خسته ام دیوانه وار آوازهای بیقرار را بر زین بالهای خاطره ام رم می دهندمن می مانم من می مانم با نام تو با یاد تو
با روزهای دیدنت با روز سخت رفتنت
و باز می بینمت به روی زلف باد که به دوردستها خیره گشته ای
وابرهای سوگوار به روی شانه های تو سرود گریه ساز کرده اند
نرو نرو نروبمان
برای روزهای خستگی
برای روزهای پر خیال شب بمان
بمان

ناگهان يک صبح زيبا آسمان گل کرده بود
خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود
حتم دارم در شب ميلادت، اي غوغاترين!
حضرت حق نيز در کارش تأمل کرده بود
هر فرشته، تا بيايي، اي معمايي ترين!
بال هاي خويش را دست توسل کرده بود

شيطان اندازه يک حبّه قند است
گاهي مي افتد توي فنجانِ دلِ ما
حل مي شود آرام آرام
بي آنکه اصلا" ما بفهميم
و روحمان سر مي کشد آن را
آن چاي شيرين را
شيطان زهرآگين ِديرين را
آن وقت او خون مي شود در خانه تن
مي چرخد و مي گردد و مي ماند آنجا
او مي شود من...
اشتباهی خونه یه خانم مسنی رو گرفتم، اومدم معذرتخواهی کنم هی میگفت حمید جان تویی؟ هی میگفتم ببخشید مادر اشتباه گرفتم، باز میگفت حمید جان تویی مادر؟ می گفتم نه مادر جان اشتباه شده ببخشید! اسم سوم رو که گفت دلم شکست.. گفتم آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم. اون قدر ذوق کرد که چشام خیس شد.
چه مادر و پدرها و پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی که چشم انتظار یه تماس کوچولو از ما هستن.. ازشون دریغ نکنیم
بعضی آدمها باران را احساس میکنند ؛
بقیه فقط خیس میشوند . . . !
اینجا داره هرشب بارون میاد
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺖ : ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﯾﻦ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺖ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ؟
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺗﻼﻓﯽ ﮐﻨﻨﺪﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻦ ، ﻣﯽ ﺑﺨﺸﻨﺪ . . .
با سلام و تبریک سال نو و تسلیت ایام شهادت حضرت زهرا (س) خدمت شما دوستان عزیزم ، ایشالا که ایام به کام باشه و دماغتون چاق باشه و چرخ زندگی به مراد شما بچرخه
چندوقته پسورد رو فراموش کردم و این حاجی هم هرچی میگمش که . . .
خوشحالم در بین دوستان هستم . . .
امیدوارم حال همگی خوب باشه . . .

بارون (لری) 1172 kb
بلال (بختیاری) 1154 kb
رعنا( گیلکی) 1064 kb
سوزله (کردی) 1092 kb
لیلا (خراسانی) 1134 kb
مروچان (بلوچی) 869 kb
گل گل (آذری) 964 kb
به عشق دیدنت من دیوونه
نشستم روی پله های خونه
امیدوارم تا وقتی برمیگردی
نفس کشیدنم یادم بمونه
تو خونه وقتی دلتنگ تو میشم
سراغ عکسای قدیمی میرم . . .
پس مواظب خودکارت باش تا گم نشه وگرنه میمیری
عید غدیر رو به همه ی دوستان عزیز تبریک عرض میکنم
با سلام به هم کلاسیهای عزیزم . . .
خوبید؟ خوشید؟سلامتید؟
بچه ها یه پیشنهاد دارم لطفا اگه کسی مایل بود همکاری کنه بهم خبر بده !!!!!!
میخوایم یه راهی پیدا کنیم برای کسب درآمد از طریق اینترنت . . .
یه سایت بزنیم . . .
