خاطره
جاتون خالی ۵شنبه با دوستای گلم رفتیم محمد حنفیه بونات
-من و دوستام یه دفتر مشترک از سالهای دبیرستان داشتیم که خاطرات و مطالب جالب و خوندنیو که میشنیدیم یا برامون اتفاق میفتاد مینوشتیم و تاریخ میزدیمو هممون امضاش میکردیم-
خلاصه دفترمونم بردیم جاتون واقعا خالی بود رسیدیم به یه جمله آموزنده که یکی از دخترا سر کلاس آقای حسامپور فیزیک رو تخته نوشته بود ..........
یادمون افتاد به عکس العملمون سرکلاس :
اون موقع ما ۶نفر وقتی جملهه رو دیدیم جا خوردیم تصمیم گرفتیم بهش عمل کنیم یهو ۶تایی از جامون پا شدیم طبق عادت با هم دست دادیم جلو و عقب رفتیم و از همون حركاتمون ..........
قيافه دخترا جالب شده بود يه جور نگاهمون ميكردند كه انگار جن ديدن
گذشت ما رفتيم خوابگاه شب كلي مسخره دخترا كرديم و خنيديم فرداش سر كلاس به دخترا گفتيم كه شب قبلش چقد برا قيافشون خنديديم يكي از دخترا بلند شد و گفت
آدم ديوونه يا ميخنده يا گريه ميكنه ديشب وقت خندتون بوده ما ساكت شديم
آخه هيچ حرفي نداشتيم
راستي جملهه رو يادم رفت بگم
هر وقت دلي رو ميشكني يه ميخ رو ديوار بكوب تا ببيني چقدر دل شكستي وقتي دل رو به دست آوردي ميخ رو از ديوار بكن تا ببيني چندتا دل بدست آوردي اما از اين غافلي كه جاي ميخا رو ديوار ميمونه...........
نظرتون چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