جوابیه ش 1 صندلی یخ!!!!!!
خب میریم سوالای محمد خان
سلام رئوفم...
سلام عزیزم
خوبي؟
مرسی بد نیستم
ميبينم كه حسابي يخ كردي اگه ده بيد بودی چيكار ميكردي؟
هیچی میرفتم در یخچال رو باز می کردم تا کمی گرم شم
به عنوان اولين سوال وبلاگمون تا كي ميتونه نفس بكشه؟ر ك و راست؟
تا وقتی که همه بخوان به نظرم همیشگی باشه چون هر چی بیشتر زمان بگذره باید قدرشو بیشتر بدونیم اگر یه لحظه به اون دوستایی که توی وبلاگ نیستن فکر کنیم می بینیم چقدر این وب مار کنار هم نگه داشته. کدامتون از ابی ، سعید ، حتی مصطفی یا خانم نوروزی یا حتی خانم برزگر یا ... خبر دارین؟؟؟ اما ما درکنار همیم.
توضيح بده كارتو چجور پيدا كردي؟پارتي بازي هم شد؟رك و راست؟
راستش از اینکه برا کارم فقط دست به زانوی خودم گرفتم و منت کسی بالا سرم نیس همیشه از خدا شکر گذارم. کار قبلیم دائیم دوست معدنیها بود و منو با بروبچ تهرون آشنا کرد و ...البته منم برا دائیم آبروداری کردم و ازم خیلی راضی بودن و هنوزم خورده کاری های حساباشون رو انجام میدم و قطع ارتباط نکردیم . ولی این کار رو فروردین سال قبل سازمان ثبت آگهی داد اردیبهشت امتحان دادیم که من و حاجی و ابی و کمال نظری و ... بودیم و خداروشکر من برا ارسنجون قبول شدم بعدشم بهمن ماه مصاحبه داشتم و مصاحبه هم تو هسته گزینش جهاد کشاورزی بود و یه روز قبل مصاحبه بهم خبر دادن مصاحبه داری و بعدشم که دیگه قبول شدم و اومدم سرکار. برام ارزشمند بود که نفر اصلی بودم و نفر ذخیرم با مدارک جانبازی و فرمانداری و ... نتونست پیروز بشه به هر حال من یه ارسنجونی ام و یه سعادتشهری حریف کمیه!!! ( آی آی از شما توقع نداشتم خانم راضی حالا من جوگیر شدم یه چیزی گفتم شما چرا برداشتی اون چوبدستی رو)
نظر در مورد رشته حقوق؟
از بچگی علوم انسانی رو خیلی دوست داشتم و برخلاف همه از تاریخ خیلی خوشم می اومد حتی دانشگاه بعضی وقتا می رفتم سرکلاسشون اما دبیرستان به حرف خانواده و آشنایان قبول کردم که علوم انسانی برا آینده خیلی کاربردی نیس اما الان میرم تا حسش کنم و خیلی هم برا این کار انگیزه دارم تا حدی که ارشد نرم افزار رو گذاشتم کنار و میرم بدنبال دنیای جدیدبنظرت بيان بعضي مسائل باعث تشويش اذهان عمومي ميشه؟
به نظرم باید حق رو گفت حالا هرچی می خواد باشه
چن وقته سركاري؟چن حقوق ميگيري؟
از اردیبهشت تا الان، سوال فنی نپرسین دیگه بیا بعدا بهت میگم
بنظرت استاد سيف به نجمه خانوم چن ميده پروژه شو؟
20 داد رفت کجایی بنده خدا
بنظرت اين درسته كه به بهونه پروژه كار زندگي زناشويي سربازي كنكور وبلاگو ترك كنيم؟
نه اما یه چیزایی رو باید تو اولویت بزاریم مثل پروژه یا کنکور یا شوهر یا زن اما درکنارش یه سر کوچیک هم به دوستامون خوبه
بنظرت اين هفت تا عضو فعال وبلاگ چن ساله باهم هستن؟
فکر کنم شش سالی هست البته بعضی ها دو سالی میشه
يادته چقد فراز و نشيب داشت وبلاگ.يكي حضورش كم رنگ ميشد اما باز ميومد و .... بنظرت اين چيزا كه اين روزا ميگذره جز همون فرازو نشيبه؟
آره اما الان دوباره صدای تپش قلب وبلاگ میاد ولی درکل جوونی وبلاگ از آذر 89 بود تا شهریور یا مهر 90
بنظرت تا 9 آذر نود ونه اين وباهم بودن وجود داره؟
احتمالا ایشالا
تا حالا تو وبلاگ كسي تونسته كفرتو دربياره؟
آره
نظرت در مورد من؟ خوبم ؟بدم ؟بيحالم؟
خوبی قبلا بی حال بودی حالا نمیدونم
بعضي سوالامو نپرسيدم چون مال بقيه بود اگه نپرسيدن ميپرسم چون سوالاي خوبيه.