خیلی صریح بگم نفری حدود 150 هزارتومن بذاریم که مثلا 7 نفر که باشیم میشه حدودا یک میلیون
ما سایتی رو راه ادنازی میکنیم و تقریبا هر کدوم بنا به سلیقمون در یکی از موضوعات سایت کار میکنه . . .
وقت زیادی هم نمیگیره . . . مثلا روزانه میانگین یک ساعت که میشه 7 ساعت . . .
هم اینکه سرگرم هستیم . . .
هم اینکه دور همیم . . .
هم اینکه درآمدش خوب میشه اگه پشتکار داشتیم . . .
5 سال قبل دوستی میخواست اینکارو کنه و به منم پیشنهاد داد ولی من قبول نکردم . . .
اون موقع میگفت 200 هزار بده . . .
الان دارن ماهیانه 6 میلیون از روی سایتشون درآمد کسب میکنن که تقریبا یک میلیون مخارجش میشه مابقی سود . . .
در مورد حرفهام جدا فکر کنید و خبرم کنید . . .
راستی آی دی من خیلی وقته عوض شده و amiin_ab رو میتونید آن ببینید .
سلام دوستان عزیز
امیدوارم حال همتون خوب باشه . . .
زیاد نمیخوام حرف بزنم ولی بر خودم واجب دونستم به عنوان یه استان فارسی و یه ایرانی ، 7 آبان روز بزرگداشت کورش کبیر رو به همتون تبریک بگم . . .
![]()
تندیس ۴ متری کورش در پارک المپیک سیدنی
دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسهایست. هول هولکی و دم دستی. این دوستیها برای رفع تکلیف خوبند. اما خستگیات را رفع نمیکنند. این چای خوردنها دل آدم را باز نمیکند. خاطره نمیشود. فقط از سر اجبار میخوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمیکنی.
دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو. این دوستیها جان میدهد برای مهمانبازی برای تعریف کردن لطیفههای خندهدار. برای فرستادن اس ام اسهای صد تا یک غاز. برای خاطرههای دمِ دستی. اولش هم حس خوبی به تو میدهند. این چای زود دم خارجی را میریزی در فنجان بزرگ. مینشینی با شکلات فندقی میخوری و فکر میکنی خوشحالترین آدم روی زمینی. فقط نمیدانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت میشود رنگ قیر. یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ میدهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای.
خیلی دوست دارم یکی بهم بگه: “قدر این روزاتونو بدونید”
بعد بزنم پس گردنش و بگم دقیقا کدوم روزا؟
نشون بده با دست!
آی حال میده !!!!
- حالا خارج از شوخی ، قدر این روزهاتون رو بدونید
سلام همکلاسیهای قدیم . . .
ببخشید من خیلی وقته نام کاربری و کلمه عبورم رو فراموش کرده بودم . . .
سلام دوستان
امیدوارم حالتون خوب باشه . . .
فردا اول مهر ، یاد اون سالها که اول مهر میرفتیم مدرسه بخیر . . .
وای چه ذوقی میکردیم که لباس نو ، کفش نو میپوشیدیم . . .
منکه تقریبا واسه هرسال اول مهر ، عکس گرفتم و دارم . . .
توی عکسا میشه فهمید که مثلا اون سال لباس مدرسم چی بوده . . .
----
محمد جان منم روزی که میخاست خدمتم تموم شه ، بال و پری گشوده بودم واسه پرواز که نگو و نپرس . . .
اما الان بعد از حدود 4 ماه میبینم بد چیدن این پر پروازم رو و . . .
بیخیال دنیا و مردمش ، بیخیال هر چی هست ، میگذرونیم . . .
بذار بیای وارد این بازار کار ( روزنامه بازار کار ) بشی بعد میفهمی چی میگم . . .
اینقدر پارتی و حرف ناحق میشنوی که زده میشی از . . .
----
محمد جان نگفتی اون کی بوده که میخاد بره ؟؟
چه خبره مگه ؟ سارا خانم هم که نوشتن دارن میرن . . .
