این روزها همه جا حال و هوای میلاده، با اینکه در بعضی جاها کم کم این جشن رنگ رقابتم به خودش گرفته و مثلا تو فکر تزیین بیشتر این محله از اون یکی محله ست اما آدم تو حال و هوای خودش به فکر می ره...به یادش میاد کسی رو فراموش کرده و وفتی بهش فک می کنی کم میاری...

از اینا گذشته من کتاب استاد عشق رو پیدا نکردم و شاید دنبالش نرفتم اما تو اینترنت دنبالش گشتم و پرینت گرفتم و فعلا تا 84 رو خوندم و بعد از اون واقعا  به نقص و یا اشتباه و تنبلی خودم پی بردم به همت و پشتکار نداشته ام، به وقتی که بیهوده گذشت، به کارهایی که می شد انجام دادو ندادم، به حرفهایی که می شد زد و نزدم و به تموم تنبلی هام و ... و به تنبلی ای که ادامه داره... به شعارهایی که همیشه می دادیم و عملیش نکردیم... به همین روزهایی که بعد از اینم ...

گاهی حس می کنم چرا حرف می زنم و قتی عملی نشده واونوقت حرفم بی ارزش و بی معناست، بی معـــــــــــــــــــــــــــــــنا...

یه پیشنهادی داشتم که دیدم انگار پیشنهاد آقای نجفی هم بوده... وقتی اون کتاب رو می خوندم پیش خودم فک کردم اگه هر کسی یه کتاب خوب که خونده رو معرفی کنه و پیشنهاد خوندنشو به بچه ها بده، چه خوب می شه حداقل واسه من که اهل کتاب خوندن نبودم و ...کلی فایده واسم(ون) خواهد داشت...

+انكار يا گريز از دشواري‌ها، هرگز نمي‌تواند زندگي بامفهوم و خرسند گونه‌اي را براي شما پديد آورد"آنتونی رابینز"

+ این آمارگیر وبلاگم خوب چیزیه ها... مثلا من الان فهمیدم در حال حاضر به غیر من کی داره وبو می سره...ممنون از مدیر..