.بعله
يه من ماست چقدر كره داره؟
بستگی داره شیرش چقد چربی داشته باشه یا شیر چه حیوونی باشه و غذای اون حیوون هم چی بوده
نميخواي ازدواج كني؟
فعلا که خبری نیست راستی سکه شده 1.5 میلیون؟؟؟؟؟؟
با كي؟ ما ميشناسيمش؟
خودمم هنوز نمی شناسمش
كسي رو سراغ نداري؟
اگه نداري ميخواي به نجمه خانوم -خانم راضي-بگو برات استين بالا بزنن. دختر خوب سراغ دارنا.نه ولی خودم مگه چمه بخوام میگم
تو دعوا حلوا خيرات ميكنن؟؟
نه ولی اگه جدی باشه شاید بعدش
يه ريز تا چن ميتوني بشماري؟؟؟
تا 9
به نظرت اخرش همه ما ميميريم؟
پ ن پ وایمیسیم ببینیم یه ریز تا چن می تونیم بشماریم
كي از همه مهمتره؟
نمیدونم یکی میگه خودم یکی میگه دلم یکی میگه خدا یکی میگه اون و ...
بنظرت ميشه وبمون هدف دار بشه؟
وبمون هدافدار هست و هدف با هم بودنمونه
بنظرت خانم سليماني آشپزي ياد گرفته؟يا الكي ميگه؟
نه یاد گرفته
بنظرم بايد حرفشو اثبات كنه ؟نظر تو چيه؟(نهار ميريم خونشون)
بی خیال تو این وعده ها هیچی نیست
تو دوس داري منو به چه اسمي صدا كني؟
ممد
اونجور كه دوس داري خودتو معرفي كن
رئوف نجفی بچه بندر شرق آباد
يه خاطره بكر و جالب و مهيج و خطرناك و خنده دار از خودت بگو
دو سه روز پیش فکر کردم نظر خانم راضی حذف شده حسابی جوش آوردم خواستم آشوب به پا کنم و از خانم راضی هم طلبکار شدم بعد دیدم اشتباه کردم.
چرا هيشكي منو دوس نداره؟چرا همه از من بدشون مياد
این طرز تفکر خودته باید همیشه اول خودت خودتوقبول داشته باشی تا بعد بقیه
توكل يعني چي؟
حسی که بهت اعتماد میده
تو ذهنيت به اسلام و خدا و پيغمبر عوض شده؟
نه اما به اونایی که ادعای خدا و اسلام و پیغمبر دارن خیلی عوض شده
كارت ارسنجونه يا سعادتشهر؟
الحمدولله ارسنجونه بلا به دور سعادتشهر باشه
خدا رو تعريف كن(1نمره)
یه دوست که هر وقت تنهایی باهاش دوست میشی تحویلت میگیره بهت روحیه میده و حواسش فقط به تو هست و وقتی سرت گرم میشه فراموشش میکنی
نظرت در مورد:(9نمره)
حاجي:(0.25)
همه کاره و زرنگ و فرمالیته کن
نجمه:(0.5)
یه دوست عرفانی ، زود رنج و شوخ و با جنبه
من:(0.75)
پسل خوب و بچه پاستوریزه
محمدامين(1)
یه کلمه و بس ... رفیق ...
امين(1.25)
یه دوست که قد یه عمر حرف و خاطره داره
زهرا(1.5)
آبجیم
خانم برزگر(1.75)
یه دوست که نفتی شده!
سارا(2)
حساس و متفاوت
چرا اسم منو از ليست نهار خط زدن؟گناه ندارم؟؟؟؟؟
نه بچه خوب باید موقع ناهار خونه خودشون باشه چه معنی میده بری خونه مردم!!!