اینجا کی ناراحته اون یکی هست ؟ اینجا کی به کی کم محلی کرده ؟
البته بعضیها ازدواج کردن و نمیان اون یه حرف دیگست . . .
----
حاجی جون تولدت مبارک
----
خانم سلیمانی میشه جواب سوال ها رو بدید
----
. . . .
معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند
بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا
مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت
می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه
برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول
داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك
نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . .
- ماه مهر داره نزدیک میشه . یادمون نره خیلی از بچه ها پول خرید لباس نو ،کیف و کفش و دفتر ندارند -
السلام علیک یا اهل الوبلاگ . . .
اول : منم به نوبه خودم ، میلاد با سعادت دو دوست گرانقدر جناب آقای مصطفی آقامیری و سرکار خانم نجمه سلیمانی رو به همه ی اهالی این کلبه تنبریک میگم . امیدوارم که در جشنی که چند شب قبل به این مناسبت برگزار شد به همتون خوش گذشته باشه .
دوم : منم با دوستمون خانم سلیمانی موافقم . چرا نظرات نام مستعار دارند ؟ من خودم امین تنها نمینویسم و فامیلم رو هم میذارم حالا . . .خواهشا اسم خودتون رو بنویسین
سوم: به جان خودم من صبح یه پیام تبریک برای پست تولد گذاشتم وتبریک گفتم . بعدم بصورت پیامکی تبریک گفتم به دوستان . اما الان نظرم نبود . . .
چهارم: پیشنهاد منم برای مهمان بعدی صندلی داغ خانم سلیمانی یا خانم راضی هست ( از خانم راضی که ما ناراضی هستیم آخه خیلی وقته پیداشون نیست . . .) . اما بچه ها نوبت منو بندازین جلو آخه صندلی یخه الان هنوز تابستونه اگه شانسم افتادم چله زمستون پهلوهام سرما میخورن که . . .
پنجم :خسته نباشید به محمد واسه جواب دادن به این سوالات . . .
ششم : شماییکه نظرات همو ویرایش میکنید و خط میکشید و جواب میدین . . . ما از کجا بفهمیم کی به کیه ؟؟؟ خب اول جوابا اسمتون رو بنویسید . . .
هفتم : یه پیشنهاد رئوف داده بود که اسامی دوستانی که نمینویسن رو پاک کنیم . . . من مخالف این کارم . اسم دوستامون باشه حداقل با دیدن اسمشون خاطراتی برامون زنده میشه . . .
میگن هفت مقدسه . پس سخن کوتاه . شب بر همگی خوش
با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز
فردا سه شنبست ، چهارشنبه ، پنجشنبه و جمعه تعطیله . . .
حالا دوستانی که اینقدر ذوق و شوق سفر داشتن کجان ؟؟
مصطفی که شیرازه و گویا محمد (پسرخالش) به همراه جواد اکبری تصادف کردن شیراز و الان بیمارستان چمران هستن . سید هم مراقبشون
حاجی امروز شیرازه و فردا عصر میاد
رئوف هم که کارمند و گفته ببینم فردا مرخصی میدن واسه پنجشنبه . . .
که احتمالا میدن و اون گفته هستم
سجاد گفته رفیقش از اهواز میاد و معلوم نیست بتونه بیاد . . .
مرتضوی هم گفته چهارشنبه که نمیشه اما با دو روزش موافق هست
محمدامین ، سعید و محسن هم که جواب ندادن ( تا پایان وقت اداری امروز )
حالا ما موندیم و بلاتکلیفیمون . . .
راستی بچه ها که اینقده از تبلیغ وبلاگ گله میکنن : من ایمیل شما دوستان رو هم بین 9000 آدرس ایمیل دیگه دارم . واسه اونا که میفرستم ، واسه شماهم میادش . اما به جان خودم تاثیرش رو گذاشته . قبلا روزی 170 بازدید ، چند روز شد بالای 200 و الان 300 و بالاخره امروز رکورد شکست و 500 بازدید رو زدیم توی گوشش.
