بچه های کامپیوتر

تنهایی را دوست دارم. . . به شــرط آنکه هر از گاهی دوستی بیاید تا درباره آن با هم گپ بزنیم !!!!!

نوشته شده در 93/11/05ساعت 14:36 توسط خانم زارع|

نوشته شده در 93/11/05ساعت 14:29 توسط خانم زارع|

اصن خلاقیت فوران کرده  :))) 

طنز سلفى

نوشته شده در 93/11/05ساعت 14:6 توسط خانم زارع|

نوشته شده در 93/11/05ساعت 13:36 توسط خانم زارع|

نوشته شده در 93/11/04ساعت 8:13 توسط ღmohammadღ|

نوشته شده در 93/10/27ساعت 20:7 توسط ღmohammadღ|

ت  م ش ک

نوشته شده در 93/10/26ساعت 22:50 توسط ღmohammadღ|

زرشک!

نوشته شده در 93/10/15ساعت 16:8 توسط الابراهیمی|

تو یکی از شب های زمستون نزدیک امتحانات ترم هفتم وقتی سر کله استاد محمودی تو دانشگامون پیداش شده بود مجتبی به فکرش میرسه بیاد یه وب گروهی برا بچههای 85 بزنه . میاد نت و یه پست فنگلیش میزاره

.مجتبی وقتی داشت اون پست رو میزاشت فک نمیکرد بعد 5 سال از اون موقع بیاد و ببینه هنوز این وب سرحال و آپدیت میشه.

 

وب قصه ما آدمای مختلفی رو به چشم دید. عصبانی مهربون کم حرف نامهربون بی معرفت زود رنج کم حوصله مرموز و ...

ولی با همه این احوال از اینکه پیش هم بودید خوشحال بود

میگن مگسا 11 روز عمر میکنن ، یا بقیه حییونای دیگه که عمر ثابتی دارن با کم و زیاد. شاید وبلاگ ما یه عمری داشته .الانم ...

بگذریم

امشب شب خوش هامونه . امشب شبی که قرار به پاس پنج سال کنار هم بودن هم اونو جشن بگیریم.

وبلاگ عزیزم

تولدت مبارک

بیا شمع ها رو فوت کن که صد سال زنده باشی

 ببخشید سلام یادم رفت

سلام بچه ها...

خوبید؟

خواستم دیشب این پست رو بزارم که بشه شب تولد وبلاگ که نشد ، از همون نشدن هایی که نمیزاره شما بیاین وبلاگ.

میدونم شما هم دلتون اینجاست. راستشوبخواید دل من اینجاست . دلم اینجاست چون 5 سال باهاتون زندگی کردم اگر چه  دوست خوب برادر خوب یا ابهای براتون نبودم ولی همیشه وقتی دلم میگرفت میومدم اینجا.راستش ما هیچی که نداشتیم بهم دروغ نمیگفتیم سر هم کلاه نمیزاشتیم اما انگار روزگار داره چرخشو یه جوری میگردونه که دیگه قرار نیس اینجا دور هم جمع بشیم دیگه اون بچه های 20 و 21 و 22 ساله دانشجو اون روزا بزرگ شدن . زن گرفتن شوهر کردن شایدم بچه دار شدن. دیگه مشکلات زندگی ، شلوغیاش نمیزاره بیایم

بگذریم

بزارید یه به دور از هیاهوی زندگی بیایم جشن تولد وبلاگمون رو بگیرم که پنج ساله شده. بیاید خاطرات خوب و بدش که اونم شیرین بود رو باهم مرور کنیم.چه دوستای خوبمون که اومدن و رفتن . چقد شور و نشاط بود . سر به سر هم میزاشتیم کل کل میکردیم صندلی داغ و یخ میزاشتیم . یادمه وقتی  مصطفی رو صندلی نشسته بود کورس گذاشته بودیم که ازش بیشترین سوالو بپرسیم نمیدونم این سوالا رو از کجامون در میاوردیم.بنده خدا مصطفی هم بی هیچ چون چرایی همشو جواب داد.

خب دیگه وقت روده درازی نیس. در آخر ازتون میخوام از همتون خاضعانه خواهش میکنم بیاید و هر کی یه خاطره ،خوب و بدشو  کار ندارم تو نظرات این مطلب یا به عنوان یه پست بزارید . پیشاپیش بایت اجابت درخواستم ازتون تشکر می کنم.

