سلام به دوستان گه همراه و که جدا از هم ولی همیشه دوست

توی دوستی ما که شکی نیست و اینکه هیچ وقت همو فراموش نمیکنیم حتی اگه مثل حاجی ۱۰ سال دوستمون رو نبینیم . اما بنظر من حیفه که ۱۰ سال دوستامون رو نبینیم . اینو گفتم چون بعضی وقتها دوستای خودم یه کارایی میکنن که من خجالت میکشم . مثلا مصطفی سربازی هست و کارش خیلی زیاده . یعنی چون نیروی انتظامیه ۲۴ ساعته سرش شلوغه . اما تا یک ساعت بیکار میشه میزنگه و با هم هستیم . مثلا دیروز ساعت ۵:۳۰ عصر اومده با ماشین سر کوچمون و با هم نیم ساعتی حرفیدیم و ۶ هم کار داشت رفت . یا سجاد کواری . اون چندین روز مرخصی بوده و فردا عصر از شیراز بلیت داره . فذدا عصر . ولی زنگ زد و گفت فردا صبح میاد که با هم باشیم و فردا عصر میره . یا حاجی چند مدت پیش که اومد شیراز یه سره از ترمینال اومده پیش من . یا محسن نجفی که بیچاره یه شب شیراز موند تا باهم باشیم . و همچنین دیگر دوستان مثل رئوف و امین برزگر اما من خودم چی ؟ هیچی ؟ مثلا ۱۰ روز محرم رفتم اقلید گوشیم دستم بود ولی توی این ده روز یکی دوتا اس به حاجی دادم . مایی که هرروز احوالپرسی میکردیم .

بعضی وقتها پیش خودم میگم من که فعلا مجرد هستم و سر کار هم نمیرم اینطوریم خدا به داد روزی برسه که برم سر کار و بلا به دور ازدواج کنم و همسر اختیار کنم . دیگه خودمم فراموش میکنم چه برسه به دوستان .

یه جمله دوستی برام فرستاد . خیلی جالب بود .

فلسفه ی زندگی انسان امروز در این جمله خلاصه می شود:

فدا کردن آسایش زندگی برای ساختن وسایل آسایش زندگی

خب دیگه روده درازی نکنم و سخن کوتاه .

خب تولد امین عزیزمون رو تبریک میگم با تاخیر ده روزه و از خانم اسدی عزیز هم میخام که بخاظر یه چیز کوچک مثل سرعت پایین اینترنتش اینجا رو ترک نکنه .رئوف عزیز هم راست میگه اگه ما شعر میخاستیم که وبلاگ شعر زیاده . تذکر خوبی بود برای من رئوف.من سعی میکنم دیگه کپی وار اینجا ننویسم .روده درازی کنم و حتی کسی نخونه بهتره تا شعر مشیری بذارم و همه به به و چه چه .کسی این حرفای منو به خودش نگیره ها !!باور کنید منظورم فقط فقط خودمم ( برای این گفتم مشیری چون زیاد مینویسم شعراشو )

یه چیه دیگه :

چند روز قبل یکی داشت بهم میگفت که با همکلاسیش قهر کرده . گفتم چرا ؟ مگه دعواتون شده؟گفت نه. گفتم پس چی؟ گفت : ما اولا دوست بودیم و همیشه باهم .بعد یواش یواش ارتباطمون کم شد و طوری شد که دیگه باهم سرد شدیم و حتی حرف و احوالپرسی و حتی سلام علیکم با هم نکردیم . گفت حالا دیگه همدیگرو توی خط واحدم ببینیم کنار هم نمیشینیم . ببینید چه سیری طی کردند دوتا دوست تا الان تازه شدن دوتا غریبه !!!

تلنگر خوبی بود برای خودم . گفتم پس بهتره خودم هر چند روزی یه اس بدم به دوستایی که دورند ازم

با این کار جلوی این فاصله افتادن رو میگیرم .وای ترکیدم بسکه حرفیدم . ببخشید

به امید دیدار

یا حق

اینم برای آخر کار:

یه استاد داشتیم هر سری میومد سر کلاس به دخترا تیکه مینداخت . یه بار دخترا تصمیم گرفتن با اولین تیکه ای که استاد انداخت، از کلاس برن بیرون . قضیه به گوش استاد میرسه جلسه بعد یکم دیر میاد سر کلاس میگه :
از انقلاب داشتم میومدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده. رفتم جلو پرسیدم: گفتن با کارت دانشجویی شوهر میدن!
دخترا پا میشن برن بیرون ، استاده میگه کجا میرید وقتش تموم شد تا ساعت 10 بود.