سلام برهمه

سلامی مخصوص تر به استاد،عرض ارادت استاد

من یه سوال پرسیدم از همه اما هیچکس جواب نداد منم رفتم سراغ مولانا (راستش همه موقع فال گرفتن میرن سراغ حافظ اما من با مولانا و غزلیات شمسش یه جور دیگه حال میکنم شاید بخاطر انرژی زیادی که تو شعراش نهفته هست یه جورای با من سازگارتره)خوب بگذریم من از این استاد شیرین سخن و گوهر دریای عشق سوالم رو پرسیدم و ایشون اینچنین جواب دادن و این عین جواب مولانا

 

نشانیهاست در چشمش،نشانش کن، نشانش کن

ز من بشنو که وقت آمد،کشانش کن،کشانش کن

بر آمد آفتابِ جان فزون از مشرق و مغرب

بیا ای حاسد ار مردی،نهانش کن نهانش کن

از این نکته منم در خون،خدا داند که چونم،چون!

بیا ای جانِ روز افزون،بیانش کن،بیانش کن

بیانش کرده گیر،ای جان،نه آن دریاست و آن مرجان

نیارامد به شرحش جان،عیانش کن،عیانش کن

عیانش بودِ ما آمد،زیانش سودِ ما آمد

اگر تو سودِ جان خواهی ،زیانش کن،زیانش کن

یکی جان خواهد آن دریا،همه آتش،نهنگ آسا

اگر داری چنین جانی،روانش کن،روانش کن

هر آن کو بحر بین باشد،فلک پیشش زمین باشد

هر آن کو نی چنین باشد،چنانش کن،چنانش کن

برون جه از جهان زوتر،در آ در بحرِ پر گوهر

جَهنده ست این جهان،بنگر،جهانش کن،جهانش کن

اگر خواهی که بگریزی ز شاه شمس تبریزی

مپر ان تیر دعوی را،کمانش کن،کمانش کن

 

 

منکه جوابم رو گرفتم امیدوارم شما هم گرفته باشید