حالا من میگم بیاین سایت بزنیم همینه . . .
سلام !!!!
آخخخخخ یادش بخیر با بچه ها رفتیم تنگ براق
یادتونه ؟؟
بچه ها منکه دعوتتون کردم اما نیومدید . . . تابستون تموم شدا !!!
.......
تنگ براق، نام دره زيبايي در نزديکي روستاي تنگ براق
در 20 کيلومتري شهر سده در شهرستان اقليد، شمال غربي استان فارس است.
رودخانه پرآبي كه در اين دره جريان دارد به رود كر ميريزد.
اين رودخانه ديواره كوه را بريده و شكافي با ديواره هايي عمودي به پهناي چهل متر
و در حدود صد متر بلندي در كوه بوجود آورده است.
......
رابطه کش شلوار با پیشرفت . . .
يارو نشسته بوده پشت بنز آخرين سيستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان
ميرفته، يهو ميبينه يك موتور گازي ازش جلو زد! خيلي شاكي ميشه، پا رو
ميگذاره رو گاز، با سرعت دويست از بغل موتوره رد ميشه. يك مدت واسه خودش
خوش و خرم ميره، يهو ميبينه موتور گازيه غيييييژ ازش جلو زد!
ديگه پاك قاط ميزنه، پا رو تا ته ميگذاره رو گاز، با دويست و چهل تا از
موتوره جلو ميزنه. همينجور داشته با آخرين سرعت ميرفته، باز يهو ميبينه،
موتور گازيه مثل تير از بغلش رد شد!
طرف كم مياره، راهنما ميزنه كنار به موتوريه هم علامت ميده بزنه كنار.
خلاصه دوتايي واميستن كنار اتوبان، يارو پياده ميشه، ميره جلو موتوريه،
ميگه: آقا تو خدايي! من مخلصتم، فقط بگو چطور با اين موتور گازي كل مارو
خوابوندي؟! موتوريه با رنگ پريده، نفس زنان ميگه: والله ... داداش... خدا
پدرت رو بيامرزه واستادي... آخه ... كش شلوارم گير كرده به آينه بغلت ...
نتيجه اخلاقي :
اگه مي بينيد بعضي ها در کمال بي استعدادي پيشرفت هاي قابل ملاحظه ايي دارند ببينيد کش شلوارشان به کجاي يک مدير گير کرده
چکاوک گفت: با آن دو پند چه کردی که سومی را به تو بدهم؟
وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه میکرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه میکنی؟
دختر گفت: میخواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ میخرم تا آن را به مادرت بدهی.
وقتی از گل فروشی خارج میشدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: میخواهی تو را برسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست!
سلام به دوستان عزیزم
حالتون خوبه ؟
حسابی سرتون شلوغه که اینورا نمیاینا !!!!
مجتبی کارت عالی بود خصوصا دوتا عکس سیر تکاملی خانمها و آقایان
بنظر من یه روز این دوتا سیر ( خط ) به هم میرسن و باس برای دوتاشون یه عکس گذاشت و ازون به بعد حتما روبه عکس سیر مخالف رو پیش میگیرن . یعنی خانمها سیر آقایون رو به عکس میان جلو و آقایون خانمها رو .
فک کن مثلا سیصد سال دیگه خانمها بشن اون عکس مرد صد سال قبل . . .
یا آقایون بشن . . .
چم !!!!!! آدم دوپاست دیگه . . .
راستی بچه ها ما توی سایت متخصصین یه گروه با نام مجله جوانی داریم که به لطف دوستان مدیر اون گروه منم
خوشحال میشم ما دوستان دانشگاهی رو اونجا ببینم
لینک گروه :
http://www.irexpert.ir/Webforms/Community/Community.aspx?ID=6024
پاینده باشین . . .