رئوف جان سوالاي پست"ريشه يابي مشكلاتو اگه نرسيدي اونجا ج بدي اينجا بده (جوابگيري زوركي)
نه قربانت همونجا ج میدم
ادامه دارد.....
خدا!!!
راست و حسيني ج بده:
همیشه سعی می کنم دروغ نگم
بنظرت بيان برا تحقيق از تو برا من سوال كنن چي ج ميدي؟(برا ازدواج)
میگم انسان درستیه و پاک و سالم
بنظرت بيان برا تحقيق از تو برا من سوال كنن چي ج ميدي؟(برا كار)
میگم خیلی پسر خوب و مومنی هست
بنظرت بيان برا تحقيق از تو برا من سوال كنن چي ج ميدي؟(برا تحصيل)
بچه مثبت
بنظرت بيان برا تحقيق از تو برا من سوال كنن چي ج ميدي؟(سر يه حكم دادگاه)؟؟؟؟
میگم مال این حرفا نیست اشتباهی شده
بازم ادامه دارد....
خدااااااااااا
و اما محمد امین عزیز
درود
اول از همه مینویسم که اگر من نفهمیدم حکماً دیگری فهمید.
سوال زیاده اما قبلش میخوام خاطره تعریف کنم خاطره های خوش هم نه. که خاطره های ناخوشی. اولم بگم که خاطره چیز خوبی نیست.آدمو دق مرگ میکنه آخرشم هیچ به هیچ.به همین خاطر دیگه تعریف هم نمیکنم.همون سوال میپرسم بهتره.
خب اینو همه میدونن که دروغ تو همه چیز وجود داره ینی بهتره بگم هر چیزی دروغیش هم هست.مثلا قسم دروغ یا حرف دروغ یا قول دروغ یا کاتب دروغ یا تاریخ دروغ یا ادعای دروغ یا خنده ی دروغ یا خیلی چیزای دیگه از مجسم تا مصور.حالا سوال چیه؟هیچی تو هم چند تا از دروغ ها رو نام ببر.اونایی که بیشتر اذیتت میکنه.
سلام و درود برتو
آره خاطره خوب نیست نمیدونم گاهی هم خوبه ولی بیشترش خوب نیست. راستش من از دروغ تاریخی یا دروغ کاتبی و دروغهای این مایه ای ناراحت نمیشم یعنی عذابم میده ها ولی اما آی دلم از دست دلم میگیره وقتی بهت دروغ میگه که این خیانته و از دروغ خیلی بدتره...
فکرشوکن دلت بهت خنجر بزنه خیلی نامردیه
یه روز هایی تو زندگی هستند که آدم در موردشون خیلی حماقت میکنه.در مورد تاسف خوردن حرف نمیزنم دلیلشو هم نمیگم چون خیلی تکراریه اما خواستم بپرسم تو هم درکش میکردی یا فقط خودم متوجه نبودم ؟
فقط میتونم بگم حسش کردم و این حماقته همون دروغیه که دلت بهت میگه یا لااقل برا من اینطوره
یاد اون شبهای بد حالی و فلاسک چای و پارک شهرک بخیر یادش بخیر فاصله ی خداحافظی جسمی تا سلام اینترنتی چند دقیقه بیشتر نبود(هر کی ندونه فک میکنه دوست دختر دوست پسریم که اینجوری خاطره تعریف میکنیم تا بلکم مخ طرفو زده و به اهداف بعدی نائل آییم.) بعضی وقتا هم حالشو نداشتیم سلام کنیم هر کدوم دنبال یه هدف خاص.واقعا هم خاص بودا.میخام که نباشه بعد ها زندگی رو های کثیف ترش رو هم بهمون نشون میده نگران نباش.
آره یادش بخیر واقعا وقتی میرفتیم و فقط سکوت می کردیم. البته همیشه هم اینطور نبود یه شبم ده بیستا میشدیم و همش می گفتیم می خندیدیم. البته همیشه پارک نبودا میرفتیم آبغوز یا فخر آباد یا شیراز
یادته من همش سرکلاسای شبکه خواب بودم و تو راه همش تو چرت بودم ، یادش بخیر یه جاهایی هواش به آدم نیرو میداد ، هنوزم مزه شب چره زیر دندونمه و تا اسمش میاد سه سوت یاد اون ایام می افتم. بابا بستنی یا اون رستوران بین راهی نزدیک سیوند یا جلوی ماشینت که همه چی بود. صبحانه های تو ماشین چه می چسبید وقد یه گوریل می خوردی!!!
