نمیدونم از زندگی چه توقعی داریم

دقت کردید از بس گفتیم زندگی دیگه این کلمه شده یه واژه تکراری؟؟یا شایدم بی معنی

این روزها هر کدوم یه جایی و یه جورایی سرگرمیم

من توی این مدت یه چیزی رو خوب فهمیدم واونم اینه که برای دوستایها و علایقمون باید احترام قائل باشیم .شاید من در گذشته ای دور با کسی دوست بودم و دوسش داشتم و خیلی از حرفای دلم پیش اون باشه و الان ازش به هر دلیلی جداشدم باید حتی اگر الان برام دشمنه یا حتی اگر ازش متنفرم حرمت اون لحظات وخوب رو نگه دارم.

اینجا سرده.تابستونه اما هوا سرده.باید محتاط باشیم در حرف زدن با همدیگه و خیلی زیرکانه حرف زد.من اینطوری رو دوست ندارم.خیلی سرده و همه به نوعی توی یک چهارچوب خاص حرف میزنن

این خوب نیست.خوب اینه که بگردی و برای بحثی که پیش میاد یه جواب خوب پیدا کنی

توی مدت کمی یا شاید هم طولانی از خیلی چیزا حرف زدیم

البته الان نه اوضاع ما و وب بلکه اوضاع شهر وکشورمون هم روز به روز زمستونی تر میشه.سخته و همه رو خسته میکنه اما در کنار همه اینا من فقط یه چیز رو خوب میدونم که باید بود .عاشق بود و احترام گذاشت.

میخوام از تقدیر بگم.حقیقتا تقدیری از پیش نوشته شده وجود نداره و هرچیزی که پیش میاد ساخته ذهن من و تو هست.امروز باید خودت تصمیم بگیری

جالبه آقای مهندس وبمون گفت تا چه پیش آرد روزگار جفا کار!!بنظرم اون چیزی که پیش میاد دست ماست نه من تنها.. ما.خیلی از شرایط زندگی من رو تو و یا بقیه دوستانم تعیین میکنید و بعد میگیم روزگار.

میدونم  که حتی میشه اگر با یه چیزی هم از نظر عقلانی و هم از نظر احساسی مخالف باشی یک مخالفت واقعی .اگر توی اون شرایط قرار بگیری میتونی بهتر از خیلی از اونایی که با اون موضوع موافقند نقشت رو ایفا کنی.این یعنی اینکه تو هستی یعنی که بد بودن و خوب بودنت توی هر شرایط رو تو تعیین میکنی

اما سخته.خب سخته مخالف باشی اما به بهترین شکل انجامش بدی! سختی و درد هم خوبه

این یعنی تو زنده ای و نسبت به همه چیز واکنش نشون میدی این یعنی

هنوز چیزی به اسم احساس داری و این خیلی خوبه