ای علی! دینداران متعصب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار مینامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و « روشنفکر » ، نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ اهانتها کردند. رژیم شاه نیز که نمیتوانست وجود تو را تحمل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‏دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد

ای علی! همیشه فکر میکردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غم آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با
هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان غمهای کثیفم را به زیبایی « اکسیر صفت » بشنوی.میخواستم که غمهای دلم را بر تو بگشایم و تو
مبدل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی
...
ای علی! دینداران متعصب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار مینامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و « روشنفکر » ، نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ اهانتها کردند. رژیم شاه نیز که نمیتوانست وجود تو را تحمل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‏دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد...