سلام

بچه های باصفای کامپیوتر صفاشهر چطورن؟

یاد قدیما افتادم ، یهویی دلم هواتونو کرد

حاج آقا ابراهیمی خوبی؟

آقای مرتضوی؟

آقا رئوف؟

زهرا جون

خانوم سلیمانی

آقای برزگر 

خوبین؟

احتمالا همه تشکیل خانواده دادن و سرشون گرمه 

چقدر همه چی زود تموم میشه ....

امیدوارم همتون شاد و خوشبخت باشید

دوست گلستانیتون 

 

سارا



تاريخ : ۹۴/۰۲/۰۳ | 20:49 | نویسنده : سارا |
سلام دوستان

عیدتون مبارک



تاريخ : ۹۴/۰۱/۰۹ | 22:29 | نویسنده : الابراهیمی |
...



تاريخ : ۹۳/۱۲/۱۹ | 23:21 | نویسنده : ღmohammadღ |
.
امروز با بابام رفتم کارناممو گرفتم

بعدشم منوبرد پارک کلی کیف کردم.
.
.
.
.
.
.
الکی مثلا بابا دارم...

امضا: فرزند شهید



تاريخ : ۹۳/۱۱/۳۰ | 22:4 | نویسنده : ღmohammadღ |

ای دل بشارت می‌دهم،  خوش روزگاری می‌رسد

یا درد و غم طی می‌شود،  یا شهریاری می‌رسد

گر کارگردان جهان،   باشد خدای مهربان

این کشتی طوفان زده،   هم بر کناری می‌رسد

اندیشه از سرما مکن،   سر می‌شود دوران دی

شب را سحر باشد ز پی،   آخر بهاری می‌رسد

ای منتظر غمگین مشو،   قدری تحمل بیشتر

گردی به پاشد در افق،   گویی سواری می‌رسد

یار همایون منظرم    آخر در آید از درم

امید خوش می‌پرورم،   زین نخل باری می‌رسد

«مفتون» منال از یار خود،   گر بر تو گاهی تلخ شد

کز گل بدان لطف و صفا،   گه نیش خاری می‌رسد

مرتضی موحدی



تاريخ : ۹۳/۱۱/۲۷ | 21:14 | نویسنده : ღmohammadღ |
تو حضور مبهم پنجره ها

روبروم دیوارای آجریه

خورشید روشن فردا مال تو

سهم من شبای خاکستریه

 

توی این دلواپسی های مدام

جز ترانه های زخمی چی دارم؟

وقتی حتی تو برام غریبه ای

سر رو شونه های بارون می زارم

 

اسم تو برای من مقدسه

تا نفس تو سینه پر پر می زنه

باورم کن که فقط باور تو

می تونه قفل قفس رو بشکنه

 

منم و یه آسمون بیدریغ

منم و یه کوره راه ناگزیر

ای ستاره ی شبای مشرقی

پر پرواز منو ازم نگیر

 

 

اسم تو برای من مقدسه

تا نفس تو سینه پر پر می زنه

باورم کن که فقط باور تو

می تونه قفل قفس رو بشکنه

 

