منم حسابی امروز افتادم رو دور نوشتن،اینم یه غزل پست مدرن امیدوارم خوشتون بیاد

 

کمی سُس مایونز،یک سبد پُراز کاهو

کمی ترانه ی خوش با صدای این یارو!

کسی از آن طرفِ سیم ها صدایم کرد

:((حواس پرت شدی!با توام...الو...هی یو!))

-((آهان تو بودی؟تو...تو؟...مرا صدا کردی؟))

((نخیر با تو نبودم که احمقِ  یابو!))

ولی صدای تو انگار جور خاصی بود

شبیه هق هقِ من بود در میانِ گلو!

شبیهِ گم شدنِ خواب های کودکی ام

میان عطر پُراز شرمِ شاخه ی شب بو

ولی تو آن گلِ گُم گشته ام نبودی،نه!

همیشه فاصله ای هست بین من تا او!

همیشه فاصله ای هست بینِ ماه وزمین

شبیه فاصله ی آب تا((واتر)) تا ((سو))!

دلم گرفت از این روزگارتان مَردُم

که بوی گند لجن می دهید از هر سو

دلم دو بال،دو بالِ بزرگ می خواهد

برای پَر زدن از این طویله ی بدبو...

آرش معدنی پور