ما ز آه و ناله خسته ایم
خوب خوش اومدین به این ور،،، حسابی می خوام دستامو ورزش بدم.
اول بذارین کار این بنده خدا راه بیفته بعد عرض می کنم. می شناسین که مصطفی رو میگم.همون سید سبز عینکی که کلفت شده!!!!
مصطفی جان خوبی؟؟؟؟
نمیای وبلاگ خوش می گذره؟؟؟؟ در رابطه با اون کد که گفته بودی امروز یادم اومد و نگاه کردم. شرمنده دیر یادم اومد ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازس.
شما باید توی صفحه ای که کدهای مربوط به فرمی که می خواین اطلاعاتتون نمایش داده بشه یه تابع بنویسید و توی اون تابع data رو از پایگاه بگیرین و توی یه datagridview نمایش بدین .
بعد از نوشتن اون تابع باید توی هر دکمه ای که اطلاعات را به جدول ها اضافه می کنه یا حذف می کنه و یا ویرایش میکنه و همچنین می خواین اطلاعات جدید رو نمایش بدین باید آخر کد مربوط به اون دکمه،،تابع مورد نظر رو فراخونی کنی تا اطلاعات جدید سریعا توی datagridview نشون داده بشه.....به همین راحتی و به همین خوشمزگی با پودر کیک رشد...
فقط یه ایراد داره و اونم اینه که در زمان طراحی فرم حتما باید datagridview رو بذارین تا بتونین روش کار کنید ، یعنی نمیشه datagridview رو فقط صرفا با نوشتن کد ایجاد کرد و توی زمان اجرا نمایش داده بشه.
اینارو اینجا نوشتم تا شاید بهونه ای بشه برای اومدنت به وبلاگ ونمک گیر شدنت...به این میگن جنگ نرم یا شبیخون فرهنگی!!!!!!
خوب دوستان ببخشید که کمی چرتتون گرفت.
باید سریع تایپ کنم تا بتونم شبی با خیال راحت فینال چامپیون لیگ رو نیگاه کنم و شاهد له شدن شیاطین سرخ در ومبلی لندن به دست یاران آبی اناری پوش پپ گواردیولا باشم.همه با هم بگین زنده باد بارسا...خانم سلیمانی شما نگفتی ،،یه بار دیگه بگو..آهان حالا شد. مثل خانم برزگر باید محکم بگی نه مثل حاجی که الآن داره توی اتوبوس خرو پف می کنه.حاجی حاجی حاجی...
خب بریم سراغ بحث ها.. اول از دوست خوبم خانم راضی شروع می کنم که گویا هنوز قطعنامه ی 598 رو نپذیرفتن و به ما میگن دشمن!!!! یه کاری نکین که من با لشکرم که همشونم قوم و خویش های مادربزرگتون هستن حمله کنیم و از کوچه ی مشتی کریمی تا کوچه جوکار و استقلال رو به تسخیر خودم در بیارما،،، خانم برزگر نمی خواد شما ذوق کنی و بگی که ما سبزا دچار جنگ های داخلی شدیم و... دارم با هم جبهه ایم شوخی می کنم تا جبهه خوش بگذره وگرنه ارسنجون و سعادتشهر یه عمر هست که با هم برادر هستن و رفیق روز تنگ هم..شاید متحد شدیم و دهبید رو فرستادیم اونور اقلید پیش پادشاهتون...
این نوشته ام شد مثل نوشته های قبل و خانم راضی قطعا در مورد این گفتار کوتاهم اشتباه نخواهند کرد.راستی خانم راضی من یه نظر هم در جواب اون چیزی که گفته بودین پست کیمیاگر رو با یه حس دیگه نوشتم گذاشتم که متاسفانه رفت توی انباری...حالا نظرمو کپی پیستش می کنم همین زیر:
""""" به ندای قلبت گوش کن،او همه چیز را می داند زیرا او از روح جهان آمده و روزی هم به آن باز خواهد گشت.
قلبت هر جا باشد گنج افسانه ی شخصیت نیز همان جاست.بدنبال گنج افسانه ی شخصی خود باش.
سلام خانم راضی.
احساستون بهتون دروغ نمیگه.
آره، فک کنم در مورد دوست و دوست داشتن صحبت بشه بهتر باشه.منم فعلا تمایلی به بحث درباره عشق و غرور ندارم.
در مورد فریاد و کوهستان باید بگم که هر چند که شما درست میگین اما نظر شخصی من اینه که کوه بهتره... وقتی فریاد می زنی و به کوه میگی تنهایم ، اونم بهت میگه تنهایم. وقتی میگی خسته شدم کوه هم به شما میگه خسته شدم. و برای آدما که همیشه دوست دارن با یکی درد دل کنن فک کنم رفیق خوبی باشه.
