تلنگر . . .
اشتباهی خونه یه خانم مسنی رو گرفتم، اومدم معذرتخواهی کنم هی میگفت حمید جان تویی؟ هی میگفتم ببخشید مادر اشتباه گرفتم، باز میگفت حمید جان تویی مادر؟ می گفتم نه مادر جان اشتباه شده ببخشید! اسم سوم رو که گفت دلم شکست.. گفتم آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم. اون قدر ذوق کرد که چشام خیس شد.
چه مادر و پدرها و پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی که چشم انتظار یه تماس کوچولو از ما هستن.. ازشون دریغ نکنیم
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۱/۲۸ ساعت 23:41 توسط ღaminღ
|