در نبود دوستان.خوش آمدید آقای مسعودی
آقای مسعودی سلیقه ی ادبیتون رو نمیدونستم بهتون یه شعر حافظ تقدیم میکنم.ویه شغر از آقای شاملو.فعلا همینا رو دارم
خوش است خلوت اگریار یار من باشد
نه من بسوزم واو شمع انجمن باشد
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
روا مدار خدایا که درحریم وصال
رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد
همای گوی مفکن سایه شرف هرگز
در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد
بیان شوق چه حاجت که حال آتش دل
توان شناخت زسوزی که درسخن باشد
هوای کوی تو از سر نمی رود آری
رقیب را دل سرگشته با وطن باشد
به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ
چوغنچه پیش تواش مهر بردهن باشد
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۳/۲۶ ساعت 20:27 توسط ღzahraღ
|