منم و یه آسمون بیدریغ

منم و یه کوره راه ناگزیر

ای ستاره ی شبای مشرقی

پر پرواز منو ازم نگیر



تاريخ : ۹۳/۱۱/۲۲ | 19:13 | نویسنده : |

آهنگ جدید سامی یوسف با نام زیارت

دوست دارم نظر شاهد رضوان باشم

آشنای حرم شاه غریبان باشم

دوست دارم همه ی عمر در این شهر بهشت

زائر و خادم سلطان خراسان باشم

زائر و خادم سلطان خراسان باشم

پنجره ی نور خدا روضه ی آیین دعا

شهر نماز و صلوات خانه ی امید شما

خانه ی امید شما

گنبد و ایوان طلا ضریح خورشید ولا

رواق آیینه کجاست در حرم امام رضا

میرسم و بی صدا حلقه به در می زنم

حلقه ی زنجیر بر پای سفر می زنم

خسته و درمانده ام از همه جا رانده ام

قافله ی زائرا رفته و جا مانده ام

قافله ی زائرا رفته و جا مانده ام

پیش نگاه شما سنگ طلا می شود

نذر و نیاز دلم باز ادا می شود

هلهله افتاده در نغمه ی نقاره ها

عطر شفا میرسد از قل فواره ها

میرسم و بی صدا حلقه به در می زنم

حلقه ی زنجیر بر پای سفر می زنم

آمده ام پیش تو سفره ی دل وا کنم

گم شده ام را مگر پیش تو پیدا کنم

چشمه ی چشمان من نور ندارد ولی

نور خدا را به من هدیه بده یا علی

آهوی دل آمده سوی تو دامن کشان

ضامن آهو بده خط امانی به ما

میرسم و بی صدا حلقه به در می زنم

حلقه ی زنجیر بر پای سفر می زنم

خسته و درمانده ام از همه جا رانده ام

قافله ی زائرا رفته و جا مانده ام

قافله ی زائرا رفته و جا مانده ام

لینک دانلود:

http://uploadkon.ir/fl/d/NjIzNDc%3D

 



تاريخ : ۹۳/۱۱/۱۷ | 17:22 | نویسنده : ღmohammadღ |
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ... خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده. زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد. آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگ هایم را مسدود کرده بود ... و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند. به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم. بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ... فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم. زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...! خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم : هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم . هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم. زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم . و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم. امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند: رنگین کمانی به ازای هر طوفان، لبخندی به ازای هر اشک، دوستی فداکار به ازای هر مشکل نغمه ای شیرین به ازای هر آه، و اجابتی نزدیک برای هر دعا. جمله نهایی : عیب کار اینجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه باید باشم '' اشتباه می کنم، خیال میکنم آنچه باید باشم هستم، در حالیکه آنچه هستم نباید باشم...



تاريخ : ۹۳/۱۱/۱۷ | 10:3 | نویسنده : الابراهیمی |



تاريخ : ۹۳/۱۱/۰۵ | 14:36 | نویسنده : et |



تاريخ : ۹۳/۱۱/۰۵ | 14:29 | نویسنده : et |
هر چه دادم  به او حلالش باد

غیر از آن دل که مفت بخشیدم



تاريخ : ۹۲/۱۱/۳۰ | 14:25 | نویسنده : ღnajmehღ |
بیا دست قشنگ مهربانت را عصایی کن که برخیزم
و شور انگیز و شوق آلود بدامان شقایقها بیاویزم

بدزدم تیشه فرهاد عاشق را و بی پروا چنان رعدی بنای سنگی غم را فرو ریزم
 

بسازم کلبه عشقی میان باغ فرداها و حافظ وار بر بام فلک طرحی دگر از عشق اندازم و نقش دیگری ریزم
 
بیا واکن لبانم را به تکرار سرود عشق که من آن مرغ غمگین شباویزم


تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۷ | 22:40 | نویسنده : ღraoofღ |


سلام به دوستای خوبم . خوبید؟ چخبرا ؟؟؟؟

الا تقریبا 3 ساله که از دانشگاه پیام نور صفاشهر مرخص شدم و وقتی میام این وب هنوز حس میکنم دانشجوی اونجا هستم . . .

کسی از بچه ها هست که هنوز با دانشگاه در ارتباط باشه ؟

از استادای اونجا چخبر؟ کدوم استادا هنوز هستند ؟ کی رئیس دانشگاه شده ؟

اصلا چرا ورودی های جدید کامپیوتر صفاشهر اینورا نمیاند ؟

راستی استادا عزیزمون هم که اینجاها نمیاند !!! آقای محمودی و آقای سیف نژاد گاهی اینجا بودند که الان ...