داشت یادم می رفت از همه کسانی هم اومدن به وبمون تبریک گفتم تشکر میکنم و از کسای که میان و تبریک میگم تشکر میکنم

دوستتون دارم و دلم بر تک تک تون تنگ میشه .

مراقب خودتون باشید.

کوچیک همتون محمد

نوشته شده در 93/10/08ساعت 23:28 توسط ღmohammadღ|

نوشته شده در 93/10/02ساعت 23:43 توسط ღmohammadღ|

نوشته شده در 93/10/02ساعت 0:2 توسط ღmohammadღ|

سلام دوستان

اسکندر اومد با یه آهنگ خوب

اقا سید من اومدم اینجا سرو صدا کنم تو هم بسم الله بگو

دانلود

نوشته شده در 93/09/27ساعت 0:15 توسط اسکندر خان|

مجموعه عکس های خنده دار و باحال

 

 

مجموعه عکس های خنده دار و باحال

 

نوشته شده در 93/09/24ساعت 20:5 توسط الابراهیمی|

السلام ای وادی کربلا
السلام ای سرزمین پر بلا
السلام ای جلوه گاه ذوالمنن
السلام ای کشته های بی کفن
اربعین حسینی برشما تسلیت باد

 پیامک های تسلیت اربعین حسینی

 

نوشته شده در 93/09/22ساعت 7:53 توسط الابراهیمی|

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام
باز به دنبال پریشانی‌ام

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی‌ام


آمده‌ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام

آمده‌ام با عطش سال‌ها
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام

ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام

خوب‌ترین حادثه می‌دانمت
خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟

حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی‌ام

حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام

ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟
ها نکشانی به پشیمانی‌ام!

نوشته شده در 93/09/21ساعت 14:9 توسط ღnajmehღ|

عکس های تکمیلی کنکور در افغانستان را در ادامه مطلب ببینید...


ادامه مطلب
نوشته شده در 93/09/19ساعت 22:40 توسط ღmohammadღ|

سلام 

اومدم یه اصلاحیه بزارم و برم .

اول از دوست عزیزم امین عابدینی بزرگوار عذر خواهی میکنم که بی مهابا بهشون تازوندم.

امین جان به خاطر مشغله ها بهم گفته بود احتمال داره پیاماتو دیر جواب بدم.ولی من منظورشونو بد فهمیدم.

امین جان منو بخاطر کج فهمییم ببخش.

یه پیام برا همه بچه های وب دارم و اونم اینه که بیاد یا نیاد برام خیلی عزیزید و از صمیم قلب واقعا دوستتون دارم.

امیدوارم هرجا هستید با هرکی هستید شاد باشید موفق باشید و براتون از صمیم قلب دعا میکنم .

لحظه های خوبی در کنارتون داشتم و همچنان خواهم داشت.

شادی همیشکی رو براتون آرزو میکنم 

نوشته شده در 93/09/19ساعت 21:34 توسط ღmohammadღ|

تو جای گرم نرم امتحان میدین نازم میکنین بیا نیگاه کن کنکورشونو!!!!

نوشته شده در 93/09/17ساعت 23:1 توسط ღmohammadღ|

نوشته شده در 93/09/17ساعت 22:21 توسط ღmohammadღ|

همین که بلاگفا باز میشود و در بالای صفحه  «بچه های کامپیوتر»  را میبینم تمام لحظات خوبی را که در اینجا گذراندم در ذهنم تداعی میشود. اینجا برای من فقط یک وب نیست. اینجا بخشی از زندگی من است. بخشی از گذشته. شاید تنها گذشته ای که از داشتنش احساس خوبی پیدا میکنم.  گاهی تک تک نوشته ها را میخوانم و تمام خاطرات خوبی که شماها داشتم را به یاد می آورم. از بعضیشان خنده ام میگیرد و از بعضی دلگیر می شوم و از بعضی دیگر بغض می کنم 

باور نمی شود یک روز بیایم و ببینم هیچکدامتون نیستید

نوشته شده در 93/09/16ساعت 22:22 توسط ღmohammadღ|

 

سلام خوبید بچه ها ....

