فراقی
چه بی تابانه می خواهمت ای دوری ات ازمون تلخ زنده به گوری!
چه بی تابانه تورا طلب میکنم !
برپشت سمندی
گوئی
نو زین
که قرارش نیست
وفاصله تجربه ای
بی هوده است
بوی پیرهن ات
این جا
واکنون
کوه ها درفاصله
سردند
دست
درکوچه وبستر
حضور مانوس دست تو را میجوید
و به راه اندیشیدن
یاس را
رج میزند
بی نجوای انگشتانت
فقط
وجهان از هرسلامی خالی ست.
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۳/۱۰ ساعت 11:1 توسط ღzahraღ
|