سلام بچه ها

باز اومدم تا کوپنم تموم نشده یه چار کلوم حرف بزنم و برم سراغ نون واسه زن و بچه!!!!

سلام مهندس برزگر...

خوبین شما؟؟؟؟ ببین برو با بزرگترت بیا ببینم چی میگی... من که وقتشو ندلرم با تک تک سربازها و سرجوخه های قرمز صحبت کنم اگه حرفی هست بگو شاهتون بزنه!!! اعلان جنگ از طرف یه سرباز قرمز....خنده داره...

1.بوانات که متحد اصلی ماست و شاهرگ حیاتیشون(معدن) هم دست خودمه و همشون هم با من هم جبهه ای هستن...حاجی جیانی هست و ما اصلا اونو به عنوان بونات به رسمیت نمی شناسیم...اگه خواستین ببرینش دهبید ...باشه مال دهبیدی ها!!!

2. ما دهبید رو به خوبی می شناسیم ولی شما چی؟؟؟؟؟ راه ارسنجون رو هم عمرا بلد باشین.

3.ظاهرا از ترس اسمی از هم پیمانان ما نیاوردین،،،مرودشت ، ارسنجون و سعادتشهر همگی از ارکان سبز هستن پس دهبید هوتوتو...کافیه مسیر دهبید شیراز رو ببندیم اونوقت کل کارهای اقتصادی و... شهرتون به هم می ریزه..

پس مثل شاهتون سیاست مدار باشین و صحبتی از حمله به قوای متحد نکنید تا بتونین زیر سایه ما به حکومت سلطنتی کوچکتون ادامه بدین... در ضمن برای بقاتون باید به نمایندگان ما توی دهبید خراج و مالیات بدین... دیگه تکرار نشه که ما را تحمل گزافه گویی قشری اندک نیست...(آقا پپسی چی شد؟؟؟؟؟)

راستش شما مطلب خیلی نوشتین و ماشاا... همتون دارین دیگه استاد فک زدن میشین که این اتفاق رو به فال نیک می گیرم..

مسئله ای که بیشتر برام نمود پیدا کرد بحث نقادی و سخنوری بود و ماهم مثل همیشه ناشیانه میزنیم به آب و می خوایم یه چیزایی از مخیله بپرونیم. خب ابتدا آق سید اومده مشق عشق رو گذاشته و بعدش امین هم اومده نظر شخصیشو اعلام کرده که بیشتر از اینکه به متن ایراد بگیره به نویسنده کتاب ایراد گرفته... وگرنه از نظر من متن بد نبود ولی خب کاری به نویسندش ندارم...حالا باز به نظر من مهم متنه تا نویسنده و ما می خوایم از متن به یه نتیجه برسیم نه نویسنده..

البته امینم نظر شخصیشو اعلام کرده و اگر قرار باشه اینجا راحت حرف نزنیم و نظرمون رو نگیم پس باید با من بیاین معدن و اونجا به کوهها حرفاتون رو بزنید ولو اینکه من پیشنهاد نمی کنم ،،زشته کارگرا بهتون می خندن بعدشم اگه داد زدن تو کوه آش دهنسوزی بود ما نیومدیم اینجا فک بزنیم.

اما من با اون پست اندر حکمت نقادی سید موافق نیستم...بی تعارف

ما نظرمون رو میگیم و با هم بحث می کنیم تا به یه نتیجه ی مطلوب برسیم حالا اگه  مثل سنگ نباشیم که شرایط بهتر رو می پذیریم و اگر هم به تفکرمون اعتقاد محکم داشته باشیم که هیچ. این دلیل نمیشه که چون سیاست نخوندیم پس در موردش حرف نزنیم..چون فوتبالیست نیستم  و یا مدرک فوتبال ندارم در موردش حرف نزنم. نه این درست نیست...من از فلسفه هیچی نمیدونم ولی چه ایرادی داره نظرم رو بگم و شما که بلدی درستشو به من یاد بدی. دوست خوب دوستیه که آینه باشه و خطاهات رو بهت نشون بده نه روی اونا سرپوش بذاره. و هرکسی که نظری میده حتما احساس عالم دهر بودن نمیکنه.

به نظرم این موضوعی نیست که بخوایم روش مانور بدیم اما من احساس می کنم که امین به خاطر دیدگاهش نسبت به بعضی آدمای بالا سرمون بیشتر از اینکه بخواد به متن بره به نویسنده پرداخت و سید هم سریع جبهه ی تندی گرفت حسابی گرد و خاک کرد...بحث کردن خوبه اگر بپذیریم تغییر کردن را.

اما در مورد بحث دوستی خانم راضی منو به واقع بینی بیشتر دعوت کردن و من هم صمیمانه می پذیرم اما احساس چیز منطقی و عقلانی نیست که خیلی راحت با موضوع کنار بیاد...منم از این آینده نگری توی این موضوع بدم میاد اما باید پذیرفتش و باید قبل از هر کاری نتیجه رو هم بررسی کرد...خیلی سخته که احساسمون رو با یکی تقسیم کنیم و بعد یکی خیلی راحت بکشه کنار...واقعا زجر آوره..من که ترجیح میدم این کار رو نکنم چون از زجرش می ترسم ، هم برای خودم و هم برای دوستم.

اما متوجه این که گفتین کمی به نزدیکانم نگاه کنم نشدم و امیدوارم که برداشت بدی ازش نکنم. ولی در مورد دلقکها به اعتقادم کاملا پایبندم و همونطور که گفتم من مثل امین نیستم که با همه جور آدمی راه بیام...با دوستی که برام سرافکندگی بیاره هیچ وقت رفاقت نمی کنم. به نظرم آدما و ارتباطاتشون و تاثیر پذیریشون آنی اتفاق نمی افته بلکه مثل همون مثال معروف قورباغه توی ظرف آب هست که شعله ای زیرش روشنه و قورباغه کم کم گرم شدن آب رو حس نمیکنه تا اینکه زمانی متوجه میشه که فلج شده و مرگش حتمیه.  واما شما میگین که باید به دیدگاه دلقکها هم فکر کرد و روی خیلی از چیزهای خودم سرپوش نذارم... درسته ومنم روی احساسم سرپوش نمیذارم اما فکر کردن هم به تفکرات افرادی که مغزشون فرمانبردار غریزشون هست درست نیست.

و اما در مورد اون شخص که گفتین ،،،حالا شما می خواین اون شخص رو معرفی کن تا باهاش صحبت کنم شاید یه افق های دیگه ای هم باشه و من ندیده باشم.

اما مهندس نظرتون رو راجع به عشق و صحبتهام که قبلا توی نظرات گفتم نگفتین؟؟؟؟؟ هنوزم مشتاق سوختنین؟؟؟؟؟

در ضمن من دشمنیم با شما تموم شده و اگه خواستین می تونین یه دشمن جدید انتخاب کنین.

خب دیگه یواش یواش باید کامپیوترم رو جمع کنم و برم بوانات....از اونجا مزاحمتون میشم.

فعلا بدرود.