بنز سفید

زن لباس مندرسی به تن داشت. دخترکی پنج یا شش ساله ولی ریز نقش دستش را گرفته بود و رنگ زردش حال بدش را گواهی میداد. جلوی ساندویچی توقف کردند و این  پا آن پا می کردند. دخترک ناله می کرد ولی چیزی شنیده نمیشد. زن کیف کهنه اش را باز کرد و درونش را کاوید و کیف را بست و دست دخترک را کشید. دخترک مقاومت کرد و اشکهایش سرازیر  شد. مرد داشت نگاه می کرد. مرد دود سیگارش را به هوا داد و بازهم نگاه کرد. زن به تابلوی قیمت ها نگاه می کرد و اخم هایش بیشتر در هم میرفت.مرد کمی رفت جلو و سیگارش را به زمین انداخت. کنجکاو شده بود. هرروز از این صحنه ها زیاد می دید. یک بنز سفید کنار پیاده رو پارک کرد و یک دختر و پسر جوان پیاده شدند وارد خانه شکلات شدند. پارکبان دوید و پسر را صدا کرد. پسر یک پنج هزارتومانی به پارکبان داد و با غرور گفت باقیش مال خودت! مواظب ماشینم باش! پارکبان میخکوب ایستاد! مرد بازهم نگاهش چرخید. زن هنوز این پا آن پا می کرد. دخترک هق هق می کرد. مرد جلوتر رفت.
زن:عزیز دلم صبح بیسکوئیت خوردی!!
دخترک:مامان دیشب هم هیچی نخوردم! دلم درد میکنه! نمی تونم راه برم!
زن بازهم کیفش را وارسی کرد!خجالت می کشید! سرخی چهره اش بر زردی پیروز شده بود!
زن با عصبانیت دست دخترک را کشید و داخل ساندویچی شد. مرد پشت سرشان داخل شد. زن به آرامی به صندوق نزدیک شد. دختری مانیکور کرده با آرایش غلیظ تلفن به دست سفارش می گرفت.
زن:خانم ببخشید ارزون ترین ساندویچتون چنده(به آرامی و با خجالت)
صندوق دار:ساندویچ سوسیس با پنیر 3500 تومان!(با نگاهی عجیب و مسخره)
زن:بدون پنیر چند
صندوق دار:3000 تومان!
زن بازهم در کیفش جستجو کرد و دست دخترک را کشید دخترک بازهم اشکهایش فرو میریخت !
مرد بغض کرده بود. صندوق دار زن را فراموش کرده بود. زن به طرف صندوق برگشت. مرد جلو رفت و سفارش داد زن خودش را عقب کشید. سفارش مرد تمام شد.
زن جلو رفت و این پا آن پا می کرد.
مرد عقبتر آمد و از کنار زن رد شد.
ناگهان برگشت و خم شد و از زمین چیزی برداشت.
مرد:سرکار خانم ببخشید فیش سفارش شما روز زمین افتاده است بفرمایید.
زن:ولی من که سفارش ندادم چیزی!
مرد:چرا شما قبل از من بودید من دیدم که وقتی از صندوق دور میشدید این فیش روی زمین افتاد.
زن با تعجب نگاه کرد و مرد فیش را در دستان زن فشار داد و ناپدید شد. زن نگاه کرد.
-دو پیتزا مخصوص(سرویس) -مرغ سوخاری کامل(بیرون) سالاد -نوشابه-سیب زمینی.
زیر فیش دو ده هزار تومانی لوله شده!
زن به دستش نگاه می کرد. مرد نبود. رفته بود! زن لبخند زد. اطرافش را با خجالت نگاه کرد.کسی ظاهرا متوجه نشده بود! همه داشتند به بنزی که بیرون پارک شده بود نگاه می کردند و فکر می کردند چرا این بنز مال آنها نیست.
صندوق دار:چی شد خانم سفارش می دهید؟
زن:من سفارش دادم! شماره 101
صندوق دار نگاهی با تعجب کرد اطراف را نگاه کرد و فیش را چک کرد. چیزی نگفت.


مرد داشت دنبال جای خلوتی میگشت که اشکهایش را پاک کند.نمی توانست آرام باشد. وارد اتاقش شد و در را بست و صدای موزیکش را بلند کرد ولی در هق هق خودش فرو رفته بود و داشت فکر می کرد تا کی باید هر روز ببیند و هیچ کاری نکند.