آره یادمه اما خب من میدونستم یه رفیق واقعی هستی و برات تعریف شده بود که یه وقتایی اصلا حسش نیست سلام هم کنی اما هیچ فرقی برامون نداشت و این برامون جا افتاده بود .
نمیخواهم سوال کنم و تو جواب بدی هر چی در مورد این نوشته ها به ذهنت میرسه بگو.دوسم نداشتی نگو.
بعد یه چیزایی هم هستند که آدم ها از هم مخفی میکنن.البته منظورم اون چیز هایی نیستند که باید مخفی کرد. نه اون چیز هایی رو میگم که نباید مخفی کرد یا لااقل برا بعضی ها نباید مخفی کرد.مثلا من از تو مخفی میکردم و تو همیشه یه فحش زشتی که حالا نمیخوام جلو جمع بگم به من میدادی و میگفتی خیلی فلان هستی خوب بگو دیگه چه مرگته بعد من ولی نمیگفتم بعد تو هم به تلافی یه چیز هایی رو نمیگفتی ولی من که خودم میفهمیدم اسگل که نبودم که میفهمیدم. بعدشم خودت مجبور میشدی بگی چون تو بفهم تر از من بودی و میگفتی
آره درسته تو خیلی آدم .... هستی ولی خب من همیشه با حرف زدن تا حدودی سبک میشدم ولی خب بعضی چیزا اصلا گفتنی نیست و فقط میتونی حسش کنی . البته تو برخلاف ظاهرت و اینکه میگی محدود نیستی تو این زمینه یه خط قرمز خیلی گنده دور خودت کشیدی و نمی خوای کسی واردش بشه به هر حال هرکسی یه جور دیدی داره و من دوستایی دارم که بعضی حرفا فقط و فقط بین من و اون رد و بدل شده و میشه البته انگشت شمارن که یکی از سران سرکردش تو بودی. البته نمی فهمیدی حدس میزدی و اونم با توجه به زمینه های قبلی که خودم بهت گفته بودم و اینکه من چیزهای خیلی زیادی رو بهت گفتم و از گفتنشون هیچوقت پشیمون نیستم چون بهت اعتماد کامل داشتم و دارم. خیلی چیزا هم نتونستم بگم و موند برا تنهایی های خودم .
یادم نمیره یه بار از شیراز داشتیم میومدیم باور کن من تو راه دیگه داشتم از غصه می ترکیدم و مدام با اون کنترله دنبال آهنگهای شاد مزخرف بودم تا خودمو گول بزنم و به خودم بگم نه حالم خیلی خوبه ولی هرگز اینجور نبود و بعدش اومدیم خونه و ..
اما یادش بخیر لب خونی هامون تو ماشین که کل آلبوم سیاوش رو حفظ بودیم و لب خونی می کردیم و با صدای بلند یهو یکیمون سوتی می دادیم غش غش می خندیدیم از ته دل. البته خب چیزهای زیادی بود که مارو به خنده ی عمیق و واقعی می رسوند اما دیگه از گفتنش معذورم.فقط می تونم بگم یادش بخیر
بعضی وقتها هم آدم دلش میخواهد در مورد خیلی چیز ها با دیگران که البته شایدم از قبل مشخص هستند حرف بزند اما نمیشود نه اینکه اصلا نشود میشود ولی به شرطی که یک سری چیز های دیگر هم بشود و چیز های دیگری هم نشود مثلا حساب و کتاب نشود و جرات بشود که البته همه چیز هم جرات نیست خیلی چیز های مهم تر هم هستند.و خوب این وقتی است که میشود اما بعضی وقت ها هم هست که اصلا نمیشود یعنی هر کار هم که بکنی نمیشود اصلا از اصل هم نمیشده فقط ما توقع زیادی داشتیم و قرار هم نبوده که بشود حالا هم باید دیگر نه بهش فکر کرد و نه در موردش جرف زد اما نمیشود.
آره همیشه همه چی اونجور که ما دوس داریم نیست و ما تو دنیایی هستیم که باید خیلی گزاره ها و شرط ها رو در نظر بگیریم و نتیجش میشه اینکه خیلی حرفا گفته نشه بهتره خیلی کارا انجام نشه بهتره و ... زندگی همینه و همین روزایی که ما پشت سر گذاشتیمش زندگیه و من بعید می دونم روند زندگی عوض بشه...تا بوده همین بوده...
