شايد زماني سدي را بين خودم و خدايم ساختم.
سدي كه بهش ميگيم گناه.
خدا درون من بود.
در هر نفس من بود.
در هر نگاه من.
در همه ثانيه هاي عمرم.
و من فكر ميكردم خدا بخاطر سدي
كه خودم ساختم از من رويگردانده.
نه ، خدا همان لحظه هم با من بود.
 با عشق تمام مواظبم بود.

الان

تو اين لحظه خدا به نيات اين لحظه من نگاه ميكند.

فقط به اين لحظه.

به گذشته من نگاه نميكند.

فقط به نيات اين لحظه .

خدا من را اكنون با اين لحظه ام قضاوت ميكند.

البته نه قضاوتي از جنس قضاوت انساني من.

قضاوت خدا ، قضاوت عشق است.فقط عشق 

اگر بتوانم به باور خودم بقبولانم كه خدا با اين لحظه من هست،

هرگز و هرگز لحظه اي خدا را از خودم جدا نميدانم