سلام

شرمنده من همیشه نظراتم رو در قالب پست میذارم و نظر نمیدم ، از این بابت معذرت می خوام .

اول یه سوال ، خانم برزگر منظورتون از اینکه من چطور اقلید زندگی میکنم چی بود ؟ یعنی اقلید خوب جایی هست یا. . . ؟

حاجی جون توکه به قول مصطفی دنبال همه چیز هستی از نوع مجانی و مفتش . ( خودته خفه نکنی ) .

البته منم دست کمی از حاجی ندارم . در چند ماهی که اس ام اسام ( پیامک ) رایگان بود بیش از 12000 پیام فرستادم  و یه رکورد ثبت کردم و اونم 2400 پیامک در 24 ساعت .

اما موضوع داغ وبلاگ ، سوال خانم نوروزی .

زندگی می گذرد ؟ ؟ ؟

یکی مینویسه این جمله مخصوص لحظات بده یکی میگه برای لحظات خوبه . من میگم این جمله برای هردو زمانه ، روزی که غم میاد سراغمون برای امید دادن به خودمون میگیم میگذره ، روزی هم که لحظات خوش داریم برای نوشتن خاطرات اون روز در آخرین خط مینویسیم حیف ، چه زود گذشت . حالا خارج از همه ی این حرفا یه لحظه فکر کنیم اگه زندگی نمی گذشت چه فاجعه ای اتفاق می افتاد . کسی که در اوج ناکامیه ، نا امید از روزگار خوش ، باید زندگی می کرد و کسی هم که در اوقات خوش به سر می برد ، مغرورانه زندگی می کرد و بقول قدیمی ها خدا رو  هم بنده نبود . در کل باید امیدوار به آینده بود که :  بذر امید در دل امیدوار می روید . و باید در تحمل مشکلات صبور و بردبار بود . یه ضرب المثل چینی هست که میگه : روزگار همه درها را به روی بردباران خواهد گشود . در مورد زندگی  ، غمها و غصه هاش هم بگم : برای زندگی فکر کنید ولی غصه نخورید .

حسین با یه عکس از کارکنان زحمت کش دانشگاه در امر درختکاری ( به قول مرتضوی : گل کاری ) گذاشتند . به نوبه ی خودم ازاین اقدام شجاعانه ، دلیرانه ، بزرگانه که به فضای سبز دانشگاه کمک می کنه تشکر می کنم .

خانم برزگر از تردید گفتند . یاد شعر زیبای خانم احمدی افتادم که می گفت : من از تردید می ترسم ، خرابم کن ، خیالی نیست ، دو رنگی باور من نیست . . .

تردید بعضی وقتها خوبه . ( نزنید ،دلیلش رو میگم ) . چند شب پیش کتاب سینوهه رو می خوندم داستان از این قرار بود که سینوهه در دارالحیات ، علم طب رو تحصیل می کرد و چون اونجا زیر نظر معبد آمون بود ، باید کل افکارش ، چیزی باشه که به سود خدای آمون هست . توی این محیط سینوهه در مورد خیلی مسائل تردید میکنه که درسته یا نه . یعنی نمی خواد به صرف اینکه همه ی مردم به چیزی یقین دارند اون رو باور کنه . برای اینکار می جنگه و . . . ( داستان زیبایی داره این سینوهه ، پیشنهاد میکنم حتما این کتاب رو بخونید .) . منظورم از جمله ی اینکه تردید خوبه ، این بود که ماهم نباید چشم  و گوش بسته به صرف اینکه اکثریت مطلبی رو قبول دارند بگیم این حقیقته . سینوهه پس از سالها در جایی از کتاب میگه ، اگه مقام  فرعون ، با تمام ثروتش را به من می دادند و می گفتند علمت را بده هرگز این کار رو نمی کنم . چون زندگی کردن بدون دانستن ، . . .

برای آخر این جوابیه هم  یه تیکه جالب از این کتاب رو بگم ، در جنگی که بین خدای مردم ( آمون ) و خدای اخناتون ( آتون ) در میگیره یه پیر زن دلیل خودش رو به اعتقاد داشتن به آمون اینطور بیان میکنه که :

 کاهنان معبد آمون بسیار فربه هستند ( بخاطر خوردن زیاد گوشتهای قربانی شده در معبد ) و از کاهنان معبد آتون فربه ترند . پس خدای آمون قوی تر است چون کاهنانش فربه ترند .

یه جمله که سینوهه در مقدمه این کتاب گفت برای من خیلی جالب بود و خیلی روی اون فکر کردم که معنی و حقیقتش رو بفهمم . ( به دور از مسائل سیاسی این جمله رو مینویسم  ( تاکید : به دور از مسائل سیاسی )  و دوست دارم نظرتون رو بگین ) :

ممکن است که لباس و زبان و  رسوم و  آداب و معتقدات مردم عوض شود ولی حماقت آنها عوض نخواهد شد و در تمام اعصار می توان به وسیله ی  گفته ها و نوشته های دروغ مردم را فریفت . زیرا همانطور که مگس ، عسل را دوست دارد ، مردم هم دروغ  و  ریا  و  وعده های پوچ را که هرگز عملی نخواهد شد دوست دارند . ( ص 2 –  جلد اول )

البته من نمی دونم این توهین به ماهاست یا حقیقته ، قضاوت با شما