حالا هرکی خواست بره مارو هم خبر کنه تا کمی بخندیم و حال و هوامون عوض بشه.
اون دوتا پست که گفتین کدوما هستن؟؟؟؟؟؟؟؟ """""""
و اما عشق پاک شدنی نیست ... و نظرات من در مورد پست چه بگویم؟همه چیز!!!!!!! :
رفیق باز خیلی واژه خوبی هم هست... خوش به حال دوست آیندتون که راحته و هیشکی سین جیمش نمیکنه که با دوسات کجا بودی؟؟؟... من که همیشه می ترسم رفیق آیندم از این حیث حالمو بگیره....منم حرف گوش کن!!!!! اما من توی روابط دوستی خیلی سخت ارتباط برقرار میکنم و طول میکشه تا با یکی رفیق پایه بشم ولی وقتی دیدم رفیقم تمام ویژگی های یه رفیق واقعی رو داره ، دیگه ول کنش نیستم و مثل زالو حالشو می گیرم نه حالشو می برم.اینو از ته دل میگم و واقعا هم بهش اعتقاد دارم که حاضر نیستم به جای 4 سال دانشگاه دهبید یه دانشگاه دولتی خوب باشم فقط و فقط به خاطر دوسای خوبم... درسته که توی دوستی شرط اصلی علاقه هست اما من فک می کنم که این علاقه پیش نیازش یه سری تفاهم و ویژگی های مشترک باید باشه و صرفا علاقه خالی باعث دوستی نمیشه... اما معتقدم بین عشق و دوستی تفاوت های زیادیه ؛ به نظر من عشق نهایت دوست داشتنه و حد اعلا یا همون کران بالای دوست داشتنه حالا هر چند که دکتر شریعتی دوست داشتن رو بالاتر از عشق می دونه.
درباره غرور من صحبت نمی کنم چون سابقه ام خرابه و منتظرم دوستان صحبت کنن و ما شاگرد باشیم تا یه چیزی یاد بگیریم ولی غرور یه کمش هم بد نیستا!!! باشه شوخی کردم هر چی دوستان بگن.
اما به نظرم دوست خوب دوستی هست که آینه برات باشه و تو رو فقط به خاطر خودت بخواد و بس. یعنی اگه یه روز همه چیزتو از دست دادی بازم برات همون دوست خوب باشه...مرد باشه.
خوب از بحث دوست خارج میشم و میریم یه پیام بازرگانی می بینیم و بر می گردیم.
خانم راضی و محمد امین که میگن 30 سال خوبه!!!!! واقعا که !!! عضو جبهه سبز و تفکر زرد! من که خدا هرچی عمر بهم بده نه تو کارش نمیارم حالا با عزت یا بی عزت...من تازه 30 سالگی می خوام پرادو بخرم اونوقت شما می خواین تشریف ببرین؟؟؟؟ دکی،،اینارو..
برگشتیم.
اما معشوق....من برخلاف دیدگاه خانم سلیمانی اصلا حاضر به این گونه فداکاریها نیستم و معشوق رو فقط برای دلم می خوام و حاضر نیستم ذره ای به این فک کنم که اون منو نخواد و من بازم براش بمیرم. عشق باید دوطرفه باشه و اگه اون نخواست منم نمی خوامش و به تماشای عشق بازیش نمی نشینم. و همچنین به دیده هم خنجر پولادین نخواهم زد ، دل عاشق میشه،چوبشو چشم باید بخوره؟؟؟؟؟
شهریوریها یه کف به افتخار خودشون بزنن تا خستگیشون دربشه...آذریها تو خماریش بمونن و با گیلکی ها بجنگن تا حوصلشون سر نره!!!
در رابطه با مفهوم گشتم نبود نگرد نیست خانمها هم عرض کنم که هنوز وقت گشتن نیست که،،،حالا چه عجله ای دارین شما، بذارین مهندسیتون رو بگیرین تا بتونید از پس مخارج دوست آینده هم بربیاین!!! اما یه نکته رو جدی عرض کنم و اون اینه که مردها عاشق زنهای مغرور هستن. مرد از چیزی که راحت بدست بیاد بدش میاد ، مرد دوست داره بجنگه ( البته یه وقت فک نکنید دارم صحبت از میدون گاوبازی می کنما!!!!!!)
شب همگی خوش...
راستی با گفتار کوتاهم حالیدین یانه؟؟؟؟؟؟