استاد عشق
خوبید همه ؟
باز بوی بحث اومد و سر کله من پیدا شد
اولا آقای نجفی حرفاتون بسیار به جا وجالب بود
منم برداشتهای خودم رو از این کتاب به طور خلاصه میگم شاید کامل نباشه اما این چیزی که من درک کردم
اما کتاب،این کتاب نبود بلکه هزاران درس بود،درس زندگی
چیزی درش نهفته بود که آدم رو یاد یه حس گمشده که سالها و کیلومترها باهاش فاصله داره یه چیز فراموش شده یه چیز منحصر به فرد که اون رو از همه کائنات جدا میکنه می انداخت
شاید عشق
واژه ای ساده در عین حال پیچیده
همین جا یه سوال از همه دارم شما عشق رو توی این کتاب چی دیدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من که توش موندم این عشق چیه؟؟؟عشقی که اگه بخوای مثل یه انسان واقعی-همون انسانی که نماینده خداوند بر روی زمینه- زندگی کنیم باید اونو تجربه کنی،کاش معلمی پیدا می شد که به من عاشقی می آموخت.کاش
این آدمها گذر کرده ازهر تاریخ وجغرافیای خاصی هستن و گوی همه بر سردر منزل عشقند
درد ما تنبلی و بی فرهنگی و بی دانشی نیست به نظرم درد ما اینه که این گوهر رو گم کردیم ویا فراموش به خاطرهمینه که در کام این بلاها افتادیم .در طول زمان ودر هر راهی که آدمها عاشق بودن هیچکدوم از سرزنش خارمغیلان راه،غمی به دل راه ندادن چه این عاشق فریدون،کوروش،آرش،مجنون،فرهاد،بوعلی سینا،حلاج ،خیام، دکتر حسابی ویا هزاران عاشق دیگه باشه
و ما چه می دانیم از این سِر که مولانا زیباتر میگه
شما مست نگشتید وزآن باده نخوردید
چه دانید،چه دانید که ما در چه شکاریم؟
بله ما درحال سقوطیم چون فراموش کرده ایم، فراموش کرده ایم که یک (خانم یا آقاییم )تا حالا فک کرده بودید که دو واژه ای که در طول روز هزاران بار از اون استفاده میکنیم میتونن اینهمه معنی داشته باشن ومیتونن یه زندگی عادی رو تبدیل به زندگی مثل دکتر حسابی کنند
تا کی میخوایم واژه ها رو حقیر بدونیم، تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه، این واژه ها نیستن که حقیر شمرده میشن این خودمونیم در واقع فهم ماست
چطور میشه پدری با این روح کثیف و فرزندی با این روح بزرگ!!!
جز اینکه،یکی نقش این خاک بدیدُ دیگری نقش بالا،فرق این دو در فهم ونوعِ دیدنشون بود
به خاطر همین دیده که یکی به خاطر مال و جاه دنیا فرزندش رو ناامید از در خونه اش بیرون میکنه ودیگری بر سر در دلش مینویسه
به جان زنده دلان،سعدیا که ملک وجود
نیارزد آنکه دلی را زخود بیازاری
و جای دیگری از این کتاب که من رو به فکر واداشت این قسمت بود که نوشته بود هنر استاد و زیرش هم نوشته بودن
-عشق به آفریده های خداوند.
-عشق به دانشجویان شان.
-عشق به فراگیری علوم.
-عشق به خانواده.
-پیوند بین علم و اخلاق وایمان.
ما چقدر هنرمندیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من نمیخوام که دکتر حسابی باشم اما بسیار مشتاقم که یه عاشق ویه هنرمند باشم
این شرح کوچکی از درک من از این کتاب بود و منتظرم که ببینم که شما عشق استاد یا اصلا واژه عشق رو چی معنا میکنید؟
وبسیار مشتاقتر در پی یافتن استاد عاشقی که عشق را به من بیاموزد