اندر حکمت نقادی و سخنوری!
خداوندا...آرامشي عطا فرما كه بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم .شهامتي كه تغيير دهم آنچه را كه مي توانم و دانشي كه تفاوت آن دو را بدانم !
اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب
گر ذوق نیست ترا کژ طبع جانوری!!
امروز سه تا موضوع برام مسأله شده که واقعاً ازشون رنج میبرم :
1-چرا بعضیها احساس عالم دهر بودن میکنید؟؟!!
2-از نقد و نقادی چه میدانید؟
3-آیا هر کس که همه چیز را زیر سوال میبرد و به همه چیز انتقاد میکند چیزی میفهمد یا نه؟؟
درخت هر چی پر بار تر می شه سر به زیر تر می شه اما بعضیها (خصوصاً قشر تحصیل کرده)رو میبینی تو جامعه که علمشون تأثیری تو رفتارشون نداره و ...
(علت اینکه بعضی افراد در هر مسأله ایی نظر میدن و ژست دکترای روا نشناسی و فلسفه به خود میگیرند اینه که اینها در درون خودشون احساس کمبود می کنن و می خوان از این طریق ابراز وجود بکنن.)
چطور به خودمون اجازه می دیم با عقاید دیگران بازی کنیم و بدون هیچ اطلاع و فهمی از گوینده یا نویسنده و مهمتر از هر چیز مطلب عنوان شده !به موضوع بر چسب بد و دروغگو و ...بزنیم؟؟
مگه هر کدوم از ما تو چند تا رشته می تونیم ادامه تحصیل بدیم و بفهمیم قضیه چیه که میاییم تو ادبیات نظر می دیم ،تو فلسفه نظر می دیم،تو فرهنگ نظر می دیم،تو سیاست نظر می دیم!!!
مطلب دوم :نقد و نقادی یک سری ویژگیها و شرایطی را دارد که هم لازمند و هم کافی!
اولین شرط :داشتن علم کافی به موضوع مورد نقد است.
دوم:در کجا و برای که نقد انجام میشود.
سوم: هدف از نقد چیست.
چهارم :نقد باید با حضور هر دو طرف مخالف و موافق انجام بشود.
شرایط دیگری هم هست که دوستان اگه بخوان می تونم براشون ایمیل کنم.این حرفها همهاش حرف من نیست حرف کسانی است که تخصصشان نقد است.
آخرین مطلبم اینکه دوستان !نیاییم الکی به همه چیز گیر بدیم و بگیم این بده،اون بده!همه چیز خوبه و همه ما خوبیم .
چشمها را باید شست ،جور دیگر باید دید
و
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد،نه در چیزی که به آن مینگری!