یه ذره حسودی
امروز بعد از چند مدت اومدم وبلاگ (آخه ماه ماه امتحان هاست چاره ای جز درس خوندن نیست)
میبینم همه ادیب و شاعر مسلک شدن بابا ایول دست مریضاد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اما میخواستم بگم داره کم کم حسودیم میشه لابد میپرسید از کی خوب معلومه از این وروجک شیطون توجه کردید از اول وبلاگ تا آخرش تقریبا تو همه پست ها یه صحبتی از این وروجک بوده کم کم دارم به این نتیجه میرسم اگه منم با یه اسم مستعار اومده بودم اوضاعم خیلی بهتر بود(لابد لیاقت داشتن) با اینکه خودمم هم دوست دارم بدونم ایشون کیه اما بچه ها بهتر نیست یه کم به اطرافمون نگاه کنیم به جای شناختن این وروجک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امروز یه سری کار بانکی داشتم مجبور به سر زدن به چند بانک و…. یه خورده نا امید شدم از این فرزندان آدم یاد شعری از فریدون مشیری افتادم
بی صدا شب تا سحر
یاران خود را خواند و گرد آورد
جا به جا
در راه ها
بر شاخه ها
بر بام گسترد
صبحگاهان
شهر سر تا پا سیاه از تیرگی های گنهکاران
ناگهان چون نوعروسی در پرندین پوشش پاک
سپید تازه
سر بر کرد
شهر اینک دست نیروهای نورانی است
در پس این چهره تابنده
اما
باطنی تاریک دودآلود ظلمانی است
گر بخواهد خویشتن را زین پلیدی هم به پیراید
همتی بی حرف همچون برف می باید
شایدم مشکل از منه باید دنیا رو مثل سهراب ببینم پس بیاید دیدمون رو سهرابی کنیم نه اینقدر ایراد بگیریم
پشت کاجستان,برف.
برف,یک دسته کلاغ.
جاده یعنی غربت.
باد,آواز,مسافر,وکمی میل به خواب.
شاخ پیچک,و رسیدن,و حیاط.
من,و دلتنگ,و این شیشه ی خیس.
می نویسم,و فضا.
می نویسم,ودو دیوار,و چندین گنجشک.
یک نفر دلتنگ است.(مجتبی ابراهیم پور)
یک نفر می بافد.
یک نفر می شمرد.
یک نفر می خواند.
زندگی یعنی: یک سار پرید.
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست: مثلا این خورشید,
کودک پس فردا,
کفتر آن هفته.
یک نفر دیشب مرد
و هنوز, نان گندم خوب است.
وهنوز, آب می ریزد پایین, اسب ها می نوشند.
قطره ها در جریان,
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس.
خوب فعلا خدا حافظ تا بعد از امتحانات![]()