اوضاع احوال...؟

روبراهید؟روبه رشدید؟

بزارید اول اوضاع بچه ها رو بررسی کنم اول:

 مدیر محترم: متاهل شده دانشجوو ، سرکار میره و اونجا وقتش گرفته میشه،و احتمالا کارهای متفرقه هم باعث میشه نیاد. وضعیت: همیشه میاد سر میزنه با همه درگیری هاش و وبلاگ رو رصد میکنه.

رئوف: سرکار میره ، درگیر خانه سازی(سیمان ، ماسه ، گچ، تبادل نظر با اوستا و ...). با این حال وبلاگ رو رصد میکنه و اگه ببینه بحث جالبی باشه سریع وارد بحث میشه . ولی فعلا زیاد تمایل نداره پست بزاره و بعد نظر اخریش هنو ازش خبری نیس...

امین برزگر: درگیر کار ها و کارهای تجاریشه . امین برزگری که همیشه با نظرها و پستاش به وبلاگ جون میداد درحال حاضر فقط رصد میکنه وبلاگ و حس گذاشتن پست و نظر رو نداره....

زهرا خانوم راضی که چندیس متاهل شدن به احتمال قوی درگیر سور و سات عروسی هستن و نمیمتونن بیان ولباگ شاید هم رفتن سرکار . ..خدا میدونه... ولی احساس میکنم وبلاگو رصد نمیکنن چون رصد ایشون معمولا با نظرو پست می باشه و نکته قابل تامل اینکه ایشون همیشه در راستا و همراه نجمه خانوم میان وبلاگ و چون خبری از نجمه خانوم نیست ایشونم هم...

خانم اسدی هم که نظر دادن درگیر سایت ها ی جذاب هستن و وبلاگ ما هم فعلا دلشونو زده ...

 نجمه خانوم سلیمانی  دانشجومونم که حسابی سرشون شلوغه هم بعد از نشستن بر روی صندلی داغ وبلاگ گفتن میخوان یه مدت از فضای نت و کامپیوتر بدور باشن و بعداز اون ازشون خبری نشد تو وبلاگ . به احتمال 97 درصد ایشون وبلاگو رصد میکنن ولی... البته ایشون هم در راستای نبودن زهرا خانوم میل به نظر و پست دادن تووبلاگو ندارن و آمار ها نشون داده ایشون و اوشون همیشه تو یک راستا هستن.

خانم زارع و خانم حیدری هم که تاره به جمع ما اضافه شدن. بندگون خدا وقتی دیدن بچه های سابقه دار وبلاگ نمییان اونام پاشون سست شد و ....

اما میدونم که صد درصد وبلاگو رصد میکنن...

امین عابدینی که بعد ازمتاهل شدن بعد صحبت پیامکی اخریمون که گفت:من دیگه امین عابدینی سابق نیستم که پیامامو بلافاصله جواب بدم

افزود: ممکن است پیام ها یخودم را دیگر بلافاصله جواب ندهم و احتمال دارد به دلیل دغدغه ها ی کاری مدت ها طول بکشد تا جواب دهم  .

گفتنی است ایشون هم به احتما 57 درصد وبلاگو رصد میکنند.

انتها خبر...

اسکندر خان مقدونی هم که هم که پای ثابت ماجراست با اینکه زن داره سرکار میره و...

دست مریزاد ... و لی خودمونیما پارتیت حسابی کلفت که تحریم نمیشی...(حاجی جون حیا کن   پارتی بازی رو رها کن)

منم خیر سرم مثل اسکندر خان میام و سر میزنم 

امیدوارم کسی از قلم نیفتاده باشه افتاده بگین....

راسی یکی همکلاسی ها حرفی زد که برام جالب بود .بهم گفت عکیتو با حاجی تووبلاگ دیدم و این نشون میداد که  وبلاگو رصد میکنه و این برام خیلی امید بخش بود. با اینکه نه نظر میزاره ننه پست میده و ...

پس به خودتون امیدوار باشید چون تونستید 5 سال پیش هم باشید در صورتی که جسمتون پیش هم نبود.

پیروز باشید

اما نظر سنجی:

به نظر شما چرا اعضای وبلاگ با وجود رصد وبلاگ اثری از خودشون بجا نمی گذارن؟؟؟

گرینه 1 : براشون جذاب نیست

گزینه 2: وقت ندارن

گزینه 3 : دلشون نیمخواد

گزینه 4 : به تو چه 

گزینه 5 : به من چه 

گزینه 6 : هیچکدام

لطفا شماره گزینه رو به شماره 910... پیامک کنید 

به 10 نفرات برتر یک فقره شارژ 2 تومنی با توجه به نوع خطشون از طرف شرکت بوق اهدا میشه.

