سفید بودم از اول ولی سیاه شدم

سیاه کرد و آلوده ی رفاه شدم

سفید بودم وآزاد وصلح مثل برف

سیاه وارد من شد وراه راه شدم

چرا عوض شده ام مثل توی زایشگاه

به مادرم برسانید اشتباه شدم

و روبه رو همه کوچه ها بن بستند

چه زندگی است رفیقان؟که زا به راه شدم

چقدر توی من اند و چقدر منزوی اند

چقدر خسته ام از اینکه خانقاه شدم

به حرف کردم و یک بار سرنپیچیدم

ادامه دادی و رفتم و کوره راه شدم

وهی سکوت و سیاهی و هی سکوت وسکوت

شدم فریب نقاب و پناهگاه شدم

مقصری تو خدا.کج بشین و راست بگو

که با دو چشم تو من داخل گناه شدم

توبی گناهی ومن حرف مفت نه اصلن

من شکسته چرا جای تکیه گاه شدم.

چه ترسناک که تلفیق اشکم و لبخند

میان هق هق یکباره قاه قاه شدم

کنار من ننشینید<<من>>خطرناک است

ل لرز داشت زمین شکل پرتگاه شدم

 

نمیرسیم شما زودتر پیاده شوید

قطار در سفری بودم ایستگاه شدم.

محمد کاظم حسینی