من گهگاه از استاد منتصری خبردار میشم توی شبکه های اجتماعی (!)

کاش میتونستیم دوستان و اساتید قدیمی رو مجدد اینجا زیارت کنیم . . .




تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۷ | 22:33 | نویسنده : ღaminღ |


مگر اینکه برفی بیاید تا بتوانیم آدم بسازیم



تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۷ | 22:32 | نویسنده : ღaminღ |
این پست تقدیم به دوستان باصفا و همیشه سبز امیدوارم حضورتون تو وبلاگ همیشه پر رنگ باشه.

صبح امروزکسی گفت به من:
تو چقدر تنهایی!
گفتمش در پاسخ:
تو چقدر نادانی!
تن من گرتنهاست،
دل من بادلهاست.
دوستانی دارم،
همه ازجنس بلور که دعایم گویند
و دعاشان گویم.
یادشان در دل من،
قلبشان منزل من...


تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۷ | 0:53 | نویسنده : et |
آدمها...

با هم ها و بی هم ها ...

زوج و فرد...

و منی که انگار با پلاک تنهائی...

هیچ راهی به محدوده زوج و فرد ندارم !!!



تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۷ | 0:29 | نویسنده : et |

)برای اونها که دل شون بدجوری تنگ شده و هوای رفیق شون رو دارن(
نازنین!
برای هیچ کس می نویسم و برای این می نویسم که بگویم چرا برای هیچ کس نمی نویسم. نمی نویسم چون نوشتن جز سوء تفاهم به هیچ جا ختم نمی شود. و می نویسم چون برای فهماندن همین هم هیچ راهی جز نوشتن نیست. می نویسم که چرا نمی توان از " عشق" نوشت. چرا عشق بی معنی است و چرا گفتن از عشق جز حاشیه رفتن حول مفهومی که با هیچ چیز جز حس تعیین و کیفیت نمی یابد، به نتیجه نمی رسد. می خواهم برایت بگویم که چرا نمی خواهم بگویم. چرا نمی شود گفت. چرا هنوز کلمه در بیان آن حس عجیب و نامتعین ناتوان است. و چه انتظاری است از این 32 حرف و آن شش صدا و آن هفت هزار یا ده هزار کلمه که می خواهند چیزی را بگویند که گفتنی نیست، که حتی بگویم هم تو نمی توانی حس اش کنی. می گویم بوی خوش پوست، و تو در حافظه شامه ات بوهایی است که منظور من نیست، نمی توان پوستی را کلمه کرد و بویش را نوشت تا ببینی اش. می گویم صورتی و تو وقیح ترین و چندش آور ترین را ممکن است تصور کنی که من هرگز قصد نکرده ام نشانت بدهم، به چشمت بنشانم، به گوش ات آواز کنم. 



ادامه مطلب
تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۶ | 19:23 | نویسنده : ღnajmehღ |


Dearest pal

You have really good taste, and you picked me as a friend. So that makes me feel good. Your loving support has made me a better person. Here's to you and everything you love! I would sign up if you were teaching a course on being lovable. 

Most sincerely,
Mojtaba



موضوعات مرتبط: ღmojtabaღ

تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۴ | 13:15 | نویسنده : الابراهیمی |
این ولنتاین هم نمیاد رد شه بره..

بریم آشتی کنیم ....

پوسيديم از تنهايي
 
:D


موضوعات مرتبط: حرف دل خانم اسدی

تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۲ | 23:40 | نویسنده : ღroghayeh asadiღ |
وای که چقد دلم تنگ شده بود برا پست گذاشتن 

خودمو خفه کردم :)

راستی دو روز دیگه یکی از بچه ها کنکور داره حسابی براش دعا کنید

دلم برا همه تون تنگ شده  و دوستتون دارم 



تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۲ | 19:39 | نویسنده : ღnajmehღ |

یه لباس راحت
یه چای تازه دم 
یه موســــــیقی ملایم 

به درَکـــــــــ که خیلی مشکلات حـــل نمیشـه



تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۲ | 19:22 | نویسنده : ღnajmehღ |
افسون چشم های "تو" را دست کم نگیر

این قلب کوه بود، و با یک نگاه ریخت ...



تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۲ | 19:18 | نویسنده : ღnajmehღ |
دعـــایی گـر نمی گویی به دشـــنامی عـــزیزم کــــن

 که گر تلخ است شیرین است از آن لب هرچه فرمایی



تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۲ | 19:13 | نویسنده : ღnajmehღ |

کدخدای شهر که مرغابی باشد، در آن شهر چه رسوایی باشد! یکنفر قلتشن را آوردند،

 هستی و نیستی خودشان را بدستش سپردند و یکدسته رجاله هم دورش هی خوش رقصی کردند

 و سینه زدند و دمش را توی بشقاب گذاشتند تا ما را بدین روز نشاندند!



تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۲ | 19:9 | نویسنده : ღnajmehღ |
بیشترین چیزی که ازش خسته شدین چیه ؟



تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۲ | 17:35 | نویسنده : ღnajmehღ |

ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﺴﯽ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ 

(( ﺩﺳﺘﺎﺷﻮ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﺕ ﻋﺎﺩﺗﺶ ﺑﺪﯼ ...))

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺳﻬﻢ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﯽ ﺣﻖﻧﺪﺍﺭﯼ

(( ﭘﯿﭻ ﻭ ﺗﺎﺏ ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺯﯾﺮﻭﺭﻭ ﮐﻨﯽ ...))

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻮﻧﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﯽ  ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ 

(( ﺍﺯ ﺁﯾﻨﺪﻩﻫﺎﯼ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﯽ ﻭﺑﺮﺍﺵ ﺭﻭﯾﺎ ﺑﺴﺎﺯﯼ ...))

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺷﮏ ﺩﺍﺭﻩ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ

 ((ﺑﻬﺶ ﺑﮕﯽ ﻋﺸﻘﻢ ...))

ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺣﺮﻓﯽ ، ﺑﺤﺜﯽ، ﺳﻨﺪﯼ ،ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﺮﮐﺶ ﮐﻨﯽ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ

 (( ﺍﺩﻋﺎﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﻨﯽ ...))

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﺴﯽ ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻩ ﺷﺪﯼ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ

 (( ﺯﻣﯿﻨﺶ ﺑﺰﻧﯽ ...))

ﺍﮔﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﻭ ﮐﺮﺩﯼ ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺯ ﺟﻨﺴﯿﺘﺖ

"ﻣﺮﺩﯼ ..."

ﻋﺸﻖ، ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ....

" ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﻪ ﮔﯿﺮ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺑﺎﺷﻪ ﻧﻪ ﺗﻮﯼ ﻏﺼﻪ ﻓﺮﺩﺍ  ...

ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺷﺶ ﺑﺨﺸﯿﺪﻥ ﺧﻮﺷﯽ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺑﻬﺘﺮ

ﻓﺮﺩﺍ... "



تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۲ | 17:28 | نویسنده : ღnajmehღ |

می دانی.....؟؟؟؟ به رویت نیاوردم.......

از همان زمانی که به جای"تو"به "من"گفتی "شما"

فهمیدم :پای "او"در میان است.... 



تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۲ | 17:20 | نویسنده : ღnajmehღ |

کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست

بر زمستان صبر باید طالب نوروز را



تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۰ | 22:46 | نویسنده : ღnajmehღ |

بسیار خلاف عهد کردی

آخر به غلط یکی وفا کن



تاريخ : ۹۲/۱۱/۲۰ | 22:32 | نویسنده : ღnajmehღ |

جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند،

خانه اش خراب می شود ،

و هر کسی بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.

(پروفسور حسابی)



تاريخ : ۹۲/۱۱/۱۸ | 15:1 | نویسنده : et |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.