بید مجنون
سفید بودم از اول ولی سیاه شدم
سیاه کرد و آلوده ی رفاه شدم
سفید بودم وآزاد وصلح مثل برف
سیاه وارد من شد وراه راه شدم
چرا عوض شده ام مثل توی زایشگاه
به مادرم برسانید اشتباه شدم
و روبه رو همه کوچه ها بن بستند
چه زندگی است رفیقان؟که زا به راه شدم
چقدر توی من اند و چقدر منزوی اند
چقدر خسته ام از اینکه خانقاه شدم
به حرف کردم و یک بار سرنپیچیدم
ادامه دادی و رفتم و کوره راه شدم
وهی سکوت و سیاهی و هی سکوت وسکوت
شدم فریب نقاب و پناهگاه شدم
مقصری تو خدا.کج بشین و راست بگو
که با دو چشم تو من داخل گناه شدم
توبی گناهی ومن حرف مفت نه اصلن
من شکسته چرا جای تکیه گاه شدم.
چه ترسناک که تلفیق اشکم و لبخند
میان هق هق یکباره قاه قاه شدم
کنار من ننشینید<<من>>خطرناک است
ل لرز داشت زمین شکل پرتگاه شدم
نمیرسیم شما زودتر پیاده شوید
قطار در سفری بودم ایستگاه شدم.
محمد کاظم حسینی
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۲/۱۵ ساعت 5:13 توسط ღzahraღ
|