لطفا همه بخوانند!!!
اون قدیما که کسی فک نمیزد ، امین عابدینی فک میزد، حالا که ماشالا همه فک زن شدن .
( بچه ها حداقل یه روغن به این پیچ مهره های فکتون بزنید چند روز دیگه نسابه )
کومپلت میخام یه گذری به احوالات این پست اخیرا بزنم
اولا رئوف جان توکه میگی هر بحثی توی وب باشه مگه خودت نبودی قبلا مینوشتی خواهشا بحث دین و ایمان نشه .
من که شخصا با بحث سیاسی اجتماعی فرهنگی مشکلی ندارم اما راسیتش بحث با دین ندارم . آخه مارو روز اول گرفتن ، یه اذون راست ، یه اقامه چپ ، بقول خودم : پیش پیش مسلمانمان کردن . الانم راضیم .
بحث دیگه میلاد عزیزه، قربون چشم و ابروت تو کارو زندگی نداری حالا که سید و امین آشتی کردن دوباره آتیش بیار معرکه شدی؟
( هرچند من از خدامه این کلاه سبزا بیوفتن به جون هم )
راستی میلاد توهم موضع بگیر ( قرمز یا سبز) ؟ البته بگم بهت این سبز با اون سبز خودمون خیلی فرق داره .اون سبز ما چمنی بود این سبز لجنیه .
آ راستی این رئوف به کجا میخواست حمله کنه ؟؟؟
خوب شد پای اقلید رو وسط نکشید چون . . .
محض اطلاع :
اولا شما همتون چندتا شهر جمع میشین یه نماینده انتخاب میکنید ما خودمون تنها .
دوم یادتون نرفته که اقلید کلید فارسه . به این معنا که هرکی بخواد از شمال وارد استان بشه ناچاره از اقلید بگذره.پس کاری نکن رئوف ارتباطت با پایتخت قطع کنم .یکی دیگه اینکه میگن کلید فارس به این دلیله که میگفتن اگه اقلید رو بگیریم ،فارس رو گرفتیم .
اینو میگم آویزه ی گوشت کنی .
اون اجنویهای از خدا بی خبر نتونستن اقلید رو بگیرن و با مقاومت اقلیدیها ( حالا یکی اینجا تز میده عشایر ( خب اونام اقلیدین )) عقب نشستن حالا توی معدنچی واسه ما شاخ شونه میکشی.( البته بیچاره رئوف که حرفی از اقلید نزد اما از قدیم گفتن گربه رو دمه حجله باس کشت )
بگذریم از این اجرا .
امین برزگر گل .عزیزم تو هماهنگ کننده ی گروهی . خب یه دور هم گردی ( به جای کلمه ی بیگانه ی پارتی ) جور کن دیگه .من 1 تیر یعنی چهارشنبه دیگه باید برم سربازی. پنجشنبه جمعه این هفته بیکارم. این از من. اقلیدم بیاین قدمتون برچشم .رئوفم بیارین تا موقعیت هارو ( استراتژی ) قشنگ به خاطر بسپاره شاید خواست حمله کنه .
خانم برزگر و سلیمانی چه دل خوشی دارن از اینکه حاجی براشون سوغات بیاره . من که قبلا گفتم این حاجی نم پس نمیده .( بحث شیرینی فارغ التحصیلی بودا ) .این حاجی دهنش واسه مفتی بازه که خودشو خفه نکنه .به جان امین باور نمیکنید اگه بگم این حاجی میدونه میمیره وگرنه واس خودشم نون نمیگرفت بخوره . واس همین اینقده لاغره.
بذارین حالا پا داده بگم .
اگه ازش بپرسین شب امتحان چقدر درس میخوندی میگه من ساعت 8 میخوابیدم . نه چون بلد بود یا بیخیال بودا ! نه . بخاطر این بود که نخواد لامپ روشن کنه.
تازه الان جهاد گفته منظم ترین نفر توی ادارشون مجتباست . چرا؟
چون به موقع میاد به موقع میره .حالا این چرا؟
از دو دیدگاه :
الف – آدمهایی که حاجی را نمیشناسند .( راضی – سلیمانی- برزگر ) : بسکه منظمه و با انظباطه و وقت شناسه و . . .
ب- آدمهایی که حاجی را می شناسند .( من – مصطفی –امین- رئوف ) : بسکه خسیسه و سر وقت میره و میاد تا نخواد کرایه تاکسی بده و سواره سرویس اداره بشه .
خانم راضی ، از اینکه رک و روراست بودین کمال تشکر رو دارم . آخه همه ی ماکه فهمیدیم منظور مصطفی ، امین برزگر بوده حالا دیگه گفتن که نداشت . وگرنه امین برزگر میدونه که من یکی باهاش تعارف ندارم . هرچی باشه ما باهم پیتزا ها خوردیم ( آخ امین یادش به خیر )
آقای ابراهیمی پور ، اومدن وبلاگ و نوشتند و خواندند و رفتند اما کسی جواب ما را نداد
جریان حالا یه سوال؟
( هنوز برات دارم دشمن عزیز تر از جان)
دیگه اینکه : آ راستی امین برزگر، بابا این چه نوشتنیه .بابا ما که یه معلم ادبیات باس بیاریم کنارمون بشونیم نوشته های تورو واسمون معنی کنه . اگه ادبیاتمون خوب بود میرفتیم رشته انسانی و ادبیات و اینا ، گرد ریاضی پیدامون نمیشد .
بابا ، این تن بمیره یکم ساده بحرف .
چرا تو جلال آل احمد رو نمیبینی ؟؟( درست گفتم؟؟ اون خودمونی مینوشت؟)
و در آخر
لطفا خانم راضی از این به بعد را نخوانند .
آخ داشت یادم میرفت . بچه ها من الان وقت ندارم برگردم و دوباره متنو بخونم ببینم کجا ها اسم خانم راضی اومده . شماها بخونید هرجا نوشتم خانم راضی بعدش بگین : عزیز، گرامی، مقدس، بهترین ، گل، جان، . . . خلاصه یه مشت از این صفتای خوب .
( خانم سلیمانی یعنی اینطوری دیگه خوب میشه ؟ البته یادم نبود باید برای خانم برزگرم میگفتم بگن تا حداقل دیگه نگه مهره ی مار . خب در پست های بعدی )
پایدار و استوار چون سرو باشید.
یا حق