تو با چتری در دست...

من دوست دارم ابرِ زمستانِ تو شوم

چون قطره های برفی و باران تو شوم

من دوست دارم از لب چترت بریزم و

چون میله های آبی زندان تو شوم

تا آن که هیچ کس نرود زیر چتر تو

یعنی فقط تو باشی و من آنِ تو شوم

از چار سوی چتر تو شُر شُر ببارم و

یک آبشار چتری و چرخان تو شوم

من دوست دارم ابر شوم؛ابری از تگرگ

تا آن که قطعه قطعه و ویران تو شوم

تا آن که سقف چتر تو را بشکنم شگفت

تا آن که غرق موی پریشان تو شوم

آن گاه تند سُر بخورم تا دهان تو

آبی بر آتش لب سوزان تو شوم

تا با حرارت لب تو قطره گی کنم

تا شبنم نشسته به دندان تو شوم


استاد کیومرث مرادی