البته من همیشه دوستت دارم چون خیلی از حرفاتو صریح و پوست کنده میزنی و زیاد فکر اینور و اونورش رو نمی کنی مثل بحثهای دوستی تو وبلاگ اما همه اینطور نیستن مطمئنا همه اینطور نیستن.
بعد در مورد این که آدم رفیق داشته باشه میخواستم حرف بزنم که دیگه حوصله ام نمیشه تو اگه خواستی چیزی بگی بگو.
رفیق یه دنیایه
و در مورد بوانات هم میخواستم حرف بزنم. که چرا آدم باید وطن پرست باشه و غیرت دشته باشه که اینم خودت که میدونی و اگه تونستی 4 تا خط بنویس.
همه وطنشون رو دوست دارن ولو اینکه بدترین نقطه کره زمین باشه و راستش بونات هم که من دیدم جایی نیست که نشه بهش تعلق خاطر نداشته باشی.... البته هیچ وقت نمیشه رای آدما رو در مورد وطنشون عوض کرد حتی اگه زبونی بگن اما باز ته دلشون یه مهری به وطنشون هست. به نظرم ما به خاطر خاطراتی که داریم نمی تونیم وطنمون رو دوس نداشته باشیم و من هرچقدر که از خوبی های ارسنجون بگم با این حال که همه عالم و آدم می دونن ارسنجون از سعادتشهر بهتره ولی به خرج خانم راضی نمیره چون به اونجا تعلق خاطر داره. هه هه
در مورد دوست داشتن و زندگی مشترک و عشق و این جور مسائل هم تو هم تجربه ی بیشتری داری هم علاقه ی بیشتری البته اگه هم نداری میتونی همین جا نقض کنی و تکذیب و اگرم فکر میکنی اصلا مهم نیست میتونی در موردش صحبت هم نکنی.
خب کسی از خط قرمز تو چیزی نمیدونه شایدم تو تجربه بیشتری از عشق و دوست داشتن و زندگی مشترک و عشق و اینجور مسائل داشته باشی اما من نمی تونم نقض کنم عشق و دوست داشتن رو ولی مایل هم نیستم در موردش حرف بزنم.
در مورد خیلی چیز های دیگه من تصمیمم عوض شده مثلا در مورد ماشین.نمیدونم اگه حوصله ات میشه بشین فکر کن ببین تو در مورد چه چیز هایی تصمیمت عوض شده و اگه دلت خواست بنویس حتی اگه من وقت نکنم بخونم.
من فقط می تونم بگم نظرم درباره عشق عوض شده.
دیگه در مورد ادامه هم اگه خواستی توضیح بده . حالا ادامه ی هر چی بود . درس کار زندگی یا هر چیز دیگه.
بعضی کار ها و حرف ها و رفتار ها هم هستند که نمیشه ترکشون کرد ینی خوب موجب مرض هست من که خیلی هاشو نتونستم اگه هم ترکشون کردم خیلی زود پشیمون شدم و دوباره انجامش دادم.در این مورد هم اگه چیزی تجربه کردی بگو.
راستش به ذهنم نمیاد که دنبال ترک عادتی بوده باشم اما معتقدم نسبت به خیلی چیزا نباید تعصب داشته باشیم و قبلش یه کم به چیزای دیگه فکر کنیم شاید تو بهشون تعصب داری که نمیتونی فراموش کنی دیگه چیز های زیادی هست ولی من باید برم دنبال یه کتاب نایاب.
برام تعجبی نداره چون اگه این کارها رو نکنی یه کم عجیبه
و در آخر اینکه فکر کردم اینطوری سوال کنم شاید بهتره.نظرتو بگو.
خوب بود. صمیمی تر بود
و سوالات تائید نشده خ راضی
سلام
سلام
من فعلا چندتا سوال بپرسم بعد برمی گردم
اوکی
خوبید؟
ممنون
چه خبرا؟
سلامتی
سعادتشهر خوش گذشت؟
خیلی عالی بود
خانم ....... یا خانم ....... ؟(-;
هردو
راستش نمی دونم چی بگم چون می خوام درباره دو شخصیت انسانی بگم نمی تونم در موردشون حرفی بزنم و اینکه همکاران خوبی هستند ولی از بچه های نسل انقلاب و اینو فقط گفتم تا دوستان حساب کار دستشون بیاد!
