خداحافظ دلآرامم


هنوز جان ازتو میگیرم

ولی درمانده و خسته

دگر ازبند و زنجیرم

خداحافظ ولی افسوس

که من از زندگی سیرم

که قلبم میتپد اما

دارم هر لحظه میمیرم

خداحافظ نگو تا کی

که هرگز برنمیگردم

اگرچه چشم غمگینم

تو را خواهد زمن هردم

خداحافظ دل زخمی

خداحافظ تن بیمار

خداحافظ غل و زنجیر

خداحافظ در و دیوار

خداحافظ همین حالا

که مسحورم زجادویت

همین حالا که زد تیرم

کمان ناب ابرویت

به رسم رهگذر اینبار

خداحافظ پرستو وار

نه شوقی بهر برگشتن

نه قول آخرین دیدار