باورم کن که دوستت دارم

زندگی رسمِ ناخوشایندی ست

بی تو اما تمامِ بودنِ من،

غرقِ یک عمر آرزومندی ست

 

رفته ای،من خیالِ چشمت را

آرزو می کنم همیشه،هنوز

دکمه ی بی قرارِ قلبم را

در همین ثانیه به گریه بدوز

 

بینِ یک حسِ بی کسی در من

که تمامِ کَسَم تو بودی و

تنِ دلواپسی که مابینِ

گریه هایم رها شده در تو!

 

بینِ آغوشِ تو و حسِ من

فاصله حکم می کند اینجا

کاش چشمانِ دوره گردِ تو

در نمی یافت حجمِ دردَم را

 

ماهِ شب های سوت و کورِ من

یک ترانه به عاشقی مانده

مهربانی به سبکِ دنیا را

شاعری کرده یا که درمانده

 

باتمامِ نبودِ تو در من

با هُجومِ منِ بدونِ تو

مینوازم تو را در احساسم

می نوازم تو را درونِ تو

 

در میانِ نبودنت حتی

بارها چشمِ من تو را دیده ست

بارها قلبِ من مرا برده

تا نگاهی که غرقِ تردید َست

 

چشم هایم فقط تو می بیند

یک تویِ نانجیبِ احساسی

زندگی دیدن و ندیدنِ توست

بادوتا چشمِ گردِ وسواسی

 

کاش می شد که دستِ گرمت را

بینِ دستم بگیرم وُ آنوقت،

زیرِ چشمانِ هرزه ی سَبزَت

زردوُ تنها بمیرم وُ آنوقت:

 

                                 باورم کن که دوستت دارم!!!!!!!!!