چرا؟
نمیدونم... شما بگو چرا؟
بنظرتون از ما بهترون میشه چی یا کی؟(-;
شما که ازما بهترون هستید باید بدونید
پس دیگه قطعا تصمیم گرفتید سعادتشهری بشید؟(-;
قطعا تصمیم گرفنم یه سعادتشهری رو ارسنجونی کنم چون به خدا قول دادم
نظرتون عوض نمیشه؟
نه اصلا
کی به بچه ها شیرینی میدید؟)-:
پس از باران
اینم طلبتون (-;
خواهش می کنم دست به دست سپردس یا کوه به کوه میرسه آدم به آدم نمیرسه ، بازم می بینمتون.
شاد باشید
موفق باشید
و سوالات خانم سلیمانی قسمت اول:
سلام
بر مهندس سبز اندیش وبلاگ
سلام بر فرزند کوروش
خوبی؟
بد نیستم
میگم شما که با مهندس گفتن من مشکل ندارین؟
نه
نمیدونین چرا بعضیا دارن؟
شاید تیک داشته باشن
خب بیخیال از کار و بار بگو؟
میگذره
1-دقیقا بگو تو اداره چیکار میکنی؟
مسئولیت کلیه کارای کامپیوتری اداره ارسنجون با منه ضمن اینکه اگر برا سعادتشهر یا آباده طشک هم مشکلی پیش بیاد بهم ماموریت میدن برم انجام بدم .
کلیه ادارات تحت شبکه هستن و دیتا رو می فرستن به اداره کل و از اونجا تهران پس مسئولیت شبکه هم هست و کلیه ادارات نرم افزار های مخصوص دارن که با اونا کار های مربوطه رو انجام میدن پس پشتیبانی نرم افزارها هم هست و کارهای سخت افزاری و مشکلات نرم افزاری و سیستم های دفاتر اسناد رسمی و دفاتر ازدواج وطلاق هم باید لینکشون با ما فعال باشه و سیاست های it هم توی اونها پیاده سازی بشه البته من مسئول ممنوع الخروج و رفع ممنوع الخروجی هم هستم دیگه حواستون باشه!
2-چه حسی داری میری سرکار؟
از اون حسا که منتظر پنج شنبه هستی و دلت نمی خواد صبح شنبه بیاد البته شوخی کردم و از کارم راضی هستم
3-ما بیایم تو اداره اتون تحویلمون میگیری یا نه ؟
تو اداره خوب نیست چون امکاناتی نداریم برا تحویل گرفتن شما بیا ارسنجون تحویلتون هم می گیریم.
4-حالا چند حقوق میگیری (نگو بخور نمیر یا حقوق کارمندی دقیق به پول رایج مملکت بگو)؟
سوال فنی نپرس ولی آب باریکه رو نگفتی و من میگم یه آب باریکه هست! باشه ناراحت نشو فرق دریافتی و حکمم 200 هست خوبه؟ بی خیال حکمم ۳۵۶ اودلار هست به نرخ مرکز مبادلات ارزی!!!!
5-پیرمردا بیشتر میان اداره اتون یا پیرزنا؟
پیرمردا بیشتر میان همرا با پیرزنا
6-کار تو دوست داری یا اگه بتونی تغییرش میدی؟
نه دوس دارم و به فکر تغییر نیستم شاید یه کار جانبی در کنارش
خب دیگه بسه از کار بیایم بیرون
1-خب بنظرت درجام حذفی ارسنجون برنده میشه یا سعادت شهر؟ما برنده شدیم مطمئن باش ... اگر هر ارسنجونی یه پارچ آب بریزه طرف سعادتشهر ، سعادتشهر از صحنه روزگار محو خواهد شد.
