پرنده مردنیست ...

مردنیست ...

باز آغازی بی ستاره ... پر از اشکهای خیس ...

نوای جو جه ای نو پا ... اما تنها ...

بی خبر از خشم این روزگار ... و دشنه های برهنه اش ...

فریاد میزند ... به خیال همراهی و یاریش ...

حیف...!! هیچکس به فریادش نخواهد رسید ...

همه هستند ... همه و همه ... اما هچ قدم در راه نخواهند گذاشت ...

و او کم کم ... آب می شود ... غروب می کند ... می میرد ...

آری...!!

پرنده مردنیست ...