خیلی حرف و خیلی خبر
به به میبینم که حسابی همه اومدن و فک زدن.اول نجمه ی عزیزم .رفیق گرمابه و گلستان(اینو دیگه از کجا یاد گرفتی عزیزم؟)شاید سهم همه ی ما تنهایی باشه و من به قول تو تنهاتر اما بودن تو برام لذت بخشه و خودت خوب میدونی و ازاینکه تمام تلاشت رو برای فهمیدن من میکنی خوشحالم.البته من تلاش میکنما.امروز نگرانت شدم .اومدم دیدم پست گذاشتی فهمیدم سالمی.میگم این امتحانات همه رو درست کرد غیر از من و تو رو.حق با تو هست که دلمون برا رقیه هم یه ذره شده.هر دو شعرت هم خوب بود.
فردوس عزیزم واقعا که شعر به این خوبی.
.اما خوب حافظ خوانی آقای برزگر هم عالیه.میخوای اگه رفتی سوغاتت رو بگیری بگو آقای برزگر شعر رو برات بخونه.راستی نجمه دلتو صابون نزن که اینا سوغات رو به خودت فقط میدن.چون میدونن نمیری اونطرفا.
مورد بعد اینکه راستش خیلی دلم گرفت پست آقای سید و عابدینی رو خوندم.مجبور شدم به قول آقای برزگر مثل غریبه ها عذر بخوام.سخت بود.فکر کردم تنهام.خوب شد اومدید.آقای آقامیری لطف کنید باشید اگه میشه.
حالا آقای نجفی .از اون که گفتم اطرافتون منظور بدی نداشتم .اما باور کنید که راحت میشه کنار خودمون آدمای متفاوتی رو پیداکرد.معرفی اون فرد هم باشه در اولین فرصت و خصوصی.درمورد دشمن هم من ترجیح میدم که همین وضع رو داشته باشم.اصلا مگه ما از اول دشمن بودیم؟؟؟؟؟نه .پس حالا هم دوستیم.مورد بعد اینکه از دقتتون خیلی خوشم اومد .دیدن تابلو کوچه ی ما مشکله حالا دیگه دیدن اون جزئیات هم بی نظیره.واینکه بی تعارف از مدل این حرفای پستتون تیکه ی مربوط به خودم خوشم نیومد چون آدم حس میکنه میخآستید واقعا به شهر و منطقه که هیچ به دوستان من هم حمله کنید و کلش رو نابود کنید.سرد بود و سخت.خیلی سرد.
واما نظرم درمورد سوختن.شاید بیرون گود وایسادن و نظر دادن بد باشه.و باعث بشه اشتباه نظر بدیم.اما من هنوزم اینطور به نظرم بهتره .وراستش رو بخایید نظرم تغییر نکرده.البته درست چیزی یادم نیست تا شما مستقر بشید من هم اون مطالب رو پیدا میکنم و میخونم وبهتر نظر میدم.
خب اینا رو باعجله نوشتم.باید برم جایی
شاد باشید.