2-سرنوشت رولته چی شد آخر؟
برو عینک خانم راضی رو ببین.... دیدی دروغ نمیگم و کج شده
3-بنظرت آخر صلح میکنید یا شهراتون به رولت جون و سعادت رولت تغییر نام میدن؟
رولت شهر از توابع استان گمبان به مرکزیت شرق آباد که ارسنجون هم یه قسمتی از این استان هست
4-میگم میخوای به زهرا بگم یه دختر خوب از سعادت شهر براتون پیدا کنه با همون رولتا بری خواستگاری؟
آره اینم فکر خوبیه ، یه گروگان هم داشته باشیم دیگه بهتر
خب حالا میرسیم به بحث شیرین ازدواج
دلمو زد خیلی شیرین بود
یکی رو اگه دوس داشته باشی چکار می کنی؟
نمیدونم بستگی به شرایطش داره و اگه واقعا ایده آلم باشه براش می جنگم به شرطی که اونم ارزششو داشته باشه همراهم باشه وگرنه برا کسی که دوسم نداشته باشه تره هم خورد نمی کنم.
یکی که دوست داشته باشی و در حد خوب هم باشه سریع موافقت می کنی یا کلاس میذاری؟
جواب تو سواله . وقتی دوسش دارم و در حد خوب باشه من چطوری می تونم کلاس بزارم؟
اگر بخوای زن بسونی از بین شهرای زیر بترتیب از کدوم شهر زن میسونی؟
همشون خوبن!!!
تهران،اصفهان،شیراز،سعادت شهر،بوانات،اقلید،ارسنجون،صفاشهر،مرودشت
اول سعادتشهر..... چون یه گروگان نیازه بعد تهران باید با بچه های بالا در ارتباط باشم بعد یکی از شیراز می گیرم برا فال و عرفان بعدشم یکی از ارسنجون که بالاخره به سعادت نایل بشیم بعدش چون بونات تابستونای خوبی داره باید یکی بگیریم برا باغ رفتن و گردو و کیشمیش و بعدشم خب آخه مرودشت چی داره که اسمشو گذاشتی اینجا؟؟؟ حالا ناراحت نشو یکی هم از اونجا می گیریم تا یه سری هم به شما بزنیم هم برنجمون تامین بشه بعدشم صفاشهر تا سیب زمینی بیاریم و از اقلید نمی گیرم چون رئیسم !!!!! و اصفهانی ها هم خسیسن و کاری به کارشون ندارم.
میگم اصلا با این وضع سکه وطلا میتونی زن بگیری؟
ها مگه فقط واسه من تنها گرون شده؟؟؟؟ وقتی قیمت سکه دو برابر میشه توقعات خانما نصف میشه و گرنه که...
چقد بهت گفتم زودتر زن بگیر؟حیف،کو گوش شنوا ! حالا اگه میتونی Jبگیر
اینم حرفیه
غرور مهمتره یا عشق؟
عشق با غرور
شما از غرورت میگذری برا عشقته؟دوست داری چه جوری بمیری؟
اگه عشقم واقعا خوب باشه و یه کم دوسم داشته باشه و من بدونم که ته دلش با منه آره
یه جور خوب و آروم
یه عیب خودت؟
بعضی وقتا احساسی تصمیم می گیرم و زود هم خسته میشم
کدوم خصوصیتتو دوست داری تغییر بدی؟
اراده
دوست داری به کجا برسی؟
برنامه خاصی ندارم اما حقوق رو می خوام ادامه بدم امیدوارم همون گمشدم باشه
تا چند سال دیگه پرادو میخری؟
الان دیگه پرایدو هم نمیشه پرادو که رو قله قافه و 200 میلیون بیشتر تو بازار آزاد نیست
بهترین کادوی که دادی؟
نمی دونم
بهترین کادوی که گرفتی؟
یه توپ فوتبال تو بچگی هام
بنظرت چقد زندگیت رو خواب بودی؟
80 درصد
یکم درمورد عشق حرف بزن؟
عشق آتش در نیستانه و تر و خشک بی گناه و گناهکار رو می سوزونه بی خیال حسشو ندارم ببخشید
بعضی وقتا شده دلت بخواد یه حرفای رو به کسی بزنی اما نتونی چیکار میکنی؟
وقتی نمی تونم نمی تونم بگم دیگه شاید به یه شکل دیگه بهش بگم اما ... سخته
فراموش کردن خوبه؟
اگه بشه آره
چرا نمیتونیم فراموش کنیم؟
نمیدونم
چرا به یاد بعضی چیزا بودن که باعث رنجه و عذاب آدمه آدم باز فراموشش نمیکنه؟
شاید خاطرات
وقتی آدم از چیزی گذشت دیگه گذشته؟
نه شاید تازه اول راه باشه
ببین من چقد خوبم از اون سوالا ازت نکردم
نه اصلا!