با سلام به همه ی دوستان باوفا

20 روزه که نیومدم وب.اول عید تبریکات لازم رو ابراز نمودم اما مجدد بهار طبیعت رو تبریک میگم و امیدوارم همیشه بهاری باشید.

بایست گذر بزنم بر بیست روزه گذشته .

4 فروردین روز میلاد با سعادت آقا میلاد بود. با 16 روز تاخیر بهشون تبریک میگم. چقدر خوشحالم حاجی و . . . تولد میلاد رو یادشون مونده بود.

پیام تبریک آقای سیف نژاد واقعا جذاب بود و منو که شخصا به وجد آورد. اینکه توی این همه مشغله ی عیدانه ایشون یاد ما بودند.منم به ایشون و تمام اساتید گرانقدر سال 90 رو تبریک میگم.

خانم اسدی هم که عشق مارو دزدید!!!! فکر بد نکنید فریدون مشیری رو عرض کرم. من خیلی شعرای مشیری رو دوست دارم . خانم اسدی هم همیشه سنگ تموم میذاره با این اشعار .

خانم برزگر هم عید رو تبریک گفتن . البته  ما کوچکتریم و بایس به ایشون زودتر تبریک بگیم ( دادم ) اما از اینجا هم تبریک مجدد بابت سال جدید.

راستی شایعه شده خانم برزگر میخواد پایه ی اصلی وب باشه . آره؟؟؟؟

فدای سرباز وبمون بشم . حاجی جونم احوالات ؟ خوبی عزیز ؟ عروسیها خوش گذشت ؟ ایشالا عروسی خودت . قول میدم سربازیت تموم شد واست یه زن خوشچل موشچل بگیرم . جلو بچه ها قول دادم  .پس پسر خوبی باش و زود خدمت مقدس رو تموم کن تا آستین بالا بزنم برات . . .

روز 12 فروردین میلاد باسعادت یگانه منجی عالم دانشگاه و کافی نت جناب آقای مهندس سید محمد مرتضوی عزیز را بر عموم دانشجویان صفاشهر و بخصوص آنان که کارشان در کافی نت گیر است  تبریک وتهنیت عرض نموده و از خداوند منان علو درجات و صبر جمیل و اجر عظیم را برای آن گل نوشکفته و دیگر بازاریان خواستاریم . ایشالا که 100 ساله شی . نه 120 ساله شی . نه 120 سال کمه . همیشه زنده باشی .

از فوت عموی میلاد عزیز باخبر شدم . منم به ایشون تسلیت عرض میکنم و امیدوارم که  خداوند به ایشون و خانواده بزرگوارشون صبر عنایت فرماید .

امین برزگر ، ادیب وبلاگ اومدن و اولین سخندانی خودشون رو در سال 90 به رخ کشیدن و ما را جمله به تحسین واداشت .ایول داری امین جان . حقا که اسمت امینه . رو سفیدمون کردی ایشالا خدا رو سفیدت کنه . ( البته نه با کرم سفید کننده ها و این پنکک منکک ها ).

محمد مرتضوی هم که  گلایه هایی نوشتند که چرا کسی وب نمیاد و  . . .  .منکه شخصا معذرت میخام. باور کنید صبح 7 که میرم کارگاه 6 عصر برمیگردم. بعدم تا یه استراحت کوتاه و  . .  . میشه 9 – 10 شب .بعضی وقتا 2 – 3 روز میشه کامپیوتر رو روشن نمیکنم چه برسه بیام نت .شرمنده همتونم .

دیگر دوستان غایب :

خانم راضی : ایشون که فک کنم سرشون از ما شلوغ تر باشه اما کاش بیان و ما از نوشته هاشون استفاده کنیم .

خانم سلیمانی بزرگوار : سلیمانی جان دشمن هستیم اما نه اینقد دشمن خونی. اصلا منکه میخام دست از دشمنی بردارم . میخام سال 90 رو بدون دشمن شروع کنم . توی وب شما ( سلیمانی ) دشمن بودی که من دست دوستی دراز کردم . آتش بس؟؟؟؟

آقا مصطفی گل : نفس تو دیگه چرا ؟ توکه باید بیای نت . آخه تو که کارت فروشگاه اینترنتی بود که. البته مصطفی سخت درگیر کارای سربازی بود مثل ما که نبود یه روزه همه کاراش انجام بگیره . مصطفی من اعزامم  افتاد اول تیر . خدا به داد برسه اوج گرما .بیفتیم نیرو انتظامی اونم جهرم  چه حالی میده .البته منکه نا امید نیستم هر چه خیره پیش میاد .

رئوف عزیز : نیم ساعت پیش ، نیم ساعتی با رئوف حرف میزدم . ( البته اون زنگید نه من ) .کلی بگو بخند و کلی برنامه ای ریخته شده برای آیندمون داشتیم . ایشون با کمال تاسف فرمودند دیگه دنبال کار نمیگرده چون متوجه شده از ترم آخر سر کار بوده  خودشم خبر نداشته . حالا  من میگم نکنه ماهم سر کاریم خبر نداریم ؟؟؟

دیگر عزیزان منو ببخشند ولی واقعا چونم افتاد بسکه حرفیدم .

امیدوارم خوشبخت بشین

چی؟؟

نه بابا چه ربطی به ازدواج داره ؟

نمیدونم چرا این آرزو رو واسه هرکی بگی کشیده میشه حوالی ازدواج . مگه نمیشه بدون زوج و زوجه خوشبخت شد ؟ شما مجردها ( ما مجردها ) فعلا مجردی خوشبخت بشیم تا بعد .

اگه الان نتونیم خودمون رو خوشبخت کنیم بعد چطور میخایم عیال رو خوشبخت کنیم ؟؟؟

بیخیال نکه مخم داره سوت میکشه . اون دعام رو پس میگیرم و مینویسم :

پاینده و پیروز باشید