بی عنوان . . .
بخصوص به خانم راضی عزیز ، گل ، گرانقدر ، جان ، محبوب ، . . . ( بچه ها کمک کنید صفات جذاب بگین آخه میترسم اگه اینطوری خانم راضی رو تحویل نگیریم دیگه نیاد وب ) و همینطور سلام مخصوص تر خدمت مهندس بزرگوارمون خانم برزگر عزیز . منکه بی مبالغه ارادت دارم نسبت به ایشون و همینطور پسر عمه بزرگوارشون ( مگه نه خانم مهندس ؟؟؟ ) . جدا خوشحالم که خانم برزگر میاید وبلاگ . کاش خانمها رضایی و نوروزی و آقایان نجفی و مسعودی هم بیان وبلاگ . هرچی باشه ما هم ورودی بودیم و مثل خواهر برادریم . خانم راضی و اسدی وسلیمانی و بقیه دوستای خوبین اما یه پله از هم ترمی بودن پایین ترند مثلا اونا اقوامن نه خانواده .مثلا دختر خاله، دختر عمو و ... اینطوری . البته منکه شخصا همه ی اقوام رو بسیار دوست میدارم .
راستی بچه ها راست میگیدا . خانم سلیمانی نیستش . کجاست؟ دلمون حسابی براش تنگ شده .( خانم راضی رو نگاه چه چپ چپ نگاه میکنه ) . خیلی دلم واسه کل کل کردن باهاش تنگ شده . دشمن خوبی بود .یاد حرف مادربزرگ افتادم که میگفت:
دشمن دانا بلندت میکن . . . . بر زمینت میزند نادان دوست . ( من به داشتن دشمن دانایی چون خانم سلیمانی افتخار میکنم ) .
مطلب دیگه : آره راست میگید حاجی از وقتی رفته خدمت بد اخلاق شده . دیگه جواب میس نمیده . اس نمیده و گلم ، نفسم ، پروژم ، وبم ، سربازم ، استادم ، فوتبالم ، . . . نمیگه . تازه وبم که نمیاد بعدم میاد پست میذاره و حرف چیز دار میزنه . نکنه توهم دلت مثل رئوف گیره ؟
سلام رئوف من . خوبی؟ تو کجایی؟ کار یافتی یا نیافتی ؟ ( گشتم نبود نگرد نیست ) . شیراز چه خبر ؟ ( به من چه خانم راضی ( با صفات کذایی ) وقتی اسم شیراز اومده یاد تو افتاده .)
راستی استاد محمودی خیلی خوشحالم که هنوز مارو یادتونه . کارتون بیسته بیسته . حداقل واسه بچه ها ارزش قائل هستید و میاد بین ما . بعضی اساتید که جواب صندلی داغمون رو هم ندادن. با اون همه تلفن و ایمیل و . . . . ( خیلی نوکریم استاد منتصری ) .
امین برزگر خودم چطوره ؟ تو هنوز تو فازی ؟؟؟؟ بقول . . . کلت بوی قرمه سبزی میده ؟؟؟؟؟ ( این ربطی به پستای ایشون نداشت اما به خودشون چرا ؟ ) . دلم واست تنگ شده . یه برنامه سفر بریزی بد نیستا . هرچی باشه هماهنگ کننده ی خوبی هستی . راستی امین جان و کلیه دوستای وب من میتونم میزبانتون باشم در شهر زیبا و سرسبز اقلید ، همیشه کلید فارس .
آره بچه ها . خانم راضی حق دارن . ایشون تولد میلاد مسعودی رو یادش بود . به من گفتن ، منم به حاجی گفتم و حاجی . . . .اون مدت خودم نمیومدم نت واس همین حاجی زحمت کشیدن . کاش میلاد هم بیشتر میومد وب .
منکه این دوسه روز حسابی دنبال کارای سربازیم هستم . آخه اول تیر اعزامم هست . امریه که رفتم دنبالش کسر خدمت نداشت منم دیدم اینجوری بایس دوبرابر خدمت کنم پس . . . . اگه خدا حمایت نماید و کارم بشه بتونم همین سپاه اقلید بیفته خدمتم عالیه . چند ماهم کسری میزنم دستش ، ایشالا عید نشده تموم شه . ( آرزو بر جوانان عیب نیست ) .
مصطفی جان تو چی کار کردی؟ کی تاریخ اعزامته ؟ خداکنه توهم تیر ماه باشه . اینجوری اگه افتادیم نیروی انتظامی حداقل چندنفری با همیم ( من ، تو ، سجاد و محسن ) و ایشالا گرمای تیرماه جهرم رو به دور هم بودن تحمل میکنیم . اما بیا یه قول بهم بدیم وقتی رفتیم سربازی مثل این حاج مجتبی ابراهیمی پور بد اخلاق نشیم .
محمد مرتضوی عزیز هم که انگار دست از سر این کافی نت دانشگاه برنمیداره . بابا ول کن برو مگه نمیخوای بری مشهد ؟ بچه برو دیگه بسه این کافی نت . بذار بقیه سودشو بخورن .
پیش به سوی آینده . . .