نوشته شده در 93/09/11ساعت 20:34 توسط ღmohammadღ|

نگاش به سمت آسمون،ستاره ها رو می شمرد

خسته می شد بلند می شد،زخمای پارو می شمرد

یكی دو تا و هفتا زخم،دستی رو پاهاش می كشید

زخمای پا تموم می شد،زخمای دستاشو می دید

به ماه آسمون می گفت،شمع شبستون منی

یاده عمو بخیر كه تو،مثل عمو جون منی

راستی تو از تو آسمون،ببین بابای من كجاست

بهش بگو كه دخترت ساكن تو خرابه هاست

بهش بگو دختری كه شونه به موهاش می زدی

جون به لبش رسیده و تو از سفر نیومدی

من را ببخش اگر كه لكنت زبان گرفتم

آخر شكسته دستی دندان شیری ام را

از اینجا دانلود کنید ـ نگاش به سمت آسمون محمود کریمی

نوشته شده در 93/09/07ساعت 22:58 توسط ღmohammadღ|

سلام

اومدم یه چیزو بگم و برم....

شاید بیکارترینتون تو این سالا من بودم ولی.....

ولی یه چیز میخوام بگم:

بعد 5 سال دوستی و 2348 تا پست جا زدین؟؟؟؟؟؟؟؟

یعنی باور کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در 93/08/30ساعت 22:10 توسط ღmohammadღ|

سلام بچه ها

خوبین؟

خیلی کم رونقین!!!!!یه تکونی به خودتون بدین وب رو از این بیحالی در بیارید

یه سوپرایز دارم این هفته 

راستش همه ما دوست داریم به سفر بریم سفر و مسافرت به ادمها روح تازه ای میده و باعث میشه چند روزی از زندگی عادی و کار و تلاش دل بکنیم و بریم تو یه فاز دیگه

مسافرت دلایل مختلفی داره یکی به دلایل سیاسی میره یکی تفریحی یکی زیارتی و ....

از همش بهتر این هست که هم سیاحت باشه و هم زیارت

از اونجا که داش امین ما دانشجو هست و مهمتر از همه متاهل ، ایشون رفتن تو سایت عمره دانشجویی ثبت نام کردن و با توجه به نیت صافشون شانس درست در خونشون در زده و قرعه به نامشون خورده که برن سفر اونم چه سفری زیارت خانه خدا.امینم از صمیم قلب خوشحال شدم ایشاله نائب الزیاره بچه ها باشید.

امین جون شما که شیرینی فارغ التحصیلی یه شکلات دادی ، ازدواجتم که شنیدم به خانم سلیمانی یه شکلات دادی ، خودت انتخاب کن شکلات این دفعه رو به کی میخای بدی؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در 93/08/23ساعت 11:32 توسط الابراهیمی|

این فایل دانلودشه:

http://uploadkon.ir/fl/d/NDU2ODM%3D

اصلا بگو پراید تبلیغ داره ، نه بوگو...

نوشته شده در 93/08/20ساعت 0:56 توسط ღmohammadღ|

من و حاجی در حرم مطهر امام رضا(ع)

 

من و حاجی مجتبی در ایستگاه قطار

نوشته شده در 93/08/11ساعت 0:2 توسط ღmohammadღ|

 

 
 

 

نوشته شده در 93/08/09ساعت 23:13 توسط الابراهیمی|

نوشته شده در 93/07/25ساعت 23:17 توسط ღmohammadღ|

نوشته شده در 93/07/25ساعت 23:10 توسط ღmohammadღ|

نوشته شده در 93/07/24ساعت 23:58 توسط خانم زارع|


آخرين مطالب
» از روی قیافه قضاوت نکنیــــــــــد!!!!!
» نسخه قدیمی وایبر و واتساپ
» خلآقیــــــــــت
» پیراهن مسی!
» باز خراب کردم...
» ما عاشق محمد رسول الله(ص) هستیم
» تمشک...
» !
» جشن تولد وبلاگ...
» تولد وبلاگ نزدیکه ها ... نکنه تو تولدش نباشین!!!!
Design By : Pars Skin