دوست دارم بنویسم
اون شعر پست قبل رو توی ارشیو از مطالب اقای عابدینی پیداکردم بازم گذاشتمش.این چند روزه حس و حالم به اینه که توی وب خودمون یه نگاهی به گذشته کنم که همین زمان زیادی رو به خودش اختصاص میده
گاهی همه چیز توی اون مسیری هست که تو نمیخوای.نمیدونم یا همه چیز جایی میره که نباید .چقدر سخته هم بخوایی مهربون باشی به خودت احترام بگذاری و دیگران رو هم دوست بداری و به همه احترام بگذاری یا هزارتا فکر دیگه.همه ی ما آدما میخواییم همه چیز رو کنار هم داشته باشیم اما این امکان پذیر نیست.
مگه میشه هم باشی و هم نباشی؟؟
یکی میگه این مسیر درسته و اون یکی میگه یه مسیر دیگه درست تره.وخودت سرگردون
مهم نیست.فقط کاش همه چیز درست یا غلط پایان پیدا کنه و همه چیز به جای اولش برگرده یا حتی گاهی اینم نمیشه اما میشه که حداقل یه چیزی تموم بشه و کلا به همه چیز پایان بده.کاش انتهای این راه و مسیر یک پایان باشه که به پایان نفسی بسته باشه.چه بهتر که اون نفسها دیگه بلند نشن.که پر ز ......
بیخیال
دوست داشتم الکی یه چیزی نوشته باشم.همینطوری بی هدف![]()
![]()
![]()
![]()